سومین دیدار حضوری بچه های تبریزی-26 خرداد 93

marzi ba

Well-known member
سلام دوستان
باید بگم یکی از قرارایی بود ک خیلی خوش گذشت درسته من خیلی میخندم اینبار اونقد خندیدیم فکم درد میکنه
عرض شود
امیدوارم علی جان سالم بری و سالم و خوشحال برگردی
از دوستانی ک اومدن هم تشکر میکنم
اونایی هم ک نبودن جاشون خالی...
البته بماند ک سوتی زیاد دادیــــــــــــــــــــــــــــــــم ولی خب...ههههه
امیدواریم جلب توجه نکرده باشیم:smiliess (3):



عایا واقعا ریضا بالام میخندی؟:21:
هههههه اینجا یه چی بگم با رضا که حرف زدم بعد از یه مین حرف زدن بهش گفتم راستی عاقا رضا علیک سلام/خودش هم دونست این سلام من برای چی بودش/منتظر بودم بازم جواب سلام نده تا همون لحظه دو سوته خودمو برسونم تبریز و انتقام خودمو از رضا بگیرم
kar.gif

خدا بهش رحم کرد و جواب داد هاهاهاها
 

نوتر

New member
میگمااااااااااااااااا اینبار میشه یه جا دیگه قرار بزارین/میگمااااااااااا خو اونجا اصلا انتن نمیده/من یه کلمه حرف میزدم بیست بار میگفتم الووووووووووووووووووووووووو/الووووووووووووووووو/الوووووووووووووووووووووو من مرضی ام/یا به مدیریت کافی شاپ آلما بگید برای رفاه حال دوستان ما یه کاری کنه آنتن دهی اونجا تقویت شه/خو شما هم جای من بودین خیلی نظرات دیگه ای میدادید:sad:

مرضیه آلما بهترین گزینه برای ما هست. شاید یکم سخت باشه برای کافی شاپ و مدیریتش که یه میز رزرو کنن از روز قبل بعد 9-10 نفر بیان 3 ساعت بگو بخند کنن.
آخه آلما اینش خوبه وقتی زوج های خوشبخت که حالا بالفعل برای ازدواج هستن یا بالقوه وقتی میبینن ما هستیم خخخ فرار را بر قرار ترجیح میدن خخخ:25r30wi:(ببخشید شوخی بود دوستای خوبم)
نه چون اونجا واقعا راحتره. به نظرم آلما بهترین گزینه هست برای بچه ها. ولی متاسفانه مشکلاتی همچون آنتن دهی ضعیف رو هم داره. هر چند گوشی مهسا هم خوب آنتن نمیده خخخ
 

marzi ba

Well-known member
میگمااااااااااااااااا اینبار میشه یه جا دیگه قرار بزارین/میگمااااااااااا خو اونجا اصلا انتن نمیده/من یه کلمه حرف میزدم بیست بار میگفتم الووووووووووووووووووووووووو/الووووووووووووووووو/الوووووووووووووووووووووو من مرضی ام/یا به مدیریت کافی شاپ آلما بگید برای رفاه حال دوستان ما یه کاری کنه آنتن دهی اونجا تقویت شه/خو شما هم جای من بودین خیلی نظرات دیگه ای میدادید:sad:















هههههههههه این در جواب خودم حالا ببین اینبار بازم تلفنی دعوتت میکنن که دستور میدی کوجا برن

و باز هم در جولب خودم معلومه که دعوت میکنن معلومه که حماسشون بی ما نمیشه
looksmiley.gif



از الان گفته باشم بد عادتمون کردینا اگه حماسه ای دیگر خلق کردین و ما توش نباشیم نموشه ها
157fs837411.gif
 

marzi ba

Well-known member
مرضیه آلما بهترین گزینه برای ما هست. شاید یکم سخت باشه برای کافی شاپ و مدیریتش که یه میز رزرو کنن از روز قبل بعد 9-10 نفر بیان 3 ساعت بگو بخند کنن.
آخه آلما اینش خوبه وقتی زوج های خوشبخت که حالا بالفعل برای ازدواج هستن یا بالقوه وقتی میبینن ما هستیم خخخ فرار را بر قرار ترجیح میدن خخخ:25r30wi:(ببخشید شوخی بود دوستای خوبم)
نه چون اونجا واقعا راحتره. به نظرم آلما بهترین گزینه هست برای بچه ها. ولی متاسفانه مشکلاتی همچون آنتن دهی ضعیف رو هم داره. هر چند گوشی مهسا هم خوب آنتن نمیده خخخ




خو پس چون بهترین گزینه اس قبول/خو شماره اون مدیر کافی شاپو بدین به من بینماااااااااااا

اخه این چه وضعشه چرا یه رستوان به این خوبی نباید آنتن دهیش خوب باشه/اعه واااااااا آقا مدیر یه فکر بکن بینما/نمیدونم تقویت کننده /اصلا یه دکل بیار بزن وسط آلما/خو مگه چیه چرا اوجور نیگا موکنید


در ضمن نه تو رو خدا میخاین همون جونای بالفعل و بالقوه در امر ایزدواج با اون همه شلوغ بازی های شما بشینن اوجا/برین خدا رو شکر کنید مدیریت کافی شاپ خوبه شما رو را میده(آقای مدیر ببین چه تعریفی کردم ازت/جون آبجی قضیه انتن رو خودت درستش کن [/COLOR
]
 

elham2012

New member
رفتیم شاهگولی مهسا ناری سالار من.
موخاستن منو ببرن شهر بازی سوار اون دستگاههای خطرناک بشم اییییییییییییییییییییییییییییش که زود پیشنهاد دادم بریم قایق سواری.
جاتون خالیییییییییییییییییییییییییییی.
ناری زود گف سوار چهار نفری شیم. من گفتم دو نفری سوار بشیم. خلاصهههه دو نفری سوار شدیم. منو سالار -ناری و مهسا.
موقع سوار شدن به ناری و مهسا گفتم فرمان بر عکس ار میکنه بدی به راست میره به چپ و بلعکس (مهسا جوری چپ نیگام کرد که آب شدم رفتم تو زمین با نگاهش گف که برو بچه من 20 ساله قایق سواری میکنم)
بعد سوار شدن منو سالار رفتیم یه دور زدیم برگشتیم دیدیم ناری و مهسا یه جا وایسادن. و تکون نخوردن.
رفتیم پیششون.
من: ناری فرمان رو بده به راست تا برین به چپ
ناری: راست و چپ نگو گیج میشم بگو اینور و اونور!
من: :|
ناری: خوب دادم به راست چرا نمیره:!
من: عقب عقب پدال بزنین تا بیاین بیرون از اون گوشه.
بعد یه مدت دیدم دارن دور خودشون میچرخن. یکیشون عقب عقب پدال میزنه یکیشونم به جلو! تو اینجا بود که قایق زبون باز کرد و گفت: رحم کنییییین بیاین اینم ده برابر پولتون. سرم گیج رفت خخخخخخخ :25r30wi:

خلاصه اینقد گفتم به راست اینور اونور جلو عقب گلوم داغون شد . همه داشتن به داد زدن من نیگا میکردن. خخخخخ
بعد چند دقیقه دیدم ناری و مهسا دارن میرن زیر فواره بزرگ آب ! داد زدم عقب عقب پا بزنیییین. (این قسمت رو خودت بیا توضیح بده ناری خخخخخخ)

خلاصه تو 10 مین من گلوم پاره شد و 20 سالم پیر شدمو ده برابر 45 روز آموزشمم سختی کشیدم

سالار که عاغا تمومه گف بریم کنارشون بکشیم اونارو. هیچی کشیدیمشون خخخخخ

مهسا موقع پارک کردن و پیاده شدنتونم خودت بگووووووووووو خخخخخخخخخ

:25r30wi::25r30wi: وااای کلی خندیدم..منم با دوستام دقیقا مشابه این خاطره رو تو اصفهان داریم,با قایق یه جا گیر گرفته بودیم ,آخرسر اومدن با قایق موتوری نجاتمون دادن"درحقیقت بوکسلمون کردن:25r30wi:"
ایشالا همیشه شاد وخوشحال باشین و حماسه هاتون پابرجا
 

leylii

New member
i: وااای کلی خندیدم..منم با دوستام دقیقا مشابه این خاطره رو تو اصفهان داریم,با قایق یه جا گیر گرفته بودیم ,آخرسر اومدن با قایق موتوری نجاتمون دادن"درحقیقت بوکسلمون کردن:25r30wi:"
ایشالا همیشه شاد وخوشحال باشین و حماسه هاتون پابرجا

خخخخخخ الهام خخخخخخخخ
منم همین طور خخخ دفعه اول نزدیک بود غرق شیم خخخخخخخخخ ولی نه دیگه الان ما میریم بقیه رو نجات می دیم :25r30wi::25r30wi:غریق نجاتیم دیگه
 

N@RVIN

Well-known member
ناروین عشخم:heart: مهسا عزیزدلم وآقا نوتری که خیلی خیلی بهشون زحمت دادم وایشونم حسابی شرمندم کردن و همه ی آقا پسرای عزیز.....
بی صبرانه منتظر دیدار بعدیمون هستم:(40):


وووی بیوی عزیزم تو هم عخش منی:heart: (البته از نوع اجتماعیشا خخخ نیس من هینجا یه عشق حاضر(سفیدم) دارم ..یدونه هم عشق سابق (هانی اییییییییش )دارم..تازه عخش هستی ام هستم خخخ) خیلی دوستت داشتم ...چهر ه ی آروم و مهربونی داری از همونا که من میدوستم:tonguesmiley: خوشحال شدم تو جممون بودی انشاله دفهات بعدی دوباره ببینمت عزیزم :)
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: sepid71

N@RVIN

Well-known member
خب دل تنگ میشه واسه دوستای خوب ، وقتی دور شی ازشون و دیگه نتونید همو ببینید ...

ما گروه کوهنوردی داشتیم ، اعضا هم اولش دوستای مجازی بودن ولی یواش یواش شدن دوستای خانوادگی و جون و جونی ...

یادش بخیر ...








عزیزم تاتی جونم یادش بخیر انشاله دوباره براتون تکرار بشه

حدس میزنم شال سفیده با لباس خاکستری شمایی :)

کدومش خودتی عزیزم؟:riz513:
 

N@RVIN

Well-known member
رفتیم شاهگولی مهسا ناری سالار من.
موخاستن منو ببرن شهر بازی سوار اون دستگاههای خطرناک بشم اییییییییییییییییییییییییییییش که زود پیشنهاد دادم بریم قایق سواری.
جاتون خالیییییییییییییییییییییییییییی.
ناری زود گف سوار چهار نفری شیم. من گفتم دو نفری سوار بشیم. خلاصهههه دو نفری سوار شدیم. منو سالار -ناری و مهسا.
موقع سوار شدن به ناری و مهسا گفتم فرمان بر عکس ار میکنه بدی به راست میره به چپ و بلعکس (مهسا جوری چپ نیگام کرد که آب شدم رفتم تو زمین با نگاهش گف که برو بچه من 20 ساله قایق سواری میکنم)
بعد سوار شدن منو سالار رفتیم یه دور زدیم برگشتیم دیدیم ناری و مهسا یه جا وایسادن. و تکون نخوردن.
رفتیم پیششون.
من: ناری فرمان رو بده به راست تا برین به چپ
ناری: راست و چپ نگو گیج میشم بگو اینور و اونور!
من: :|
ناری: خوب دادم به راست چرا نمیره:!
من: عقب عقب پدال بزنین تا بیاین بیرون از اون گوشه.
بعد یه مدت دیدم دارن دور خودشون میچرخن. یکیشون عقب عقب پدال میزنه یکیشونم به جلو! تو اینجا بود که قایق زبون باز کرد و گفت: رحم کنییییین بیاین اینم ده برابر پولتون. سرم گیج رفت خخخخخخخ :25r30wi:

خلاصه اینقد گفتم به راست اینور اونور جلو عقب گلوم داغون شد . همه داشتن به داد زدن من نیگا میکردن. خخخخخ
بعد چند دقیقه دیدم ناری و مهسا دارن میرن زیر فواره بزرگ آب ! داد زدم عقب عقب پا بزنیییین. (این قسمت رو خودت بیا توضیح بده ناری خخخخخخ)

خلاصه تو 10 مین من گلوم پاره شد و 20 سالم پیر شدمو ده برابر 45 روز آموزشمم سختی کشیدم

سالار که عاغا تمومه گف بریم کنارشون بکشیم اونارو. هیچی کشیدیمشون خخخخخ

مهسا موقع پارک کردن و پیاده شدنتونم خودت بگووووووووووو خخخخخخخخخ


اولا که علی زحمت چیه شما رحمتی ایییییییییییییییش ...دلمون خواست لطف کنیم بیایم بدرقه خخخ

بعدم پروفی من امتحان نداشتم پروپوزال قرارا بود بنفیسم که نبشتم پس عذاب وجدی نگیریا یوخت

بعد هم من لواشک نمیدوستم زیاد اما اینی که تو گرفتی یک چیز دیگس عااااااااااااااااااااالیه دستت لایک :))( راستی یاد لایک راننده افتادم )

بعد هم دقیقا چی برا من در نظر داری بوگو بوگو..:25r30wi:

و باز هم بعد هم ینی مثلا منکه داد میزنم میحرفم دختمل نیستم :))) خو تخصیر من چیه که به فرمایشات دین جامه ی عمل می پوشونم خخ(مدیونی اگه فک کنی بلد نیستم آروم بحرفم ):25r30wi:

و در آخر خو علی این وِیژگی بلد نبودن قایق سواری در داخل اون 40 درصد کاملا دخترونم مستتره..خو من کلا یادگیری آدرس ، رانندگی ، قایق سواری ، قاطر سواری و اینا رو به داداچ و مردا می سپرم خخخ
بهلههههههههههههههه ایییییییییییییش
 

N@RVIN

Well-known member
داداش نوتر از رضا یه حق السکوتی بگیر خخخخخ :25r30wi::25r30wi:

دیدی سالار از لواشک چطو محافظت میکرد؟ ناری یه لحظه پاشد لواشک رو ورداره سالار یه گارد بروسلویی گرفت (غوووووووووووووووووووووووداااااااااا) ناری زودی عقب نشینی کرد. بعد سالار لواشک میداد پسرا میخوردن دخترا هم تماشا میکردن.

البته بیو اینقد مهربون بود که الکی گف لواشک موخام بعد گرفت داد ناری تا گریه نکنه ... ناری هم عاشقش شد خخخخخ


مهسا بیا ماجرای "سحر" تو شاهگولی رو خودت بگو. همونی که تو گفتی سحر ناری برگشت گف سحر کیه خخخخخخخ


علی خیلـــــــــــــــــــــــ ی نامرتی فک نکن نامرت نیستی لواشکو نگرفتی بدیش به من اییییییییییییییش گفتی برا سروروته ایییییییییییییییییش الانم حتما با ز دو باره میخوای تایید کنی ازت بعید نیس خخخ

یستردی خیلی اذیتم کردیییییییییییییییییین ینی خیلی ..اما خو من به آزارهاتون عادت دارم..نه بابا علی ناراحت نشدم خوش گذشت شوخی و نارِ آزاری نمک حماسه ست :)))


ینی سالی بخاطر یه لواشک کم مونده آدم بکشه ههههه..عاغا دروغه میگن دخترا عاشق لواشکن اونجایی که ما بودیم پسرا روانیه لواشکن اصن یه وضی

راستی جز ریضا ( ریضا هم که از ترسش خخ) و دکتر محمد همتون منو آزاریدید ایییییییییش
 

N@RVIN

Well-known member
مهسا مطابق معمول یه توپ تنیس کرده بود تو انگشتش...
البته این یه مدل دیگش بود

vt8udovadav7cdbupgjq.jpg


اینم دستبند پلاستیک فشرده ناری که از کره شمالی آورده شده...اوا ببخشین همون دستبند عقیق که از کره جنوبی آورده شده (ناری قشنگ بود مرسی که شوخیامونو تحمل کردی)

rn1avw22gqwget5uc11i.jpg


بچه ها من وقت دندون پزشک دارم شوما بیاین یه شرحی بدین...البته عکسا خودشون گویا هستن


مهسا صبر کن شهادتینمو بگم بعد بکش منوووو...انا لله و انا الیه راجعون

jta65hs1bjvw7wiz64fg.jpg



اییییییییییییییش علی عقیق منو گذاشتی ..فک کردی همه مث نوتین بگن پلاستیکه :))))))

مهلومه دیگه عقیقه خخ

خواهش میکنم علی تحمل چیه خوش گذشت خوشم نمی اومد میکوبیدم تو صورتتون بچه رکی هستم خخخ
 

N@RVIN

Well-known member
ناری مامان شوشوی عزیزم این پسرا که رو تو زوم کرده بودن دستگاه له سنج من بهم میگه کلا همشون بدون استثا حتی عضو جدید دکتر محمد له خونشون مشکل پیدا کرده بوده /دستگاه له سنج من از فرسنگها فاصله با یه مسافت هشت ساعته رنگش قرمز قرمز شده بود یه بوق هایی هم میزد که نگو[
له خون نوتر رو 7500
له خون علی رو 8000 ایششششششششششششششششششششش
له خون سالار رور20000
له خون ریضا رو 5000
له خون دکتر محمد رو هم 4000
نشون میداد

هاهاها کسی نیست کمکتون کنه ]مامان شوشوی منو مژلوم گیر اورده بودین ها؟

ملضییییییییییییییی علوس گلم انخده اذیتم کردن ..سالی بهم لباشک نمیداد کم مونده بود گرگه کنم:dadad4:

له خونارو دخیخ اندازه گرفتی علوس..یجوری لهشون کن نرمال بشن خخ

علووووس من یاد رفته بودم متولی پسرمم هستم بعد که یادم افتاد غیرتم دردگرفت که علی باهات رفت بالا حرف زد..پسرم میگه تو به چه حقی به علی گفتی ایییییییییییییش:New (6):
 

mahsa.

New member
سلام بچه ها . خداروشکر بهتون خوش گذشته .
خیلی دوست داشتم بیام ولی نشد دیگه . ببخشید
ایشالا دفعات بعدی

علی آقا شرمنده نتونستم بیام . ایشالا که به شادی و سلامتی بری خدمت و برگردی :riz304::riz304::riz304:

من که کلا قهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم.
 

mahsa.

New member
سلام پشمک. :25r30wi::25r30wi: جات خالی تو بودی یکم ناری از زیر فشار شوخیامون میومد بیرون خخخخخ
چه عجب یه دختری آواتار شاد و خوشرنگ گزاشت! خدارو شکر قبل مردنم (همون سربازی رفتنم) دیدم یکی آواتارش شاد هس.

آمیب تک سلولی همینو به مسولا بگوووو میگم بیا از این سربازای تک چشمم 200 تا بدم منو نبرین قبول نمیکنن که نمیکنن... میگن چوبین همشونو شکست میده به راحتی نمیشه باید خودت بیای

چرا کسی پاسخ و نییییس؟:13:
خب آواتارای ما همشون شاد و خوش رنگ والا ااااااااااااااا
 

mahsa.

New member
مهسا فک کنم طرف دیونه بود. تازه میگف تا آبرسان میرم! خوی شد فلکه دانشگاه پیاده شدیم. تا آبرسان حتما میرفتیم تو تیرک برقی چیزی!!!
فک کنم میخواست خودشو نشون بده. عقده ای بود.
بچه ها بعد اینکه زود پیاده شدیم طرف دنده عقب کشید کم مونده بود مهسا بره زیر ماشینش حیف شد نرف خخخخخخخخخخ :25r30wi:


آره دیوونه وقتی دنده عقب اومد خودش یه لحظه فکر کزد ماشین خورد بهم ترسید............نامرت دلت میاد برم زیر ماشین ................منم سینه سوخته رفیق باز تو امر کن من خودم هولت میدم زیر ماشین خخخخخخخخخخخ فکر کردی میگم برم زیرماشین ایشششششششششششششش
 

mahsa.

New member
مهسا دستت درد نکنه.
برام کلی آجیل یه کارت پستال خوشگل و یه کتاب خیلی باحال هدیه دادن. واقعا شرمندم کردن
مهسا یه قرآن هم بهم هدیه داد.
دست همتون درد نکنه

مهسا کتابو رسیدم خونده خوندم خیلی باحال بود. خواهرمامم خوندن مخصوصا زهرا خیلی خوشش اومده بود.

این روزا مامانم هی بغض میکنه. البته منم یکم شیطونی میکنم و مظلوم نمایی میکنم و الکی از سختیای سربازی میگم. خووو چیه تو بغض کردن و گریه کردنش کمک میکنم دیگه اییییییییییییییییییش

برامون عزیزتر از این حرفایی .

تصورمیکنم چه کارایی که نمیکنی ایشششششششششششش
 

mahsa.

New member
داداش نوتر از رضا یه حق السکوتی بگیر خخخخخ :25r30wi::25r30wi:

دیدی سالار از لواشک چطو محافظت میکرد؟ ناری یه لحظه پاشد لواشک رو ورداره سالار یه گارد بروسلویی گرفت (غوووووووووووووووووووووووداااااااااا) ناری زودی عقب نشینی کرد. بعد سالار لواشک میداد پسرا میخوردن دخترا هم تماشا میکردن.

البته بیو اینقد مهربون بود که الکی گف لواشک موخام بعد گرفت داد ناری تا گریه نکنه ... ناری هم عاشقش شد خخخخخ


مهسا بیا ماجرای "سحر" تو شاهگولی رو خودت بگو. همونی که تو گفتی سحر ناری برگشت گف سحر کیه خخخخخخخ

الهی عزیز دلم ناروین و سیبل کرده بودین براش برجک نذاشتین ...
داشتم تعریف میکردم که ریضا سحر آجیلی گدی(رضا صبح آجیل و آورد)ناروین هنوز حرفم تموم نشده بود رضای اول و نشنید از سحر شنید فورا با لحن هیجان تمام گفت سحـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر کیمدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی سحرکیه؟
 

mahsa.

New member
مهسا یادم بنداز ایشالله بعد سربازیم لواشک بیارم بدی به کتاب سبز :)
چرا چپ نیگا میکنی؟؟؟؟؟؟!!!!!!! خو برا تو نمیخرم آدرسشو گیر آوردم دیگه ایییییییییییییییییییش

علی لواشک بدی دست من نمیدم به کسی.

علیی دلت میاد برام لواشک نخری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تواولین مرخصیت میایی دم دندان برام لواشک میاری باشه؟؟؟؟؟؟
 
بالا