مادر من :
ساعت هفت تلويزيون ميزنه با صداي بلند ....بعد ماها همه يه دور فيلم اونجه كه داره بخش ميشه رو تو خواب مي بينيم ...در روايت هاي متفاوت ...از هفت ربع هي ميكه باشو ساعت هشته ..ديرت نشه...باشو هشته ديرت شد...بااااشوووو هشت شداا ديرت شد....وااااي باشو ديه از هشت رد شد ديرت شدااا....بعد بابام شروع ميكنه...هشت شداااا...ديرت شدا....يكي اين ميكه يكي اون ....ساعت شد رد كرداااا...ديرت شداا..خواب كه هميشه هست ..باشو.....كجا خواب هميشه هست خووو نميذارن بخوابي ....حالحالا بلند ميشي تا تااازه هفت و نيمه :|
منم موبايلمو تنظيم كردم رو هفت و سي جهار ديقه....كه جهار ديقه بعد از نق زدناي بدر و مادر بيدار شم ....حداقل جهار ديقه راحت بخوابم :|
يه بار اينقد صدام زدن ,حوصله نداشتم برم سركار :| سرطان سك)saratan sag)
كرفتم ,اس مس دادم ريسمون من حالم خوب نيس نمي تونم برم سركار ...كرفتم خوابيدم برا خودم :دي
ريسمونم بيام داد خدا شفا بده :دي