فقط برای خداوند...

Artmis.a

New member
آن سوی ناکامی ها خداییست که داشتنش جبران همه ی نداشته هاست ...
 

Artmis.a

New member
و یه جمله ساده:

دوستت دارممممممممممممممم خدا

اگه گاهی خوابم میبره به بزرگواری خودت ببخش ته دلم به این خوشه که تو همیشه بیداری و پلک هم نمیزنی که یه لحظه هم ازم غافل بشی...

پس مثل همیشه این بار هم هوامو داشته باش :ad54ad::riz304:

ای از خودم به خودم نزدیکتر و مهربونتر:riz304::riz304:
 

mosaferkocholo

New member
خدایا آنچه که میدونم رو تو به من آموختی .
جایی که داشتم خودمو بد بخت میکردم تو به دادم رسیدی جلومو گرفتی
وقتی از زندگی بریده بودم بهم امید و انگیزه دادی دستمو گرفتی راه رو نشونم دادی
اشتباهاتمو به روش خودت بهم گوشزد کردی که روحم بزرگ شه تا پاک شه
ازت بینهایت ممنونم که اینقدر بهم لطف کردی
کمک کن تا شایسته ی انسان بودن باشم .
 

8521413

New member
خدایا آنچه که میدونم رو تو به من آموختی .
جایی که داشتم خودمو بد بخت میکردم تو به دادم رسیدی جلومو گرفتی
وقتی از زندگی بریده بودم بهم امید و انگیزه دادی دستمو گرفتی راه رو نشونم دادی
اشتباهاتمو به روش خودت بهم گوشزد کردی که روحم بزرگ شه تا پاک شه
ازت بینهایت ممنونم که اینقدر بهم لطف کردی
کمک کن تا شایسته ی انسان بودن باشم .

اینو که خوندم یاده یه خاطره افتادم...
2 تیر ... سالن های سینا و صدرا ... شیراز ... ساعت 9 صبح... سر جلسه نشته بودم و می دونستم تا 160 دقیقه ی دیگه نتیجه ی همه زحماتم مشخص میشه... اول جلسه بود... شروع کردن به قرآن خوندن... چه سوره ای ... س.ره ی «اقرا بسمک الربک الذی خلق» ... اسمش رو نمیدونم... من هم با همه ی وجود گوش میدادم... عربیم خوب نیست... اما تمام سعیم رو میکردم تا معنای کلام خدا رو بفهمم... رسید به اون آیه که میگه «عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ » ... آنچه را كه انسان نمى‏دانست [بتدريج به او] آموخت... واسه یه لحظه دلم لرزید... اشک توی چشمام جمع شد... هرچی بلدیم ویاد گرفتیم و یاد خواهیم گرفت رو او به ما یاد داده... پس چرا این همه غرور؟؟؟... فخر فروشی؟؟؟ خودبرتر بینی؟؟؟ واقعا چرا؟؟؟ چرا اصلا درس میخونم؟؟؟ چرا پا در حیطه ی علوم پزشکی گذاشتم؟؟؟
 

Artmis.a

New member
وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَن لَّوْ يَشَاء اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ

اگر قرآنی توانست بود که کوهها بدان به جنبش آيند يا زمين پاره پاره ، شود يا مردگان را به سخن آرد ، جز اين قرآن نمی بود ، که همه کارها از آن خداست آيا مؤمنان هنوز ندانسته اند که اگر خدا می خواست همه مردم راهدايت می کرد ? و کافران را پيوسته به سبب اعمالشان حادثه ای رسد يا آن حادثه در نزديکی خانه هايشان فرود آيد تا آنگاه که وعده خدا فراز آيد ،زيرا خدا خلف وعده نمی کند


وعد الله ان الله لا یخلف المیعاد...
خداوند خلف وعده نمی کند...

چقدر این آیه رو دوست دارم
چقدر ازش خاطره دارم
چقدر کمکم کرد
از چه گمراهی بزرگی که نجاتم نداد
اون موقع من فقط لجاجت بیجا میکردم...
لجاجتی که میتونست نابودم کنه
خدایا ممنونم که نجاتم دادی.
 
آخرین ویرایش:

Artmis.a

New member
شان نزول آیه:

جمعى از مشركان مكه در پشت خانه كعبه نشسته بودند و به دنبال پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرستادند، پيامبر (صلي الله عليه و آله) به اميد هدايت آنها نزد آنها آمد. عرض كردند: اگر دوست دارى از تو پيروى كنيم، اين كوه‏هاى مكه را به وسيله قرآنت عقب بران تا كمى اين زمين تنگ و محدود ما گسترش يابد! و زمين را بشكاف و چشمه‏ها و نهرهايى در اينجا پديد آور تا درختاني بکاريم و زراعت نمائيم! تو به گمان خود كمتر از داود نيستى كه خداوند كوه‏ها را براى او مسخر كرده بود كه با او همصدا شده، تسبيح خدا مى‏گفتند. يا اينكه باد را مسخّر ما گردان كه بر دوش آن سوار شويم و به شام رويم و مشكلات خود را حل كنيم و ما يحتاج را تهيه نمائيم و همان روز باز گرديم! همان گونه كه مسخر سليمان بود و تو به گمان خود از سليمان كمتر نيستى. و همچنين جدّت "قصى" (جد طايفه قريش) يا هر كس ديگر از مردگان ما را مى‏خواهى زنده كن، تا از او سؤال كنيم آيا آنچه تو مى‏گويى حق است يا باطل، زيرا عيسى (عليه السلام) مردگان را زنده مى‏كرد و تو كمتر از عيسى نيستى! در اين هنگام آيه 31 نازل شد و به آنها گوشزد كرد كه همه آنچه را مى‏گوئيد از سر لجاجت است نه براى ايمان آوردن، و گر نه معجزه كافى براى ايمان آوردن ارائه شده است.
 

Artmis.a

New member
چه روزایی که حتی پدر و مادرم هم از دستم خسته شدن تنهام گذاشتن

ولی درست توی اوج تنهایی دست مربونتو روی شونم گذاشتی و گفتی نگران نباش ادامه بده

تو تنها نیستی من هنوز هستم من همیشه هستم

خدایا ممنونم

ممنونم که هستی ممنونم که همیشه هستی...
 

Artmis.a

New member
- بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.
 

Artmis.a

New member
- خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.
 

nilam

New member
خدایا

اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده

و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده

 

nilam

New member
بعضی وقت ها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین اشکامو پاک کنه !

دستمو بگیره بگه : آدما اذیتت می کنن .؟!

بیا بریم پیش خودم
 

Artmis.a

New member
پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد.

از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین کره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!

پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است !پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...

سخن روز : تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه ( مولانا)
 

anis87

New member
خدایا حکمت قدمهایی را که برایم برمیداری آشکار کن تا درهایی را که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم.
 

anis87

New member
خدایا دستم به آسمانت نمیرسد اما تو که دستت به زمین میرسد.... بلندم کن
 

مهدیس

New member
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا جه دشوار است
جه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
 

Artmis.a

New member

تفکر کن ، توکل کن ، آرام باش .

سپس آستين هايت را بالا بزن .

آنگاه خواهي ديد که خداوند زود تر از تو دست به کار شده است .


این جمله عیناً برای من مصداق پیدا کرد زمانی که بهم پیشنهاد داده سازی برای پایان نامه دادن و من قبول نکردم و از اول با توکل به خدا شروع کردم و خدارو شکر کاری که انجامش یک سال زمان می برد رو با کمک بسیااااااار زیاد خداوند توی دو ماه به بهترین نحو به اتمام رسوندم.


خدایا متشکرم که کمکم کردی
خدایا ممنونم که وجدانمو پاک نگه داشتی
خدایا ممنونم که نذاشتی وسوسه بشم
خدایا ممنونم که خیلی زودتر از خودم دست به کار شدی و نذاشتی جلوی استاد راهنمام شرمنده بشم
خدایا ممنونم که کسانی رو سر راهم قرار دادی که فرشته وار و نا شناخته با تمام توانشون بهم کمک کردن و کارم به اتمام رسید.
 

anis87

New member
فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است.... اما نه در برابر مشکل....... بلکه در برابر خدا
 

anis87

New member
صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار میکند...نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم
 

Artmis.a

New member
از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
 
بالا