آواتارتو از همون اول دوس داشتم. بچه با کلاسیه. امضاتم به آدم انرژی میده. باعث میشه آدم به بهتر شدن فک کنه
شب تو جاده بودیم. با خانواده از سفر برمیگشتیم. چون اجبارا خیلی تو راه بودیم خوابمون گرفت و از جاده منحرف شدیم. یه لحظه فقط متوجه شدیم داریم معلق تو زمینو هوا میچرخیم. ماشین طوری وایساد که چرخاش هوا بود و درش رفته بود د اخل زمین. بین همه خونواده من هوشیارتر بودم به هر زحمتی بود درو باز کردم رفتم خودمو 200 متر اونورتر به جاده رسوندم. چون شب بود هیچ ماشینی جرات نمیکرد برام وایساده. بعدش دیگه هیچ نوری نیومد ......در اوج نا امیدی با صدای بلند حضرت ابولفضلو صدا زدم.
یه خرده بعدش یه ماشین عقب عقب برگشت....اون اصلا کمک خواستن منو ندیده بود موقع غلت زدنمون فقط گردو خاک دیده بود و حس کرده یه گله داره رد میشه. من که خیالم راحت شد که یکی اومده بیهوش میشم. اون طرف به خواهرم گفته بود که حس کردم حضرت ابولفضل فرمونو گرفته و میگه برگرد عقب. با اینکه اصلا امکان نداشت منو دیده باشه یا صدامو شنیده باشه. بابام تو این تصادف فوت کرد.