فال شب یلدا

bumin

New member
ممنون اشل جان
من زياد نميتونم بيام نت. از تو و تمام دوستان كه به يادم بوديد سپاسگذارم.
من اينجا احساس غريبگي ميكنم هنوز كسي نتونسته جاي دوستاي سابقمو بگيره
از اينجا به دوستاي سابقم: رسول، مهدي، رضا، صياد، مسعود، فرهاد، كيوان، و غيره...
و ياد مخصوصي از بهترين دوست زندگيم كه هميشه بهم كمك كرده "علي جان" (هرچند اينها هيچوقت به اين سايت نميان و اينهارو نميبينن اما...)
اشل جان از تو هم خيلي خيلي سپاسگذارم
 
آخرین ویرایش:

mohana

Well-known member
حيف كه كسي نبود از خود حافظيه برا ما فال بگيره..................
 

scarlet

New member
AWWA JAN BABATE FALI KE VASAM GEREFTI BINAHAYAT MAMNON, MER30000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000:thanks:
 

ariyana

New member
حيف كه كسي نبود از خود حافظيه برا ما فال بگيره..................

آخی عزیزم من که تو پست ها نوشته بودم میرم حافظیه ، اتفاقا واسه چند تا از بچه های انجمن هم که بهم گفته بودن فال گرفتم همون شب و براشون فرستادم.کاش بهم گفته بودی:sad:
 

ariyana

New member
آره عزیزم خوب بود، تا حالا حافظیه رو اینقد شلوغ ندیده بودممممممممم
جاتون خالی عزیزممممم:rose::28
 

shima.p

New member
سلام بچه ها.خوبین؟من یکم بهتر شدم
فالی که شبه یلدا گرفتم رو طبق قولم میذارم با عرض پوزش که دیر شد

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدمرقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه راکسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد استچو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بودکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانهکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آورکه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زرکه جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظکه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


معنیش هم که واضحه
میگه حاجتی داری یا مشکل و غمی داری دنیا همین طور نمیمونه و همه چی درست میشه
البته بچه ها اگه ماله دانشگاه و درس و ... هس عنصر تلاش یادتون نره
همه موفق باشین
 

shima.p

New member
اینم فال شیما جون:
غزل ۳۸۲​
فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان​
لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان​
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می‌رود​
گو نفسی که روح را می‌کنم از پی اش روان​
ای که طبيب خسته‌ای روی زبان من ببين​
کاين دم و دود سينه‌ام بار دل است بر زبان​
گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت​
همچو تبم نمی‌رود آتش مهر از استخوان​
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن​
چشمم از آن دو چشم تو خسته شده‌ست و ناتوان​
بازنشان حرارتم ز آب دو ديده و ببين​
نبض مرا که می‌دهد هيچ ز زندگی نشان​
آن که مدام شيشه‌ام از پی عيش داده است​
شيشه‌ام از چه می‌برد پيش طبيب هر زمان​
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم​
ترک طبيب کن بيا نسخه شربتم بخوان


ممنون زهرا جونم
خیلی فاله خوبی بود
ممنون که به یادم بودی دوستم
ماچ:28:
 
بالا