مشاعره

matin

New member
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد --- آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در پی آن دلبر عیار برفتم --او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
 

waria

New member
دوستي با هركه كردم خصم مادرزاد شد
آشيان هرجا گرفتم خانه صياد شد :sad:
 

matin

New member
در کنج خرابات کسی پیر نشد
از مردن آدمی زمین سیر نشد
گفتیم به پیری که رسد توبه کنیم
ازبس که جوان مرد کسی پیر نشد

"" نمیدونم دقیق و درست نوشتم و مطلبمو رسوندم :)))) ""
 

waria

New member
در کنج خرابات کسی پیر نشد
از مردن آدمی زمین سیر نشد
گفتیم به پیری که رسد توبه کنیم
ازبس که جوان مرد کسی پیر نشد

"" نمیدونم دقیق و درست نوشتم و مطلبمو رسوندم :)))) ""
درست نوشتی:)
 

waria

New member
ديده را فايده آن است ،كه دلبر بيند
گر نبيند چه بود فايده ،بينايي را
 

roj

New member
انرا که بوی عنبر زلف تو ارزوست
چون عودگو براتش سودابسوز وساز
پروانه را زشمع بود سوز دل ولی
بی شمع عارض تو دلم را بود گداز
 

waria

New member
زندگي جز نفسي نيست غنيمت شمرش

نيست اميد كه همواره نفس برگردد
 

roj

New member
دلا رفیق سفربخت نیکخواهت بس
نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
دگر ز منزل جانان سفرمکن درویش
که سیرمعنوی وکنج خانقاهت بس
 

waria

New member
سرو بلند من که به دادم نمیرسی
دستم اگر رسد به خدا می
رسانمت
 

roj

New member
تو همچو صبحی ومن شمع خلوت سحرم
تبسمی کن وجان بین که چون همی سپرم
 

biosta

Well-known member

...
مرا چون رای پیوندیست با تو
مرا در عشق با جان آزمائی

به رویم گر زمهر روئی نشانی
مرا بی تو کدامین نای و جائی
...
 

cheshmak

New member
یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمیداند.

نگاهش می کنم شاید بخواند در نگاه من که او را دوست می دارم
 

waria

New member
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگي ما عدم ماست
 

cheshmak

New member
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو كيستي كه با هر تبسم تو

مثال قايق شكسته روي گردابم
 

waria

New member
می روم در گوشه ای تنها به عزلت سرکنم
در فـراغت زار گـــــریم دیدگـــــــان را تر کنم
 

mahsa.

New member
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
 

zhra

New member
مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر سید کند شهبازم
 

waria

New member
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
 

biosta

Well-known member
...
مرا تقصیر نیست تقدیر سرشته
که عاشق را به دوری سرنوشته
تو را باید به تقدیر خوی کردن
هر آنسو دادنت چون روی کردن
بگفت عاشق به حال زار با وی
فقط هستش جمال یار با وی
نگاهم در نگاه تو بنشست
که رخ از هر نگاه دیگری بست
...
 
بالا