سومین دیدار حضوری بچه های تبریزی-26 خرداد 93

mahsa.

New member

images

.
.
.
علی رفتنی از زیر قرآن رد شی
ایشالا خدا پشت و پناهت.
 

mahsa.

New member


images

.
.
.
.
این آبم بریزیم پشت سرت که ایشالا زود زود با لب خندون برگردی.




 

z.bio

New member
سلام بچه هاااا:ad54ad:
ببخچیدا نمیتونم شبها بیام دلم نیومد پست نذارممممممم:riz513:
خیلی خیلی خیلی بهم خوش گذشت و خوشحالم همچین دوستای گلی پیدا کردمممممم:thanks:
حیف در حوصله ی این تاپیک نیس وگرنه یک به یک ازتون تعریف میکردم:black_eyed:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: ad1986

z.bio

New member
ناروین عشخم:heart: مهسا عزیزدلم وآقا نوتری که خیلی خیلی بهشون زحمت دادم وایشونم حسابی شرمندم کردن و همه ی آقا پسرای عزیز.....:riz304:
بی صبرانه منتظر دیدار بعدیمون هستم:(40):
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: N@RVIN

TaTi

مدیر بخش

فدای تو چراااااااا تاتی من گریه؟؟؟؟؟؟؟؟

خب دل تنگ میشه واسه دوستای خوب ، وقتی دور شی ازشون و دیگه نتونید همو ببینید ...

ما گروه کوهنوردی داشتیم ، اعضا هم اولش دوستای مجازی بودن ولی یواش یواش شدن دوستای خانوادگی و جون و جونی ...

یادش بخیر ...



 

ad1986

New member
سلام بر همه
شرمندم دیشب نتونستم بیام.
واقعا همتون شرمندم کردین.
نوتر (سرورم)، رضا، سالار، مهسا، بیو و ناری ازتون خیلی ممنونم. واقعا شرمندم کردین. مرضی و سپیده از شمام ممنونم واقعا زحمت کشیدین.

تقدیم به شما

7y2lttd2gp95cn8o3tlj.jpg


اینم تقدیم به کسایی که دلشون میخواست بیان اما نتونستن

zzg0yqxtf2rp8ubvqfwr.jpg


اینم تقدیم به کسایی که به خاطر این تایپک ناراحت شدن... شرمندم باعث اذیت شدم. مخصوصا زوت و سپیدههههههه شرمندم. حلال کنین. این دیدار و تایپک به خاطر من بود اگه ناراحت شدین ببخشین دیگه

xu0w14o2ten0cnbifm47.jpg
 

یاسمن

New member
سلام بچه ها . خداروشکر بهتون خوش گذشته .
خیلی دوست داشتم بیام ولی نشد دیگه . ببخشید
ایشالا دفعات بعدی

علی آقا شرمنده نتونستم بیام . ایشالا که به شادی و سلامتی بری خدمت و برگردی :riz304::riz304::riz304:
 

ad1986

New member
دست مهسا و رضا درد نکنه که این هماهنگی رو انجام دادن. ازتون ممنونم.

سرورم نوتر خیلی خوشحالم که اومدی. مهسا گفته بود نمیای ناراحت بودم. شرمنده که همیشه طحمت تاپیک میوفته گردن شما

میدونم همتون سرتون شلوغه مخصوصا که فصل امتحانا و پروپوزال و اینا هس واقعا منت گزاشتین رو سرم و تشریف آوردین.

سالار رو فرم بود کلی حال کردیم. سالار یه پا عاغا هس. علاوه بر بامرام بودن پایه بودنش منو کشته. کوچیکتم سالار.

داداش رضا هم رو فرم بود البته رو فرم سوتی دادن خخخخخخ. بازم ممنونم رضا خیلی عاغایی. خوش رو و خوشخنده. رضا کنارم نشسته بود کلی خندیدیم.

محمد (دوستم) هم رو فرم بود رکورد بستنی خوردنو زد. تئ گینس ثبتش میکنن خخخخخ

بیو خیلی خوشحال شدم دیدمتون.. واقعا زحمت کشیدین ممنونم ازتون... بیو یه پا دختر یعنی خانوم به تمام معنا. (در ادامه توضیات بیشتری داده خواهد شد خخخخ )

ناری مرسی که اومدی و لطف کردی با این ه امتحان داشتی. خیلی بهت گیر داده بودین ببخش دیگه. ناری دارم برراااااات خخخخ

مهسا دست تو هم درد نکنه خیلی لطف کردی کلی هم زحمت کشیدی. هر چند وسطا یه نمونه رو سایلنت رفتی و توضیح بده زووووووووووووووووووووووود

سپیده خیلی خوحال شدم صداتو شنیدم، مرسی بابت دعاهای قشنگت.. خوب شد رفتم طبقه بالا آنتن داد صدای افاده ایتم شنیدم. افاده ایییییییییییی.

ایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش مرضی تو چرا با من تورکی صحبت نکردی هووووووووووووم؟؟ ایییییییییییییش مرسی که وقتتو دادی و خوشحال شدم صداتو شنیدم

سپیده و مرضی درسته تلفنی بود اما انگاری تو جمعمون بودین. فقط بستنی و کیکو لواشک نتونستین بخورین دیگه خخخخخخ

الان دوستم زنگ زد... یکشنبه ساعت 8 صبح پادگان کرج


حالا بخش ترور شروع میشه
 
آخرین ویرایش:

ad1986

New member
سلاااام
عه وا چه لواشکی پاستیلم داشتییین خخخخخ..:)
خب خدا رو شکر که باز بهتون خوش گذشته ..
و واقعا بابت اینکه به خاطر امتجانا ما نتونستیم خدمت برسیم و با داداش علی خدافظیه حضوری داشته باشیم از همتون معذرت میخوام
:rose::rose:
راستیییی علی کچل شده بود؟؟؟؟؟:))
بازم رفتین آلما که:)

جای تو و آرزو خالی خیلی خوش گزشت. ایشالله دفعه بعدی برا تو و آرزو لواشک غیر بهداشتی میارم. اینقد غیر بهداشتیا خوشمزززززس توش فقط بال مگس و اینا داره که خوش طعمش میکنه

ایییییییییییییییش منو کچل نخواهید دید. من تا موهام اندازه طبیعی نشه از دیدگان غیب میشم خخخخخخ
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: bioshimi@

ad1986

New member
خسته نباشید به همگــــــــــی...نوتر دستت درد نکنه...


عاقا من از کجا بگم؟؟؟؟ از چی بگم؟؟؟؟:25r30wi: من امروز انقده خندیدم عضلات صورت و فکم درد میکرد....یعنی یه وضی بودااااااااا...امروز بیشتر از سریای قبل چسبید و خوش گذشت...جای دوستان کم لطف خالی بود واقعا...

خیییییییییلی خوش گذشت....من تصمیم دارم این جمعو هر طوری شده قبل کنکور خودم و چن تا از بچه ها دور هم بیاریم که بریم بترکونیم...یعنی آدم یعک انرژی میگیره که نگوووووووووووو....

ممنون از دوستان عزیزم :::


سالار واقعا جای دوستان خالی... شاهگولی هم خیلی باحال بود ....
واقعا ناری رو خیلی اذیت کردیما البته تو 90% اذیت کردی بقیمون 10%
ایشالله سالار جمع میشیم با روحیه 200 درصدی میفرستیمتون برین کنکور
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: ZOT

ad1986

New member
بعدم کی گفته فضایی ها میرن سربازی
برونکا خودش یه عالم سرباز یک چشم داره

سلام پشمک. :25r30wi::25r30wi: جات خالی تو بودی یکم ناری از زیر فشار شوخیامون میومد بیرون خخخخخ
چه عجب یه دختری آواتار شاد و خوشرنگ گزاشت! خدارو شکر قبل مردنم (همون سربازی رفتنم) دیدم یکی آواتارش شاد هس.

آمیب تک سلولی همینو به مسولا بگوووو میگم بیا از این سربازای تک چشمم 200 تا بدم منو نبرین قبول نمیکنن که نمیکنن... میگن چوبین همشونو شکست میده به راحتی نمیشه باید خودت بیای

چرا کسی پاسخ و نییییس؟:13:
 

ad1986

New member
واااااااای بچه ها خدا من و سالار و علی و ناری و دوباره بهتون داد شاکر باشید موقع برگشتن از شاهگلی سوار تاکسی بودیم انگار سوار جت اسکی هستیم با یه سرعت میروند راننده انکار قصد جونمون داره .

مهسا فک کنم طرف دیونه بود. تازه میگف تا آبرسان میرم! خوی شد فلکه دانشگاه پیاده شدیم. تا آبرسان حتما میرفتیم تو تیرک برقی چیزی!!!
فک کنم میخواست خودشو نشون بده. عقده ای بود.
بچه ها بعد اینکه زود پیاده شدیم طرف دنده عقب کشید کم مونده بود مهسا بره زیر ماشینش حیف شد نرف خخخخخخخخخخ :25r30wi:
 

ad1986

New member
این دفعه هم مرضی بای عزیز و سپید 71عزیز بصورت تلفنی از علی خدا حافظی کردن والا آنتن نمیداد علی رفت بالاحرف زد نمیدونم دیگه چی گفتن والااااااااااا.

اییییییییییییییییییییییییییییییش شاید ملت حرف خصوصی داشتن خخخخخخخ
به سپیده میگم بین خودمون باشه ها "باید تا الان بهمون اس میدادنو میگفتن که یکشنبه بیاین فلان جا اما تا الان اس ندادن منم تریپ خدافظی ورداشتم. یهو دیدی اس ندادن موند برا سال بعد نکشن بچه ها یه وقت" چی جواب داد به نظرتون؟؟؟؟
سپیده با لحن خیلی ریلکس: خو نری باید جریمه بدی به همه بچه ها!!
همین جریمرو که شنیدم زودی زنگ زدم دوستم گفتم زود پیگیری کن ببین اعزاممون کی هس و الا بچه ها پوستمو میکنن. سپیده شیکمووووووووووو

سپیده خدارو شکر یکشنبه 1 تیر راس ساعت 8 صبح پادگان کرج آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخیش :4d564ad6: جریمه نمیدم.

اگه سپیده هم حضوری میومد برام موز میخرید حتما :sad:

با مرضی هم که کلی اییییییییییییییش گفتیم به هم. مرضی نامرت باهام فارسی حرف زد. خوب شد تنها بودم و الا بچه ها کلی بهم میخندیدن. آخه وقتی با سپیده حرف زدم شارژ فارسیم تموم شد.
قال مرضی (با): اییییییییییییش گفن من به تو و اییییییییییییییییییییش گفتن تو به من مخصوصه. ایییش گفتن هیشکی مثل ایش گفتن من به تو نیس و بلعکس :a2d3:
 

ad1986

New member
ای خدا بیو چقدر ماه و ساکت بودددددددد .
دوست علی هم نشسته بود فقط میخندید .
دکتر جدا چجوری بستنی و خوردییییی من هنوز تازه قاشق سومم بود بستنی و تموم کردی نه جدا راز موفقیتت چی بود؟؟؟؟؟؟؟

آره مهسا بیو یه پارچه خانوم بود.
با تن پایین حرف میزد. عییییین دخترای با کلاص. بعد گف بستنی نمیخورم برا من چایی لطفا (تو یه برهه زمانی من گارسون بودم) بعد گفتم لااقل قهوه ای چیزی. بعد دید من بلد نیستم گارسونی کنم گف باشه برا منم بستنی البته سنتی ( دخترا رو رژیمشون حساسن نوتر بستنی رژیمی نیس؟؟)
بعد که بستنی رو آوردن 3 قالب بود دو قالبشو به پسرا داد یه قالبش گف بسمه بعد خیلی با کلاص 2 قاشق خورد بقیشو نخورد. لواشکم دوس نداش
(بچه ها بیو یه وقت ناراحت نشه؟ بعد نفرینم کنه بعد تو سربازی تیر بخورم ؟ :dadad4: )

مهسا دیدی محمد چطو بستنی رو تموم کرد؟ مت دو قاشق پشت سر هم خوردم، تمام اعضا و جوارحم یخ زد).
قضیه این بود که بچه ها تو قاشق دوم سوم بودن دکتر بستنیشو تموم کرد! اروم دم گوشش گفتم یکم آروم میخوردی و کلاص میزاشتی از بیو یاد بگیر. که مهسا شنید خخخخ بعد گیر دادیم به بستنی خوردنش )
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: leylii

ad1986

New member
برای علی یه کتاب درمورد خاطرات سربازی خریدیم که فردا نیاد بگه دست به سیاه و سفید نزدم کلا تو کتاب شرح حال سربازارو نوشته ....
علی الکی برای مت کلاص نذاری.

مهسا دستت درد نکنه.
برام کلی آجیل یه کارت پستال خوشگل و یه کتاب خیلی باحال هدیه دادن. واقعا شرمندم کردن
مهسا یه قرآن هم بهم هدیه داد.
دست همتون درد نکنه

مهسا کتابو رسیدم خونده خوندم خیلی باحال بود. خواهرمامم خوندن مخصوصا زهرا خیلی خوشش اومده بود.

این روزا مامانم هی بغض میکنه. البته منم یکم شیطونی میکنم و مظلوم نمایی میکنم و الکی از سختیای سربازی میگم. خووو چیه تو بغض کردن و گریه کردنش کمک میکنم دیگه اییییییییییییییییییش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahsa.

leylii

New member
:25r30wi::25r30wi::25r30wi::25r30wi:ان شالله همیشه شادیاتون مستدام باشه
 

ad1986

New member
سلام دوستان
باید بگم یکی از قرارایی بود ک خیلی خوش گذشت درسته من خیلی میخندم اینبار اونقد خندیدیم فکم درد میکنه
عرض شود
امیدوارم علی جان سالم بری و سالم و خوشحال برگردی
از دوستانی ک اومدن هم تشکر میکنم
اونایی هم ک نبودن جاشون خالی...
البته بماند ک سوتی زیاد دادیــــــــــــــــــــــــــــــــم ولی خب...ههههه
امیدواریم جلب توجه نکرده باشیم:smiliess (3):

داداش رضا دمت گرم. اره خیلی خندیدیم.
رضا 200 بریز به حساب نوتر تا لوت ندیم خخخخخخ
مرسی رضا جان . ایشالله تو هم زودی کاراتو بکنیو باز بیای انجمن دور هم جمع شیم.
موفق باشی داداش رضا
 

21Tir

New member
نوتی از دمپایی ترسیدی منو دعوت نکردی؟؟؟؟:smiliess (7):
والا ما به همون آدرس اشتباهیم راضی بودیم...:sad:
 
بالا