دفتر شعر

@... zahra

New member
دلگیر نیستم
فقط .....دلم گیر است
من بی تو شعر خواهم گفت..
تو بی من چه خواهی کرد؟
اصلا یادت هست که نیستم؟؟
 

parnia

New member
بهار من...
که نام آسمانیت دمی نیفتد از زبان من...
ببین چگونه ارغوانی خیال تو
مرا خراب میکند...
و سرخی نجابت نگاه تو...
تمام استقامت مرا مذاب میکند...
چه حکمت است در بلند قامتت؟؟؟
که شعر من طواف میکند تورا...
تو را که بهترین من برای عاشقانه های من...
ترانه های من..
من به تکرار تو می اندیشم...
 

@... zahra

New member
قحطی دوست می آید نه هفت سال..هفتصد سال..
درسیلوی قلبم ذخیره ات میکنم..
بگو کنعانیان منتظر نباشند
تقسیم شدنی نیستی...حتی اگر یعقوب بیاید...
 

@... zahra

New member
درد دارد وقتی میرود...
همه می گویند ...
دوستت نداشت..
و تو نمی توانی ثابت کنی...هر شب با عاشقانه هایش خوابت میکرد...
 

parnia

New member
زهرا جون ممنون از متنای قشنگت...شرمنده من لایکم در میره....نمیشه لایک کرد..:sarma:
 

@... zahra

New member
در نغمه گنگ احساسات...
کسی را جستجو کن...
که در اعماق چشمان بلورینت...تمام هستیش را جستجو کرد...
 

@... zahra

New member
زندگی کلبه ایست چوبی با دیوار عشق...
هیچ طوفانی آنرا خراب نمیکند مگر بی وفایی...
به هر چیز بیاندیشی وسعتش میدهی پس به چیزی بیاندیش که دوستش داری....
 

mohana

Well-known member
در پاکی عشق من مردد شد و رفت

او تابع «هر چه پیش آید...» شد و رفت

گفتم مگر از نعش دلم
آخ....
دلم ......

از روی جنازۀ دلم رد شد و رفت:sad:
 

parnia

New member
اگر آمدی و ندیدی مرا
من آنجا؛ پشت خم کوچه‌ها
همان جا که یک روز؛ دیدم تو را
تو خندیدی و من دلم بی هوا
به خود لرزشی کرد و انگار ریخت
فرو رفت تا آخر قصه‌ها

اگر آمدی و ندیدی مرا
بخند و مرا یاد کن بی هوا
بگو “آمد و رفت”
یادش بخیر…
که قلبش همینجاست… این گوشه‌ها
 

mohana

Well-known member
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد
:sad:
 

parnia

New member
تو را به لطافت گلبرگ های چشمانت ، به بلندای نگاهت قسمت دادم ،

که دلیل تپش های قلبم باشی !

و تو چه ساده شکستی قلبم را ...

و چه آسان بریدی نفسهایم را ...

و چه زود رفتی !

اما بدان ، من هرگز نخواهم گذاشت که امواج رد پاهایت را ببوسند
 

parnia

New member
دستت درد نکند...

که دانه هایِ بافتنی ِ خوش طرح ِ دوستی مان را

دانه...

دانه...

حالا که بُهبُهه ی ِ زمستان است

تا دانه یِ آخر شکافتی!!!
 

parnia

New member
وقتی که
سنگ نباشد
نسل کلاغ ها بی شمار می شود
و
هیچ شبی از ما نمی هراسد
وقتی که صدایی نباشد
باران به کدام شیشه
به کجای دل
پا بگذارد
وقتی که پنجره ای نباشد
چشم ها به چه دردی می خورند
 
بالا