مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

کینز

New member
سرم را سر سری متراش ای استاد سلمانی

که من هم در سرای خود سری دارم و سامانی
ح
 

abtin13

New member
حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر
مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان

ت


- - - Updated - - -

حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر
مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان

ت
 

yara

New member
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق
هردم آید غمی از نو به مبارک بادم

خ
 

abtin13

New member
خرم دل آنکه زين جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نيامد به جهان

و
 

baran71

New member
وقتی تمام سارها از باغ کوچیدند
روی یکی از شاخه هایم آشیان کردی

ث

- - - Updated - - -

وقتی تمام سارها از باغ کوچیدند
روی یکی از شاخه هایم آشیان کردی

ث
 

abtin13

New member
ثریا کرد با من تیغ‌بازی
عطارد تا سحرافسانه‌سازی

ف


- - - Updated - - -

ثریا کرد با من تیغ‌بازی
عطارد تا سحرافسانه‌سازی

ف
 

Iris

New member
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
ک
 

abtin13

New member
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی
ب
 

sepideeee

New member
بنال بلبل اگر با منت سر زاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
ت
 

abtin13

New member
ترکیب طبایع چون بکام تو دمی است
رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است
ح
 

IL-2

Well-known member


حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را


فـــــــــــــــــــــ
 

کرهانی

New member
فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر

فریاد من رسا،

من از برای راه خلاص خود و شما،

فریاد می زنم.

ب
 

abtin13

New member
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
سرمست بدم چو کردم این اوباشی
با من به زبان حال می گفت سبو
من چون تو بدم تو نیز چون من باشی

ی
 

mohammad63

Well-known member
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از دست حسود چمنش


باران
 

abtin13

New member
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از دست حسود چمنش


باران

دوست عزیز شما کلمه گفتی نه حرف. با "ب" بقیه شو میریم

با باده نشین که ملک محمود این است
وز چنگ شنو که لحن داود این است
از آمده و رفته دگر یاد مکن
حالی خوش باش زآنکه مقصود این است
ل
 

شفق بانو

New member
لاله در دامن کوه آمد و من بی رخ دوست
اشک چون لاله‌ی سیراب به دامن کردم

در رخ من مکن ای غنچه ز لبخند دریغ
که من از اشک ترا شاهد گلشن کردم

چ
 

abtin13

New member
چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی
از پا و سر بریدی بی‌پا و سر به رقص آ

م
 

sepideeee

New member
من از چشم تو می ترسم که مست است
که هم مست است و هم خنجر به دست است
د
 

abtin13

New member
دردا که در این بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
ش
 

sepideeee

New member
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان
که مژگان شکند قلب همه صف شکنان
س
 
بالا