::::دفترچه یادداشت انجمن

eeeeeeehsan

New member

فلسفه ١٢٠ ساله بشى !
در دوران هخامنشيان سال کبيسه وجود نداشت هميشه اسفند ماه 29 روز بوده،در تقويم آن زمان هر چهار سال يک روز ذخيره ميشد و طي 120سال يک ماه ذخيره داشتند که آن سال را بجاي 12ماه،13 ماه اعلام ميکردند،در ماه سيزدهم هيچکس کار نميکرد همه با خرج حکومت جشن ميگرفتند بنابراين مردم در حق هم دعا ميکردند که 120سال عمر کنند تا حداقل يک جشن يک ماهه را ببينند.!!!
(فلسفه ى ايشالله 120 ساله شى)

 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahsaa

eeeeeeehsan

New member



گفـــــــــــتم که چـــــــــــــــرا رفتی و تدبـــــــــیر نه این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود

گفتا که مگو مصلحت حق چنین بود


:sad::sad::sad::sad:

نبیـنم غمتو عمه!!!! :)
 

شوکا88

New member
فهمیده‌ام
که خیلــی وقــت ‌ها
گـنـاه نکـردن ، بـه خــاطر ِ فراهم نبـودن ِ موقـعیـت اسـت ؛
تـوهـم ِ تـقــوا بـَـرم ندارد !!
 

yara

New member

بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ لایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک :dadad4:
 

marzi ba

Well-known member
اﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐـﺴﯽ ﺑـﻪ ﺧـﻮﺩﺵ ﺯﺣـﻤـﺖ

ﻧـﻤـﯿﺪﻫـﺪ ﯾـﮏ ﻧـﻔـﺮ ﺭﺍ ﮐـﺸـﻒ ﮐـﻨـﺪ..

ﺯﯾـﺒـﺎﯾـﯽ ﻫـﺎﯾـﺶ ﺭﺍ ﺑـﯿـﺮﻭﻥ ﺑــِﮑـﺸـﺪ..

ﺗـﻠـﺨـﯽ ﻫـﺎﯾـﺶ ﺭﺍ ﺻـﺒﺮ ﮐـﻨـﺪ..

ﺁﺩﻡ ﻫـﺎﯼ ﺍﻣــﺮﻭﺯ..

ﻋـﺸـﻖ ﻫـﺎﯼِ ﮐـﻨـﺴـﺮﻭﯼ ﻣـﯽ ﺧـﻮﺍﻫـﻨـﺪ..

ﯾـﮏ ﮐـﻨـﺴـﺮﻭ ﮐـﻪ ﻓـﻘـﻂ ﺩَﺭﺵ ﺭﺍ ﺑـﺎﺯ ﮐـﻨـﻨـﺪ..

ﺑـﻌـﺪ ﯾـﮏ ﻧـﻔـﺮ ﺷـﯿـﺮﯾـﻦ ﻭ ﻣـﻬـﺮﺑـﺎﻥ ﻭ ﺯﯾـﺒـﺎ ﺍﺯ ﺩﺍﺧـﻞِ

ﮐـﻨـﺴـﺮﻭ ﺑـﭙـﺮﺩ ﺑـﯿـﺮﻭﻥ ......

ﻭﻫـﯽ ﻟـﺒـﺨـﻨـﺪ ﺑـﺰﻧـﺪ ﻭ ﺑـﮕـﻮﯾـﺪ :

ﺣـﻖ ﺑــﺎ ﺗــﻮﺳـــﺖ...
 

marzi ba

Well-known member
یاد من باشد فردا دم صبح ،

به نسیم از سر صدق سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش نگردد فردا ...

زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم در دل ،

لحظه را دریابم ...

من به بازار محبت بروم فردا صبح

مهربانی خودم ، عرضه کنم ...

یک بغل عشق از آنجا بخرم ...!
 

marzi ba

Well-known member
گفتم : خدايا اگر دوستم داري

چرا دعايم را اجابت نمي كني ؟

گفت : شايد در آنچه دوست داريد

برايتان گرفتاري و شري نهفته باشد

كه من مي دانم و شما نمي دانيد.

بقره ، مباركه 216
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahsaa

marzi ba

Well-known member
رابطه ها در دو حالت قشنگ ميشن :

اول : پيدا كردن شباهت ها

دوم : احترام گذاشتن به تفاوت ها
 

marzi ba

Well-known member
به خودت اهمیت بده

وگر نه لابه لای زندگی

از بین می روی

و هیچکس هم نمی فهمد...
 

marzi ba

Well-known member
برای خوشبخت بودن ، فرش قرمز لازم نیست!

نیازی به فریاد حوادث نیست.

موسیقی باران ، برای دلخوشی کافیست.

سلامی به پدر ، نگاهی به خواهر کافیست.

برای خوشبخت بودن ، آغوش گرم یک مادر کافیست.

سواری روی موج خیال ، نشستن کنار یادگاریها ،

رفتن میان خاطره ها کافیست.

برای خوشبخت بودن ، " یک احساس کوچک خوشبختی کافیست."
 

marzi ba

Well-known member
هيچ وقت با كسي بيشتر از جنبه اش

شوخي نكن

" حرمت ها شكسته مي شوند "


هيچ وقت به كسي بيشتر از جنبه اش

خوبي نكن

" تبديل به وظيفه مي شود "
 

melinaa

New member
میخواستمت اما رفته بودی ، آمدم ببینمت اما دیگر نبودی…
نه میتوانم دل ببندم با دلی شکسته ، نه میتوانم بروم با این پاهای خسته…
چشمانم پر از نیاز ، قلبی پر از دلتنگی ، زندگی مانده و یک عالمه خاطره
خاطره هایی که کاش همچو عشقمان میسوخت ، اگر نیستی ، اگر مرا تنها گذاشته ای و رفتی دیگر چه سود دارد خاطره هایی که از تو در دلم جا مانده؟
عذابم میدهد ، دلتنگم میکند ، حالا که نیستی دیگر دلم لحظه شماری نمیکند
میخواستمت اما رفته بودی…
این هوایی که در آنم هوای مسمومیست ، مرا از پای در می آورد
یک هوای پر از دلتنگی ، نیست در آن کسی که آرامم کند، نیست کسی که مرا درک کند!
یخ زده آتش عشقمان ، کجاست آن قول و قرار های دیروزمان ، کجاست آنهمه مهر و وفا ، چه صبری داده ای به من ای خدا !
به بیراهه میروم ، به دنبال سایه ی خودم میروم ، هر چه میروم به او نمیرسم!
سرگردان و بی قرارم ، نمیخواهم از یک عشق پوچ بمیرم!
وقتی شکسته ای بال مرا برای پرواز ، وقتی دادی یک عالمه غم به این دل پر از نیاز
وقتی مرا در حسرت گذاشتی ،مرا در این طوفان پر از درد تنها گذاشتی ، چرا باید هنوز هم به تو فکر کنم؟
تویی که گذشتی از من و احساسم ، دیگر نمیروم تا به تو برسم!
همینجا میمانم ، خاطره هایت را همینجا که مانده ام خاک میکنم ، برای همیشه فراموشت میکنم ، تو هم مثل همه ، همه آمدند ، شکستند ، رفتند !
مثل همه بیماری ، هیچ درکی از احساس نداری ، قدر دل بی وفای خودت را هم نمیدانی!
همان بهتر که رفتی…
 

baran71

New member
68482277-0d5941f9739abd068298eee1c00d3a1a-520.jpg


سوره مبارکه الرحمن:

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹)
بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰)
فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱)

دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند
اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند
پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار میکنید؟!
 

baran71

New member
حریم دلت را
حرمت نگه دار
که در این روزگارهمه
در قلبها در رفت وآمدند..
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: IL-2

baran71

New member
110162243-9d4ef75dc9b259ad9d3a7832942dbdd4-520.jpg

مجری: تو خجالت نمیکشی معدلت 15 شده؟
پسرعمه: نه!
مجری: میدونی بچه ی آقای اکبری بیست شده؟
پسرعمه: میدونی آقای اکبری واس بچه ش پلی استیشن خریده؟
مجری: چه ربطی داره!؟
پسرعمه: هروقت شما عین آقای اکبری شدی منم عین بچه ش میشم!
مجری: خب من اونقدر پول ندارم!
پسرعمه: منم اونقدر مخ ندارم!
مجری: ینی من اگه واس تو پلی استیشن بخرم درس میخونی!؟
پسرعمه: آدم وقتی پلی استیشن داره مگه خله بشینه درس بخونه!؟
مجری: بچه ی آقای اکبری که هم پلی استیشن داره هم درس میخونه!
پسرعمه: آها...حالا فهمیدی این بچه خله!؟ پس انقدر سرکوفتشو به من نزن!
 
بالا