مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

ebrahim1

New member
باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه
、、`、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ
、ヽ`、ヽ、ヽヽ、ヽ、ヽ、ヽ ヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ ヽ、ヽ``、ヽ、ヽ、ヽ.`、ヽ、ヽ``、、`、、ヽ`、ヽ
、ヽ`、ヽ ╱◥████◣ │田│▓ ∩ │◥███◣ ╱◥◣ ◥████◣田∩田│ │╱◥█◣║
∩∩∩ ║◥███◣ ││∩│ ▓ ║∩田│║▓田▓∩║ `、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ、ヽ``、、``、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ
`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽヽ`、ヽ、ヽ、ヽ`、ヽ باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه... خانه ام کو؟
خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟؟؟؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران! گردش یک روز دیرین.. پس چه شد؟! دیگر کجا رفت؟!
خاطرات خوب و شیرین
 

ebrahim1

New member
رفتم ،مرا ببخش ومگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
در وادي گناه وجنونم كشانده بود
فروغ فرخزاد
 

ebrahim1

New member
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی عشق او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
آن گمشده شادی و سرورم را
فروغ فرخزاد
 

iranian girl

New member
حرفای ناگفته زییییااااااده ولی چه فایده گل مممممنننننن.. داد و امان از این جداییی یییی ییییی یییی...!!!! :black_eyed::smiliess (3):
 

ebrahim1

New member


بی تو من زنده نمانم...



بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟


بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی.


نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم،

دگر از پای نشستم

گوییا زلزله امد،

گوییا خانه فرو ریخت سر من

*

بی تو من در همه ی شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل،

به تو هرگز نستیزم

من ویک لحظه جدایی؟

نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم​
 

ebrahim1

New member
هه موو روژی، هه موو کاتی

تاکوو مردن.

بوت ده نووسم به پینوسی شیعره کانم:

خوشم ئه ویی،

چاوه ریتم

توی مه رهه می زامه کانم!!​
 

ebrahim1

New member


می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود



می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود



عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار



روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود



آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت



غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود



دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر



تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود



بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست



حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود



لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم



رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !
فریدون مشیری​
 

ebrahim1

New member
دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
!هفت آسمان ندارد


کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد


دارا ! کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
اما چه سود،
اینجا انوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد

کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو،وطن نیز
نام و نشان ندارد​
 

ebrahim1

New member
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم​
 

ebrahim1

New member
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه‌ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی است
از زلال چشم‌هایش تر شویم

کاش دلتنگ شقایق‌ها شویم
به نگاه سُرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می‌شویم
با خدای یاس‌ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله‌های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش مثل آب، مثل چشمه‌ سار
گونه نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا می‌رویم
کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب‌های نقره‌ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم‌های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق
ردپای خویش را پیدا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده‌تر
مهربان‌تر، آسمانی‌تر کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند
با نگاه خسته‌ای ویران شویم

کاش وقتی آرزویی می‌کنیم
از دل شفافمان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف‌های قلبمان را بشنود​
 

آتشین

Well-known member
بخـنــدهــرچـنــد غـمـگینــی

بـبخــش هــرچـنـد مـسکینـــی

فـرامـوش کــن هــرچـنــد دلــگیــــری

زیستــن اینــگــونـــه زیـبـاسـت ...

بخنـــد. ببخــش و فرامـوش کـــن

هــرچـنــد میدانم .آســـان نــیســـت.
 

ebrahim1

New member
برای این درد ‎
کمی سکوت میخواهم‎
کمی شراب‎
کمی سیگار‎
نه فقط‎
کاش کمی عشق ، خدابرایم تجویزکند​
 

ebrahim1

New member
میخواهم به گذشته سفرکنم و تاهمیشه آنجا بمانم‎
میخواهم حس خوب دوست داشتن را دوباره تجربه کنم‎
خنده ای ازته دل‎‎
گفتگویی بدون دلهره بدون جنگ‎
یک آرامش ‎
آنجا که توهنوزخوبی‎
هنوزعاشقی‎
آنجا که میتوان بایک لبخند خوشبختی را درآغوش کشید​
‎‎
 

ebrahim1

New member
ﺯﺭﺩ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺟﻬﺎﻥ
ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮﺳﺖ ،
ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ
ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ​
 

ebrahim1

New member
درانتظاردیدنت ناامید نشسته ام
خاطراتت را مرورمیکنم
خط به خط
لحظه به لحظه
گویی که روبه رویم نشسته ای ‎
لبخند میزنی‎
پنهان می کنم از چشم هایت
دلتنگی را‎
راز ها را‎
راستی می دانی‎؟
انتظار کشنده است‎
مثل مرور هر لحظه ی خاطرات تو​
 

ebrahim1

New member
میدانم به یادم هستی‎
میدانم نگاهت مرا دنبال میکند‎
می دانم دریچه کوچکی ازقلبت رابه رویم بازکرده ای
می دانم مرا مثل گلدان کوچک اتاقت دوست میداری
کاش بودی ‎
ومن شعرهایم را وقتی که درچشمانت خیره مانده ام میخواندم‎
تولبخند میزدی ومن تمام احساسم را درنگاهت غرق میکردم​
 

ebrahim1

New member
خوب است
کنارت بنشینم ‎
سرم را میهمان شانه ات کنم‎
توبرایم ازعشق بگویی‎
ومن غرق توشوم‎
آنچنان که فراموش کنم‎
روزی‎
غم میهمان قلبم بود​
 

ebrahim1

New member
خریدارم
تمام تنهاییهایت را
تمام غمها و دردهایت را
تمام اندوهت را
میخرم آنها را به قیمت تمام احساسم
که خرج میکنم و به پایت میریزم
تا آنجا که حالت خوش شود
چون نسیم بهاری
چون باران پاییزی
اکنون
حال خوشت را خریدارم
به قمیت تمام احساست
که چه زیبا میکند دنیایم را​
 

ebrahim1

New member
وقتی پدر و مادرت از دنیا رفتن

وقتی خونه رو خالی و سوت و کور دیدی

اون موقع است که میفهمی چرا خدا گفت

به پدر و مادر خود نیکی کنید
خدا یا این نعمت ازم نگیر
آمینننننننننننننننن​
 

ebrahim1

New member
ﺑـَﻌﻀـﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﺑـﺎﺭﻭﻥ ﻣـﯽ ﻣـﻮﻧﻦ
ﺍﻭﻟﺶ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﻣﯿﺪﻥ ﺷﺎﺩﯼ ﻣﯿﺪﻥ
ﻭﻟﯽ ﺁﺧﺮﺵ …
ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮ ﺑﺎ ﮔِﻞ ﻭ ﺷﻞ ﯾﮑﯿﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺻﻔﺖ ﺑﺎﺵ
ﺗﻮ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﮔِﻞ ﺑﺸﯽ …!​
 
بالا