خنده دارترین خاطره درس.

مینا*

New member
حدیث!!!
خاطره هات کلی بهم انرژی دادن.مرسییییی
خصوصا رانندگیت:)))
خیلی خوب بود.....................
 

بهارک

New member
سوتی های دوره دانشجویی

:4d564ad6:سلام دوستان همه میدونیم تو دوران دانشگاه یه سوتی یا گاف هایی داشتیم مخصوصا ترم اول.لطف کنید یکیشو :25r30wi:بگید دور هم یه کم به خندیم:smiliess (3):
 

shahram25

New member
من كه هميشه جزو بهترين ها بودم حتي ترم اول همه منو الگو قرار ميدادن و هميشه نمايينده كلاس بودم
 

بهارک

New member
قربونه این همه اعتماد بنفس
بهت تبریک میگم.امیدوارم همیشه همینطور باقی بمونی
 

biochem

New member
کتابخونه یونی ما دو تا در داشت. یکی از تو ساختمون دانشکده یکی هم از تو محوطه که اونی که از سمت محوطه بود همیشه بسته است. ترم یکی من که بی خبر از همه جا میخواستم برم کتابخونه. از جلوی همکلاسیای پسرمم رد شدم با کلی افاده! رفتم سراغ اون در محوطه. حالا با اعتماد به نفس کامل این دره رو که از این شیشه ای ها بود هی فشار میدم باز نمیشه! میدونستم همکلاسیامم دارن نیگاه میکنن! دقیق یادم نیست نگهبان کتابخونه بهم گفت از اونور یا یکی دیگه. خلاصه سوتی دادم حسابی:ph34r-smiley:
 

ariya21

New member
من تو فرم ثبت نام اینترنتی تاریخ فارغ تحصیلی زده بودم 10/91 کلی بهم خندیدن
 

shahram25

New member
منم يه بار رفتم اب بخورم دخترام نشسته بودن از كتارشون رد شدم بهم نيگا ميكردن يه اب سرد كن گذاشته بودن تو حياط دانشگاه جلوي ديوار دخترام اونجا نشسته بود.رفته ا افده يه ذره خودمو خم كردم هركاري كردم اب نيومد.در جا واسادم ميدونستم دارن بهم ميخندن برگشتم اومد از كنارشون رد شدم گفتم ضايع شدم نه؟يكيشون گفت بدجوري
 

بهارک

New member
یه روز که همه منظم نشسته بودیم استاد بیاد پنجره کلاس باز بود باد میومد در کلاس هی باز و بسته میشد منم ترم اولی بودیم دیگه با نهایت غرور از جام بلند شدم مشکل :smiliess (2):رو حل کنم سطل اشغال که درش بسته بود رو با پا زدم کنار در تا باز بمونه
ناگهان.....
باد شدیدی اومد سطل اشغال پرت شد همه زدن زیر خنده منم ضایع شدم اروم رفتم نشستم
 

8521413

New member
یادم میاد ترم یک که بودم... وقتی برگه انتخاب واحد و برنامه هفتگی رو بهم دادن... برخی از درسهای عمومی... شماره کلاسشون مشخص نبود...
بنده هم به اتفاق یکی از دوستان هم ترمی... روز شنبه... اول مهر 85 ساعت 6 بعد از ظهر... رفته بودیم ساختمان کلاسها... و دنبال کلاس اندیشه یک میگشتیم... میرفتیم پیش ترم بالایی ها... میگفتیم... ببخشید کلاس اندیشه کجا تشکیل میشه؟؟؟ اونا هم با یه لبخند بزرگ میپرسیدن شما ترم یکی هستین؟؟؟ ما هم با افتخار میگفتیم بعععععععععععععععله!!! اونا هم کلی خوشحال میشدن... البته الان میفهمم لبخندشون از خوشحالی نبوده و داشتن مارو مسخره میکردن!!!
 

بهارک

New member
روز اول دانشگاه با یه استاد سختگیر درس داشتیم از اونا که یه ثانیه بعدش بری راهت نده..من دیر رسیدم جلوی همه واسه اینکه زهر چشمی هم گرفته باشه جلوی همه منو شست گذاشت کنار بعد گفت چون جلسه اوله بیاتو
این خوب خوبش بود منم از فرط ضایع شدن یادم رفته بود گوشیمو بزارم روسایلنت ...ده دقیقه بعد موبایلم صداش بلند شد ....
چشمهای استاد از حدقه بیرون زده بود همانا همه ی کلاس برگشته بودن منو نیگاه میکردن همانا انقدر سرخ شده بودم که استاد دلش سوخت فقط گفت سر کلاس من صدای گوشی بیاد بیرون میکنما..تو عمرم انقدر تو یه روز افتضاح ببار نیاورده بودم:5:
 

waria

New member
ترم یک که بودیم،خب مسلما همش درسای پایه داشتیم دیگه،مثل ریاضی 1،فیزیک 1،شیمی 1و....جلسه ی اول فیزیک 1 استاد اومد سرفصلارو گفت ،بعدشم گفت سر کلاس بهمون جزوه میگه والبته کتاب هالیدی رو هم معرفی کرد واسم مترجمشم گفت و البته گفتش که لازم نیست کتابرو بخریم...اما بنده که جوگیر شده بودم حسابی،فرداش رفتم کتابفروشی که آقا ما کتاب هالیدی میخوایم با این مترجم،فروشنده هم هی میگفت خانم این مترجمو نداریم،این یکی مترجمو ببر فرقی نمیکنه که...منم هی اصرار که نه آآآقا فرق میکنه،مترجمش مهمه.خلاصه دوبار ما این کتاب و عوض کردیم و بردیم به استاد مربوطه با ذوق وشوق فراوان نشون دادیم ،که یعنی مام آره...استاده هم که یادش نبود من ترم یکیم ازم پرسید ترم یکی؟؟؟:(50):منم خوشحاااال گفتم بلههههه:14:
الان که یادم میفته هااااااااااااااا:13:
 

Dexter2009

New member
نمی دونم ترم یک بودیم یا دو صبح زود سر کلاس استاد داشت درس می داد که شکم یکی از پسرا که ردیف اول نشسته بود غارو غور بلندی کرد ....همه ی کلاس چند ثانیه ساکت موندن و بعد یه دفعه ای کلاس از خنده منفجر شد.........
البته دلمون هم براش سوخت
 
آخرین ویرایش:

waria

New member
ترم قبل--جلسه ی اول آزمایشگاه سلولی---من و دوستم همون ردیف اول نشسته بودیم.جلسه ی اولمون هم درمورد آشنایی با میکروسکوپ بود.حالا ما ترم 3 بودیماا.کلی با میکروسکوپ کار کرده بودیم.ولی خب دیگه...استادمونم هی داشت با آب وتاب فراوان در مورد میکروسکوپ توضیح میداد.همشم میگفت شما قبلا دیمی با میکروسکوپ کار میکردین.هی واسه هر چیز بی ربطی کلمه ی دیمی رو به کار میبرد.من و دوستمم مرده بودیم از خنده(حالا همچین خنده دارم نبودااا ) ،بعد یهو استاده برگشت گفت شماها به چی میخندین؟؟؟:ph34r-smiley:حالا مگه خنده ی ما بند میومد؟؟؟:25r30wi:اصلا از خنده نمیتونستیم حرف بزنیم...وای خدا از اون جلسه به بعد دیگه با لج کرد چه جور...که اون خودش یه داستان مجزا داره...بعدا واسه یکی از دوستام که ترم بالاییه تعریف کردم،کلی تعجب کرد.گفت ماسر کلاس این استاده نفس نمیکشیم،شما چه جرئتی داشتین که خندیدین:5:
یه بارم تو آزمایشگاه شیمی 2 آخر آزمایش یه محلول و اشتباه ریختم تو بشر ....وای،یه رنگقرررررمز تابلویی شده بود که نگو همه اینجوری نگاه میکردن منو:5:
کلا تو آزمایشگاه زیاد سوتی میدیم...
 

roj

New member
عکس ومشخصات اساتید هیات علمی رو جلو دراتاقاشون تو قاب زده بودن.من بادوستم
جلوی عکس استاد شیمی الی وایسادیم ونگاش میکردیم.باصدای بلند گفتم عجب مرد
خوبی بود.جوانم بود بنده خدا.خدا بیامرزتش.دیدم دوستم انگارسیفونش روکشیدن کاملا زردزرد
شده بود.پشتم رو نگاکردم دیدم استاد تجزیه که دوست صمیمیش بود پشت سرم وایساده.
شانس اوردیم اونروز سرحال بود وگرنه باید قید قبولیه اون ترم رو میزدیم.
 

delnavaz

New member
من که روز اول دانشگاه سوتی دادم خفن.. اما هیچکی متوجه نشد به غیره خودم

ساختمون دانشگاهمون دوتا در داره ،وقتی تازه وارد باشی فکر میکنی 2تاش وارد ساختمون اصلی میشه ولی در حقیقت اون یکی درش میره دستشویی خواهران

...
خب از قضا ما اون روز خیلی خوشگل موشگل با عجله بدیو بدیو سربالایی ِ خیابونِ دانشگامونو میرفتیم بالا ...دیرمم شده بود وارد حیاط شدم دیدم wow چقد دانشگاه شلوغهه...پسرا هم به صف نشستن .. منم خیلی قیف میف گرفتم که زودی برم سر کلاس

خلاصه مام یکی از اون در هارو انتخاب کردیم... همچین که داشتم میرفتم تو یه پرده سبز رنگی جلوم دیدم ... زدم کنار دیدم یکی داره ارایش میکنه یکی داره دستشو میشوره... :(50): تازه فهمیدم اشتباهیی اومدم

منم به خاطر اینکه پیش خودم ضایع نشم ، الکی مقنعمو دراوردم درستش کردم:a2d3:

.....
خلاصه خیلی ضایع بود با عجله همچین از در دانشگاه وارد دستشویی بشی ... :14: والا یعنی بقیه چی فکر میکنن:shocked:
 

Dexter2009

New member
یه بار خیلی عجله داشتم , به خاطر همین تند تند راه می رفتم کف دانشگاه رو تازه شسته بودند من با عجله داشتم به سمت کتابخونه که خیلی هم شلوغ بود می رفتم که یه لحظه تعادلم رو روی سرامیک لیز از دست دادم....ولی خدارو شکر خدا رحم کرد ( فکر کنم صدقه داده بودم) نخوردم زمین ....اما فکر کنم یکی دو نفر متوجه لحظه ای که داشتم لیز می خوردم شد....
نزدیک بود واقعا ضایع بشم
 

mohana

Well-known member
منم دو روز اول تو دانشگاه گم میشدم...ضایع بود هی یه مسیرو میرفتم می اومدم
 

Dexter2009

New member
یه بار با یکی از دوستام می خواستیم نماز بخونیم اما دیر وقت بود در طرف خواهرا رو بسته بودند به خاطر همین از یه مستخدم پرسیدیم چه جوری بریم نمازخونه ...گفت از طرف پسرا برید
ماهم بااعتماد به نفس رفتیم طرف پسرا کفشمون رو کندیم همونجا گذاشتیم رفتیم طرف دخترا نمازمون رو خوندیم ...خلاصه داشتیم کفشمون رو می پوشیدیم که یه پسره اومده بود دستشو بشوره ما رو دید...یعنی شاخی درآورد!! بعد شنیدیم که گفت جل الخالق
ماهم راهمون رو گرفتیم رفتیم
 

biochem

New member
منم دو روز اول تو دانشگاه گم میشدم...ضایع بود هی یه مسیرو میرفتم می اومدم
منم همینطور. سردر ورودی رو گم کرده بودم سر از دانشکده دامپزشکی درآوردم که با سردر خیلی فاصله داشت
 
بالا