::::دفترچه یادداشت انجمن

leylii

New member
2b1cgpb11w29p9rzh1bt.jpg

چه خوبه که همو دارن
 

baran71

New member
ed0517f3f43d63f559217f51bc8b5614-425


خــــــــــدایا

وقتـــــی تـــــ♥ـــو هوایـــــم را داری هـــــوا هم خـــــوب میشـــــود ...

اصلا هـــــوا هم بـــــه هـــــوای تـــــ♥ـــو خـــــوب میشـــــود ...!!!
 

baran71

New member
a8bc87c16eb0d675a4bb028cf5a8bba2-425


وقتی خدا از پشتــــ دستــــ هایش
را روی چشمانم گذاشتــــ از لای انگشتش
آنقدر محو دیدن دنیــا شدم که فراموش کردم
او منتظر استــــ
نامــش را بگویم!
 

N@RVIN

Well-known member
*اسفندی ها* گروهمان اب است وروز شانسمان پنجشنبه خونسرد وکم توقع وفرصت نشناسیم خوش قلب و گیرنده وجذابیم دیر خشمیم ولی در دروغگویی ماهریم عاشق زیبایی هستیم اما عجولیم گاهی بی تعصب وگاهی هم حساسیم ادم های عجیبی هستیم ولی بی خیالیم دوستی را دوست داریم ودر پیدا کردنش ماهریم عاشق خندیدن وخنداندنیم اری ما واقعا جالبیم..........:rolleyessmileyanim:


(دلم میخواست اینو یه جایی بنویسم خو :dadad4:..دیگه زورم به این تاپیک رسید خو:dadad4:)
 

N@RVIN

Well-known member
مغرورانه اشك ریختیم چه مغرورانه سكوت كردیم

چه مغرورانه التماس كردیم چه مغرورانه از هم گریختیم

غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند

هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم


هدیه خداوند را از هم پنهان كردیم:heart:
 

N@RVIN

Well-known member
ازم پرسید: تا حالا عاشق شدی؟
گفتم آره.. گفت چند بار؟
گفتم: یک بار..
گفت: پس میدونی عشق اول هیچوقت از یاد نمیره؟
گفتم :آره مطمئنم..
گفت :چه جوری باهاش آشنا شدی؟
گفتم :از بچگی باهاش بزرگ شدم؛ تا چشم باز کردم تا الان اونو دیدم..
گفت :باهاش در ارتباطی؟؟
گفتم :آره همیشه باهم ایم..
بغض کردم که گفت بهش میرسی؟؟
اشکم سرازیر شد گفتم آره..
گفت :منم عاشقم خیلی میخواستمش زیبا بود ولی نرسیدیم.. خوش به حال عشقت چقد خوشبخته که تو رو داره و اینقدر عاشقشی..
گفتم :من خوشبخت-ترم که اون عاشقمه!!
گفت: حالا کی هست ؟ اسمش چیه؟ خوشگله؟؟
گفتم :مطمئنم از عشق تو خوشگل-تره.. اسمش رحمان رحیم حمید و غفاره ... اسماش زیاده . ولی من صداش میزنم خداااا ...
:heart::heart:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: M@RY@M

moj

New member
دلم بچگيمو مي خواد !
پاهاي شني ، دستاي كاكائويي !
دلم مي خواد وقتي بلال مي خورم كل صورتم ذغالي شه !
100 بار يه سرسره يه متري رو بالا برم بازم خسته نشم !
بستني و پفك و لواشك با هم بخورم !
سر چيزاي مسخره انقدر بخندم بيافتم كف اتاق !
آدامس بچسبونم زير ميز كلاسا !
عيديامو بريزم توو قلك
دلم مي خواد بازم رو ديوار نقاشي كنم !
مامانم بياد اشكامو پاك كنه نه دستمال تو دستم ...
دلم مي خواد شبا توو خواب غلت بزنم جاي اينكه حرف بزنم ...
1000 تومن توو جيبم باشه اما دلم خوش باشه ...
از شاخه درختا بالا برم
غروباي بعضي روزا فقط منتظر " آنشرلي " باشم ...
ولم كني تا صبح توو شهربازي بمونم !
مادرم كه نماز مي خونه برم جلوش انقد ادا در بيارم تا بخنده نمازشو بشكنه منم فرار كنم ...
بزرگترين اشتباه زندگيم اين بود كه آرزو كردم بزرگ شم ...
اينجاي زندگي خيلي دلم گرفته ...
 

moj

New member
گرگ ها همیشه زوزه نمیکشند ... گاهی هم میگویند : دوستت دارم ...


و زودتر از آنکه بفهمی بره ای ... میدرند خاطراتت را ...

وتو میمانی با تنی که بوی گرگ گرفته ... !!!


 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: leylii

M@RY@M

New member
احساس پرانتزی را دارم

که همه ے اتفاقات خوب

داخل آن اتفاق مے افتد .

آری ؛ خدا را مهمان قلب کوچکم کرده ام ...
:heart:
 
آخرین ویرایش:

M@RY@M

New member
هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست ،

حتی نیمه پر هم نیستند ؛

وقتی چشمها جور دیگر می بینند .

وقتی دوست همه جا حضور دارد،

وقتی لطفش همه جا را پر کرده

آری ... چشمها را باید شست ...

بیایید لیوانها را به کناری بگذاریم ، وقتی دریای رحمتش را کرانه نیست ...

الحمد لله رب العالمین ...:heart:
 
آخرین ویرایش:

ROJO

New member
خدایا!

چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم وزبان به حمدوثنایت بگشایم درحالی که خودازکرده خویش آگاهم!

چگونه می توانم دوستارتو باشم درحالی که برعهد وپیمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام!

چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصیان در درونم فروزان است!

بار الهی، چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسیرهواهای نفسانی خویشم!

بار الهی ، تو از علاقه ی من نسبت به خودت آگاهی و می دانی که چقدر مشتاق رسیدن توام ولی هروقت که تصمیم گرفتم که به
سوی توبیایم گناه به سراغم آمد و مرا ازتو دورساخت!

همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزو را به من نداده است!

بار الهی ، می ترسم، ازخویش وازاین سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاین بیابان وشوره زاری که درپیش روی من است می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بیایدآرزوی رسیدن به تو را این بار ازمن بستاند...

پس ای پروردگار بی همتا به لطف وکرم خویش مرا ازمرداب رهایی ده و توانی ده خویشتن را از هرچه بدی است پاک کنم.

خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم
:riz304:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: IL-2

yara

New member
این روزها...بیشتر از قبل ،حال همه را می پُرسم...

ســنــگ صــــبــــور غم هایشان می شوم...

اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم

اما...یک نفر پیدا نمی شود

که دست زیر چانه ام بگذارد...

سرم را بالا بیاورد و بگوید:

حالا تـــــــو برایم بگو...!!!
:tsimuzpzwoap1t9y3o7
 

leylii

New member
دوست دارم یک شبه، هفتاد سال پیر شوم

در کنار خیابانی بایستم…

تو مرا بی آنکه بشناسی، از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی…

هفتاد سال پیر شدن یک شبه

به حس گرمی دست های تو

هنگامی که مرا عبور میدهی بی آنکه بشناسی

می ارزد..!

- - - Updated - - -

چقدر احساس بدی داری وقتی خاطره ها ی خوب بی بازگشت می شوند
 

leylii

New member
این نوشته را جائی خواندم . نویسنده ؟! حضور ذهن ندارم !!!
خدا را دوست بدارید ،

حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید .
 

baran71

New member
روزی از مادرم پرسیدم که چرا بهشت در زیر پاهای شماست
لبخندی زد و گفت روزی در دستانم بود ولی برای انکه
تورا در اغوش گیرم ان را بر زمین نهادم

به افتخار همه ی مادرای دنیا
-2-40-.gif

fu331.jpg

 
بالا