معاوضه با زمین یا مغازه!(طنز)
- حاضرم قسم بخورم حضرت نوح خیلی بیشتر از 1 جفت خر سوار کشتیش کرد...!!!! والا!!!
- ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺩﺧﺘﺮ ﻳﻜﻲ اﺯ اﻗﻮاﻡ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮاﻫﺮﻡ: ﻗﺪﺵ اﻧﺪاﺯﻩ ﺧﻮﺩﺗﻪ، ﻫﻴﻜﻠﺸﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮﺩﺗﻪ... ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ!!! ﺧﺐ ﻣﺎﺩﺭجان ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪ ﺑﭽﻪ!!!
- تفاوت کامنت دختر و پسرا:
کامنت دخترا در زیر عکس همدیگه:
دختر اول:وااااااییی عسیسم تو چرا اینقد نازی هان؟؟
جواب صاحب عکس: نه ملوسک تو که جیگلتلی عسلی!!!
دختر دوم: اووووووخییییییی دوست جونم چقد خوجگل موچگله!!!
جواب صاحب عکس: ملسی دوست جونام، ولی کی به کی میگه ناز، والله!!!
دختر سوم: عسیسم من موندم تو چرا بازیگر نمیشی، به جون خودت اگه بشی کسی دیگه به مهناز افشار پیشنهاد کار نمیده!!!!
جواب صاحب عکس: اااااه خدا جونم، دردسری داریمااا، چشم به بازیگری هم فکر میکنم!!!
- دختره عکس هیلارى داف رو واسه پروفایلش گذاشته بعد پسره زیر عکسش کامنت گذاشته _ چقدر خوشگلى خانوم خانوما بعد دختره جواب داد : میسى عزیزم ولى اینجا زیاد خوب نیفتادم!!! سرمو به چى بکوبم آخه؟؟؟؟
-
- پسر دائیم عشق بریتنی ... اومده یه پیج زده به اسم britney spears original page، بعد توشم فارسی تایپ میکنه! یه دختر جو گیر اومده کلی تشکر و قدر دانی کرده از اینکه خانوم بریتنی ممنون که به خاطر ما فارسی رو یاد گرفتین و این پیجو زدین و... من فقط درخواست حمله اتمی از سوی آمریکا رو دارم!!!
- خدایـا: دمت گرم که بعد از گرونی دلار و تحریم، هنوز با 5٠ تومان صدقه ٧0 نوع بلا رو دفع میکنی، خوشحالم که تحریم بر تو اثـر نذاشته! موفق باشی عزیـزم.
- یه مرغ دارم روزی دو تا تخم میذاره
.
.
.
.
.
.
معاوضه با زمین یا مغازه!
- دختره استاتوس گذاشته: انقدر بدم میاد از پسرهایی که میان فیسبوک برا علافی!!! انگار خودش داره گوشه پروفایلش اورانیم غنی می کنه...!!!
- چند روز پیش داشتم برنامه زلال احکام رو نگاه می کردم. یه خانمی تماس گرفته میپرسه: وقتی تلویزیون بعد از اذان, نماز جماعت نشان می دهد؛ برای کسب فیض میتوان به امام جماعت داخل تلوزیون اقتدا کرد و نماز رو پشت تلوزیون خواند...؟؟؟ والا خود حاج آقا هم خندش گرفته بود... همچنین ایمان قویی داریم ما!!!
- دختره برداشته یه من دور چشمش رو دو لایه ضخیم سایه و ریمل کشیده، بعد فقط از چشماش عکس گرفته گذاشته واسه پروفایلش، بعد پسره میاد زیرش کامنت میزاره: عزیزم چشمات اینجوری طبیعی خیلی زیباست... بوس بوس... ینی خاک بر سرت مرتیکه ی بوق ... عقلت تو حلقت...
- نهایت برنامه ریزی و دوراندیشی ای که والدین عزیز در دهه شصت واسه آینده بچه هاشون داشتن این بوده که: چه جوری بچه شون نیمه ی اول سال به دنیا بیاد، اول مهر هفت سالگیش بتونه بره مدرسه؛ یه وقت عمرش به بطالت نگذره!!!
- مامان بزرگ دخترخاله م اومده خونمون, رفته دستشویی, وقتی اومده بیرون, برگشته به من میگه: مادر جان چه توالت دلبازی, سفید بخت بشی الهی!!!
- یه روز سوار تاکسی بودم داشتم میرفتم سر کار کنار دستم یه زنه نشسته بود یه بچه 4-5 ساله هم تو بغلش بود! تمام مسیر این بچه عرعر میکرد و داد میزد میگفت ساندیس میخوام! راننده تاکسی هم اومد آرومش کنه گفت: پسرم گریه نکن، الان پیاده میشید مامانت برات میخره! بچه هم نه گذاشت نه برداشت به راننده گفت: تو دیگه گ...ه نخور!!!
- یه شب همه فامیل دور هم جمع بودیم. یهو دیدم زنگ میزنن. رفتم در و باز کردم دیدم پسر خالمه. تایلند بود یه راس از فرودگاه اومده خونه ما. خانومشم خونه ما بود. خلاصه اومد نشست و یه چایی چیزی خورد یهو بلند به خانومش گفت: عزیزم، هیشکی مثل تو نمیشه!!! یهو دیدم مث اینکه اتم زده باشن جمع از هم پاشید و هرکی رفت یه طرف!! سوتی نبود که، تیر آهن ول کرد لامصب... یه مین خودمو گذاشتم جای زنش و این فکر اومد تو سرم که: از فحش بدتر اینه که شوهرت از تایلند برگرده بگه: عزیزم هیشکی مثل تو نمیشه!!!
- خواهرم آمادگی میرفت منم سوم دبستان بودم یه بار بهش گفتم تو بچه سره راهی هستی ما تو رو از کنار مسجد پیدا کردیم! هر چی اصرار میکردم میگفت نه تو دروغ میگی. 2 سال بعدش یه بار مامانم دعواش کرد اونم زد زیره گریه گفت: آرهههههه من خودم میدونم. مامانم: چی رو میدونی؟ من که 2 زاریم افتاده بود هی چشم و ابرو میومدم که نگووووو. خواهرم: من خودم میدونم منو از کنار مسجد پیدا کردین. مامانم: کیییییییییی گفته؟ و این چنین بود که من رسوا شدم! مامانم: غلط کردههههههههه خودشو از تو جوب پیدا کردیم!!!