آسمان غصه نخور! اشک نریز! شانه ام مرهم توست
چشم بارانی من ،غصه دار از غم توست
آسمان گریه نکن! دل من می گیرد
در پس پرده ی تنهایی خویش، مرغ مایوسِ امیدم بخدا می میرد
روبرویم بنشین ،تا خودم اشک پر از حزن تو را پاک کنم...
غم مخور جای تو من می گریم .تو بخند،
باید آرام آرام، دست بی منت احساسم را، با نفس های غم اشک تو نمناک کنم
آسمان غصه نخور!
دل بیچاره ی من هم تنگ است
درعوض جنس دل بعضی از آدمها، بخدا از سنگ است
نکند به دل پاک تو هم سنگ زدند؟ به حریر دل معصوم تو هم چنگ زدند؟
یا تو را مثل خودم با کلک و مکر و ریا رنگ زدند؟!
آسمان اشک نریز!
غم مخور! گریه نکن...