مشاعره

waria

New member
آه اي آينه ها، آه مرا پس بدهيد
بعدهم شوق تماشاي مرا خاك كنيد
در سمرقند نگاهش كه جدا ماندم از آن
تا ابد ميل بخاراي مرا خاك كنيد
 

waria

New member
در ساغر ما گل شرابی نشکفت
در این شب تیره ماهتابی نشکفت
گفتم به ستاره خانه صبح کجاست
افسوس که بر لبش جوابی نشکفت

 

matin

New member
تو این روزای بی کسی که هر کی فکر خودشه من که بریدم از همه دلم فقط به تو خوشه وقتی تو هستی دلخوشیم بی خودی پرپر نمی شه دلواپسی دربدره چشم منم تر نمی شه.
 

waria

New member
هر در که زنم صاحب آن خانه تويي تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تويي تو
 

biosta

Well-known member
...وصف تو مرا آنچنان آتش زد
که سرا پا شده ام قصه پروانه تو
گر روی ننمائی قصه سوختنم
آید به افسانه در خانه تو
کوی تو کجاست فتانه ی من
جان امید بی شمار باد جانانه تو
 

biosta

Well-known member
وای بچه ها این غزل جزو بهترین سروده هایم هست
حیفم آمد کامل نزارمش :riz304:
هر وقت می خونمش انگار الان سرودم


چند بیت عاشقانه


هرجا که روم من دیوانه تو
پرسم نشانی زدرخانه تو

به هر کرانه شدم کز نشانه تو
بیایم به گدائی در خانه تو

خانه خراب غم تو خانه من
باشد که دلم گردد غمخانه تو

زلف خم اندر خم خود تا بنمائی
زهرحلقه هزار دلست روانه تو

از مژگان توتیر شد روانه من
ابروی کمان تو کمانخانه تو

رنگ پیمانه زلب های تو باشد
بیایم به میخواری به میخانه تو

گونه دیبا رخ زیبا روی بنما
هر ترانه چو باشد به بهانه تو


روی تو جمله بت بتخانه من
باشم تا ابد عاشق جاودانه تو

وصف تو مرا آنچنان آتش زد
که سرا پا شده ام قصه پروانه تو

گر روی ننمائی قصه سوختنم
آید به افسانه در خانه تو

کوی تو کجاست فتانه ی من
جان امید بی شمار باد جانانه تو
 
آخرین ویرایش:

waria

New member
وصل تو کجا و من مهجور کجا

دردانه کجا حوصله مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکي

پروانه کجا و آتش طور کجا....

 

parsa90

New member
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند؟
فرزند وعیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی هردو جهانش بخشی؟
دیوانه تو هردو جهان را چه کند؟
 

waria

New member
در مجلس خود راه مده همچو منی را
کافسرده دل افسرده کند انجمنی را

 

biosta

Well-known member
ای دل بهر تمنا ز بیگانه حذر کن
در مسلک عشق به دیوانه نظر کن
همـچـو پروانه انـدر راه عـاشـقی
شـعله شمع را جـانانه به سـر کن
 
آخرین ویرایش:

nazanin91

New member
نـاله را هرچند میخـواهم که پنهـانی کنم
سینه میگوید که من تنگ آمدم، فریاد کن
 

waria

New member
نـــا امــیـــدم مــــــکـن از ســــــابـقـۀ روز ازَل
تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت

 

nazanin91

New member
تیر از غمزه ی ساقی سپر از جام شراب
با کماندار فلک جنگ وجدالی کردیم
 

waria

New member
مرا دردیست در جانان
اگر گویم زبان سوزد
اگر پنهان کنم ترسم
که مغز استخوان سوزد
 

mahsa.

New member
دلا خوکن به تنهایی که ازتن ها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که ار تن ها بپرهیزد.
 

Mohammad gh

New member
در سفالین کاسه ی رندان به خاری منگرید
کاین حرفان خدمت جان جهان بین کرده اند
شهپر زاغ و زغن زیبای صید و قید نیست
این کرامت همره شهباز و شاهیین کرده اند


عاشق این بیتم دوم هستم و واقعا هم اینجوریه که شهپر زاغ و زغن زیبای صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند پس هرگز به افراد پرمدعا و بی سروپا توجه نکنید و بدونید که در وجود تک تک شما قدرت جادویی وجود داره که باهاش میتونید یک دنیارو دگرگون کنید و این اصلا مال قصه ها نیست.
 

roj

New member
دوش بیماری چشم توببرد از دستم
لیکن ازلطف لبت صورت جان میبستم
عشق من باخط مشکین تو امروزی نیست
دیرگاهست کزین جام هلالی مستم
 

نگاه

New member
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال!
 

cheshmak

New member
لازمه عاشقیست رفتن ودیدن ز دور

ور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست
 

biosta

Well-known member
آخی یکی ما را از حرف لام نجات داد:smilies-azardl (113
تـا دل به تـو دادم دلـبر و دلدار من
ز غیر تو دسـت کشـیدم نـگار مـن

دل باخته چون روی دلارای تو دیدم
روی دل افروز تو نور شب تار من
 
بالا