امروز روز بدی بود خیلی بد ..92.12.9 جمعه
صب که پا شدم نشستم ترجمه سمینارمو انجام دادم تا عصر طول کشید
بعد ی هویی دلم گرفت نمی دونم چرا برا چی ..من ی دفتر چه خاطرات دارم
همه روز اتفاقا رو می نویسم برا هر سالی ی دفترچه خاطرات دارم آخرای سال از ی سالی که گذشت نتیجه می گیرم از
خودم از کارام ..خلاصه
دلم می خواد درد و دل کنم ...امروز نشستم دفترچه مو خوندم با هر برگی که میزدم بعضییاش از خنده روده بر می شدم و به وجد میمدم
اما از بعضییای دیگه دلخور می شدم و دلم می گرفت
خلاصه ی بغضی کردم و ی دل سیر گریه کردم امروز ...وقتی دفترچه تموم شد
دیدم امسال اصلا دختر خوبی نبودم ...امسال چیزای خوبی خدا بهم داد ولی با حماقته خودم همین امسال ازم گرفت
امسال بر خلاف سالای دیگه کههمیشه کمک حاله همه بودم ....نامردترین نقش رو داشتم امسال
امسال یکی از دوستامو خیلی خیلی خیلی اذییتش کردم ...همراش نبودم ...زیره پاشو خالی کردم
مرتب دلشو شکوندم و اعصابشو بههم ریختم ..خلاصه خیلی از خودم بدم اومد
هییییی خدایا شکرت ..
اگه خواستین نامردترین کس رو مثال بزنید بگید لیلی بود ....
اومدم اینجا معذرت خواهی کنم از کسایی که دلشونو شکستم از کسایی که ناخودآگاه رنجوندمشون
از کسایی که دلشونو شکستم و نالاحت کردم منو ببخشن
خلاصه فک نمی کردم همچین آدمی باشم تو زندگیم ...
ترسیدم از اینکه شاید فردا رو دیگه نبینم ..آخه آدم از 5 ثانیه دیگه خبر نداره شاید دیگه نباشم نمی دونم
اومدم معذرت خواهی کنم از یکی از کاربرای اینجا که بدجور دلشو در عین نامردی سوزوندم
فک کنم کسی به بدی من تا الان تو عمرش ندیده بوده
امیدوارم با قلب بزرگی که داره بتونه منه حقیرو ببخشه ....:sadsmiley:
تا توانی دل بدست آر که دل شکستن هنر نمی باشد
اما می دونم نمی بخشه دیگه :sadsmiley:
دعا کنین بتونه منو ببخشه ..همین