دفتر شعر

mohana

Well-known member
هر آن گیاه که بر خاک ما دمیده ببوی
اگر که بوی وفا می دهد گیاه من است
کنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاست
هر آنکه شمع دلی برفروخت ماه من است
:dadad4:
 

navik

New member
من دچار غم خویشم نه که تنهایی خود
من رفیق دل ریشم نه که رسوایی "خود "
این همان شهر و همان مسجد ماست
من خراب دل خویشم نه که رخساره دوست
اذن من دست دل و منطق من مست شده
ورنه من حاکم این شهرم و دروازه "دوست "!
K1nd
91/11/2
 

setayesh71

New member
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟
 

waria

New member
آسمان غصه نخور! اشک نریز! شانه ام مرهم توست
چشم بارانی من ،غصه دار از غم توست
آسمان گریه نکن! دل من می گیرد
در پس پرده ی تنهایی خویش، مرغ مایوسِ امیدم بخدا می میرد
روبرویم بنشین ،تا خودم اشک پر از حزن تو را پاک کنم...
غم مخور جای تو من می گریم .تو بخند،
باید آرام آرام، دست بی منت احساسم را، با نفس های غم اشک تو نمناک کنم
آسمان غصه نخور!
دل بیچاره ی من هم تنگ است
درعوض جنس دل بعضی از آدمها، بخدا از سنگ است
نکند به دل پاک تو هم سنگ زدند؟ به حریر دل معصوم تو هم چنگ زدند؟
یا تو را مثل خودم با کلک و مکر و ریا رنگ زدند؟!
آسمان اشک نریز!
غم مخور! گریه نکن...



 

waria

New member
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
 
آخرین ویرایش:

waria

New member
پرکن پياله را
كاين جام آتشين
ديريست ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها
كه در پي هم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
.....
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستارة انديشه هاي ژرف
تا مرز ناشناختة مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را

.....
هان اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا
كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد


.....
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب! آب!
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را ...!
 
آخرین ویرایش:

mohana

Well-known member
هرچه هستی باش
اما کاش
نه، جز اینم آرزویی نیست
هرچه هستی باش
اما
باش
:dadad4:
 

fatima_n1362

New member
باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد
یعنی نه سرسری ، سر فرصت نگاه کرد

خاتون ! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد ؟

هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشمهات بندرت نگاه کرد

هرکس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد

عارف اگر برای تقرب به ذات حق
زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد

تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هرکس تو را به قصد خیانت نگاه کرد!
 

fatima_n1362

New member
ازاین تکرارساعتهـ ـا
ازاین بیهوده بودنهـ ـا
ازاین بی تاب ماندنهـ ـا
ازاین تردیدـهـ ـا
نیرنگهـ ـا
... شکهـ ـا
خیانتهـ ـا
ازاین رنگین کمان سرد آدمهـ ـا
وازاین مرگ باورها ورویاهـ ـا
پریشانمـــ
دلـ ـم پروازمیخواهد
 

fatima_n1362

New member
آیینه سر بدزد که کورند سنگها
فرسنگها ز عاطفه دورند سنگها

تـا آبها دوبـاره بیفتند از آسیاب
این روزها چقدر صبورند سنگها

آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد
بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا

باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط
کـز دیـر بــــاز سّد عبــورند سنگها

این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت
مثـــل همـیشه تـــــــــــــابع زورنــد سنگها

از سنگ جز سقـوط تـوقّع نمی رود
در قلّه بسکه مست غرورند سنگها
 

fatima_n1362

New member
مُتَنَفِرَمْ اَزْ اِنْسآטּْ هآیےْ کِهـ دیوآرِ بُلَنْدَتْ رآ مےْ بینَنْدْ ،


ولےْ بهـ دُنْبآلِ هَمآטּْ آجُرِ لَق دیوآرَتْ هَسْتَنْدْ کِهـ . . .


تُو رآ فُروْ بریزَنْدْ . . .


تآ تُو رآ اِنْکآرْ کُنَنَدْ . . .


وَ اَزْ رُویَتْ رَدْ شَوَنْدْ . .
 

fatima_n1362

New member
چه کوته فکری بودم

که بجای تو

بنده ات را طلب کردم

نمی دانستم

آدمها با همان پاهایی که می آیند می روند

اما توهر گاه هم که ندیدمت بودی

با خنده هایم خندیدی

و در بی کسی هایم شریکم بودی

کور شود چشمانی که غیر تو را دید

و تو را با تمام عظمتت ندید.
 

navik

New member
""""""به مقصد نمیرسد """""""

دیریست نمازم به دعایت نمیرسد
گوئی این راهی است که به کویت نمیرسد
نیک باید دید ، این اصرار من
کوئی مکسی است پشت شیشه ثواب
این مکس از شیشه به مقصد نمیرسد ..!
k1nd
91/11/4
 

waria

New member
کوه پرسید ز رود

زیر این سقف کبود
راز ماندن در چیست ؟

گفت : در رفتن من
کوه پرسید : و من؟

گفت : در ماندن تو
بلبلی گفت : و من ؟
خنده ای کرد وگفت : در غزلخوانی تو

آه از آن آبادی که در آن کوه رود ،
رود مرداب شود

و در آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد ،
و نخواند دیگر.

من و تو بلبل و کوه و رودیم
راز ماندن جز ،
در خواندن من ،
ماندن تو
رفتن یاران سفر کرده یمان نیست ،
بدان.
 

@... zahra

New member
سالها بعد...
یاد تو از خاطرم خواهد گذشت...
و نخواهم دانست کجایی اما...
آرزوی من برای خوشبختی تو ..
تو رادر بر خواهد گرفت و احساس خواهی کرد اندکی خوشبخت تر و اندکی شادتری...
و نخواهی دانست که چرا....
 

mohana

Well-known member
این مرد خود پرست

این دیو، این رها شده از بند

مست مست

استاده روبه روی من و

خیره در منست

گفتم به خویشتن

آیا توان رستنم از این نگاه هست؟

مشتی زدم به سینه او،

ناگهان دریغ

آئینه تمام قد روبه رو شكست.
 

navik

New member
""""شکست""""

نگاهم در نگاه تو شگست ، باور کن
دلم از قول بستنها شگستنها ، شکست، باور کن
به خود میایم و میبنم از آن روز
غرورم ، چهر ه ام، روحم ، حتی نمازم هم شکست ،
عذابم بیشتر از این که میگویی :
خنک شد ان دلت
زیرا هرآنچه که شکستن بودلازم ، آن شکست
تو را مژده که شعری را سرودم با ، شکست
که این بیت از همین مصرع که میباید شکستن هم شکست
کنون آزادم از هر انچه که بحر شکستن بود
که دیکر هر چه میباید شکستی ،خود شکست
کنون تنها تو را دارم حذر کن از شکستنها
شکستی و شکستم ، هر هست ...!
k1nd
91/11/4
 

mohana

Well-known member
دل من چه خرد سال است

ساده مینگرد

ساده میخندد

ساده میپوشد

دل من از تبار دیوار های کاه گلیست

ساده می افتد

ساده میشکند

ساده میمیرد

دل من

تنها

سخت میگیرد...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: waria
بالا