حیفه اگه نخونیم

mj1919

New member
(هر وقت اینجور مطالبو می خونم، به یک سوال تکراری می رسم؛ چی شد من نرفتم! چرا؟)

به نقل از یک ایمیل:

۱- روزاي اولي که اومده بودم دانشگاه پرنس‌جورج، يه چيزي خيلي برام جلب توجه مي‌کرد، اونم تعداد آدمايي بود که توي خيابون، خوابگاه، سر کلاس، يا توي پارتي با ويلچر رفت و آمد مي‌کنن. يعني کم‌کم داشتم احساس مي‌کردم که ويلچر هم يکي وسايل نقليه‌ي رسميه و بعضي‌ها واسه کلاسش سوار ميشن. اون اوايل خيلي ساده‌ لوحانه با خودم فکر مي‌کردم که شايد اين سفيدها از نظر ژنتيکي نقص خاصي دارن که تعداد آدم‌هاي فلج توشون خيلي بالاس. حتي توي اينترنت هم راجع به اين قضيه تحقيق کردم! اما بعد از يه مدت فهميدم که نه، دليل اينکه توي ايران هيچ وقت اين آدم‌ها به چشم نميومدن، اين نبود که تعدادشون کمتره. اونا فقط از جامعه «جدا» شده بودن، يا به واسطه‌ي احساس خودشون، يا به واسطه‌ي عدم درک جامعه از شرايطشون.
جامعه‌اي که نه تنها اتوبوس‌هاش جايي براي قرار گرفتن ويلچري‌ها نداشت ، بلکه مدارس افراد مشکل‌دارش هم از مدارس آدم‌هاي «معمولي»ش جدا بود، و ما دوازده سال روي ميز و نيمکت‌هاش نشسته بوديم بدون اينکه اساساً بدونيم بچه‌هاي اين شکلي هم بين هم‌سن و سال‌هاي ما وجود دارن. حالا اينجا، توي هر محيطي، هميشه آدم‌هايي با اين مشکلات حضور فعال دارن و خيلي عادي‌تر و خوشحال‌تر از امثال من دارن به تمام جنبه‌هاي زندگيشون مي‌رسن.
۲- ترم اول دوره‌ي دانشجويي توي ايران، يه خانومي بين ما هيجده ‌ساله‌ها بود که سي و خرده‌اي سال سن داشت و بعد از به دنيا اومدن بچه‌ش، کنکور قبول شده بود؛ روزانه، دولتي، و رشته‌ي مهندسي. زني که احتمالا با وجود تمام مسئوليت‌هاي روزانه‌ي خونه ‌داري و بچه ‌داري، چنين کار بزرگي کرده بود. الان که يادم مياد بنده خدا مثل يه موجود فضايي بود بين ما. وقتي سر کلاس مي‌نشستيم نگرش ما (و حتي استادها) بهش اونقدر متفاوت بود که انگار از يه کهکشان ديگه اومده بود. حالا تمام اين تفاوت در واقع چي بود؟ شايد پونزده سال اختلاف سن. ما پسرا با بي‌شعوري تمام اسمش رو گذاشته بوديم مامان‌بزرگ. بنده‌خدا از يه جايي به بعد ديگه پيداش نشد و هيچ کدوم از ما هم از کسي نپرسيديم که چي شد، چون اصلا عجيب نبود، چون آدمي «با اين سن» جاش توي کلاس‌هاي دانشگاه نبود.
وقتي اومدم کانادا، اون اوايل توي هر پارتي دانشجويي که مي‌رفتم، ملت يه نگاه به چهره‌ي baby face من مي‌کردن و مي‌پرسيدن اينجا چيکار مي‌کني، مي‌گفتم ارشد مي‌خونم، کپ مي‌کردن. مي‌گفتن چه عجله‌ايه، منم به سبک ايراني جواب ميدادم که بابا بايد توي همين سن پايين تا جايي که مي‌خواي بري جلو ديگه، سن که بره بالا حسش هم ميره. بعدها ديدم که دانشگاه پر از دانشجوهاييه که بالاي پنجاه سال سن دارن و با کلي انرژي دارن درس ميخونن.

۳- اون اوايل زندگي توي خونه‌ي قبلي با رايان و تري، مي‌ديدم که تري، يه دختر نحيف هيجده ساله که تازه داشت ماه‌هاي آخر دبيرستانش رو تموم مي‌کرد، و شايد دختر ثروتمند‌ترين خونواده‌ي ساکن پرنس‌جورج بود و واسه‌ي تولدش ماشين صفر از پدر و مادرش کادو مي‌گرفت، باز شنبه و يکشنبه رو به طور کامل مي‌رفت توي يه فروشگاه و به عنوان فروشنده کار مي‌کرد تا براي دانشگاه پس‌انداز کنه. اين تناقض براي ذهن ايراني من يه علامت سوال بزرگ بود، و جالب اينکه براي خودشون (و بقيه‌ي دوستاي کانادايي) يه چيز کاملا طبيعي بود و جزئي از روتين‌هاي زندگي…

۴- اينجا گاهي اوقات به خودم ميام و مي‌بينم که دايره‌ي دوستام جداي از تنوع نژادي، تنوع فکري جالبي هم داره و از آتئيست کامل تا مذهبي‌هايي که عميقا اعتقاد دارن که فقط پيروان فلان فرقه‌ي مسيحيت ميرن بهشت رو دربرمي‌گيره، و جالب اينکه تمام اين آدم‌ها توي تمام برنامه‌ها، خيلي «راحت» کنار هم حضور دارن.

۵- دوره‌ي دانشجويي توي ايران، واژه‌ي «استاد»، اساسا کت و شلوار رو برامون تداعي مي‌کرد. به فوق ليسانس مي‌گفتن «مقاطع بالا» و دکترا هم که يعني ته پرستيژ و شخصيت. يادمه يه بار يه استاد جووني که فقط يه ترم قرار بود معادلات درس بده، توي دانشگاه در حالي ديده شده بود که يه کيف کولي رو با هر دوتا بندش انداخته بود پشتش؛ يه بنده‌خدايي هم ازش عکس گرفته بود و شب توي آشپزخونه‌ي خوابگاه دوستان به صف شده بودن تا عکس «استادي که کيفشو با دوتا بند انداخته پشتش» (!) ببينن و هرهرهر بخندن!!

اينجا توي پرنس‌جورج، يه استاد دانشگاه هست که همسرش هم ايرانيه و هر دو هم موسيقيدان، چند روز هفته ميره سر کلاس درس مي‌ده؛ آخر هفته هم شلوارک مي‌پوشه، گيتارش رو برميداره و ميره توي يه کافه‌ي قديمي و گيتار مي‌زنه و آواز مي‌خونه و گاهي دانشجوهاي خودش هم اونجا همراهي مي‌کنن، مي‌رقصن و فردا دوباره همه‌ي اون آدم‌ها، سر کلاس دانشگاه دور هم جمع مي‌شن و کارشونو ادامه ميدن، بدون اينکه عکسي از کسي گرفته شده باشه.

۶- امروز يکي از زيباترين صحنه‌هاي زندگيم رو ديدم. رفته‌ بوديم استاديوم دانشگاه و همينطور که منتظر مربي کلاس يوگا بوديم، داشتيم يه چرخي توي ورزشگاه‌هاي مختلفش مي‌زديم. توي سالن دوي ساختمون، يه خانوم بيست و چند ساله‌، نوزادش رو توي کالسکه گذاشته بود و همينطوري که خودش با سرعت توي پيست مي‌دويد، کالسکه رو هم با خودش هل مي‌داد و آيپادش هم به گوشش بود و حالي مي‌کرد! يه لحظه واقعن کيف کردم. نمي‌تونستم چشم ازش بردارم. چشمام همزمان باهاش دور پيست دور مي‌زد. هم به بچه‌‌ي توي کالسکه حسوديم شد، هم به مادرش.
حس مي‌کردم فردا روزي اگر اون بچه بزرگ بشه و خوشي بزنه زير دلش و بخواد بره يه گوشه‌ي ديگه از دنيا دنبال سرنوشتش بگرده، نيازي نيست احساس عذاب وجدان کنه که چرا خونوادش رو «ول کرده» و رفته و اون مادر هم تمام زندگيش رو نمي‌ذاره زمين که به خاطر يکي از طبيعي‌ترين اتفاق‌هاي زندگي زانوي غم بغل بگيره؛ چون بچه براي اون «همه چيز» زندگي نيست، چيزي رو «فداي» اون بچه نمي‌کنه و تفريح و عشق و حالش با دوران قبل از بچه‌دار شدنش تفاوت خاصي نداره. بيست سال ديگه، اون بچه براش تنها محصول باقي مونده از يه جووني از دست رفته و يه عمر خونه‌نشيني‌ و حسرت خوردن‌ به آزادي دختر‌هاي مجرد توي مهموني نيست و بنابراين، رفتن و نبودن اون بچه هم براش نميشه آخر دنيا.
**************
اين ليست ميني‌خاطره‌ها رو مي‌تونستم تا سه برابر ادامه بدم. با اينکه احتمالا خيلي بي‌ربط به هم به نظر مي‌رسن اما براي من همه‌شون يه محور مشترک دارن: پارامتر‌هايي هست که خيلي از مردم دنيا ياد گرفتن که به عنوان مسائل طبيعي زندگي بشناسنشون؛ مثل بيماري، ميزان ثروت، اعتقادات مذهبي، شغل، تحصيلات و موقعيت اجتماعي، مجرد يا متاهل بودن، بچه داشتن يا نداشتن، و … خيلي از آدم‌ها توي اين دنيا ياد گرفتن که هي توي اين پارامترها فوت نکنن و بادشون نکنن تا تمام زندگيشون رو پر کنه، که اگه يه روز زد و ترکيد، زندگيشون يه دفعه از همه چي خالي باشه. اين طور آدم‌ها، روتين‌هاي زندگيشون رو هيچ وقت از دست نميدن و واسه همين هميشه از يه ميزان آرامش قابل قبولي برخوردارن. فارغ از تمام پارامتر‌هايي که تعريفشون مي‌کنه، بلند مي‌خندن، بازي مي‌کنن، شلوارک مي‌پوشن، گيتار مي‌زنن، چيزهاي جديد رو امتحان مي‌کنن، پارتي مي‌گيرن، کار مي‌کنن، درس مي‌خونن و خلاصه زندگي هميشه براشون جريان داره و بودنشون شرايط زندگي بقيه رو هم بهتر مي‌کنه.
فکر مي‌کنم يکي از ناجوانمردانه‌ترين کارهايي که در حق ما شده اين بود که اينو به ما ياد ندادن. چه بسا دقيقا برعکس اين رو به خوردمون دادن. ما توي فرهنگمون ياد گرفته بوديم که بر مبناي هرکدوم از اين پارامترها يه سري آدم، يا يه سري رفتارها (همون روتين‌ها) رو بايد گذاشت کنار. وقتي مي‌بينم که ما توي فرايند بزرگ شدنمون توي اون جامعه، چطور بر مبناي صد تا پارامتر مثل موقعيت خانوادگي‌مون، سن و سال، طرز فکر و اعتقاداتمون، طبقه‌ي اقتصادي‌مون، وضعيت تاهل و تجردمون و امثال اينها، از خيلي چيزا و خيلي آدم‌ها جدا شديم، واقعا هنگ مي‌کنم
 

marava

New member
واقعا عالي بود خيلي نكات ريز و در عين حال جالب توجهي توي رفتار ما ايراني ها و حتي تو باور خودمون هست كه عادت كرديم به اونا حتي اگه آزارمون بدن.خيلي خاطرات جالبي بود كاش اصل ايميل و نويسندشو ميشناختم.در هر صورت مممنون
 

Leyenda

Well-known member


فکر مي‌کنم يکي از ناجوانمردانه‌ترين کارهايي که در حق ما شده اين بود که اينو به ما ياد ندادن. چه بسا دقيقا برعکس اين رو به خوردمون دادن. ما توي فرهنگمون ياد گرفته بوديم که بر مبناي هرکدوم از اين پارامترها يه سري آدم، يا يه سري رفتارها (همون روتين‌ها) رو بايد گذاشت کنار. وقتي مي‌بينم که ما توي فرايند بزرگ شدنمون توي اون جامعه، چطور بر مبناي صد تا پارامتر مثل موقعيت خانوادگي‌مون، سن و سال، طرز فکر و اعتقاداتمون، طبقه‌ي اقتصادي‌مون، وضعيت تاهل و تجردمون و امثال اينها، از خيلي چيزا و خيلي آدم‌ها جدا شديم، واقعا هنگ مي‌کنم

اره متن جالبی بود...
ولی... این نتیجه گیری؟؟!!!

یکی دیگه از اخلاقامون اینه که دنبال مقصر هستیم!!به ما یاد ندادن؟؟؟در حالی که خودمون باید یاد بگیریم!خودمون باید فکر کنیم و ببینیم واقعا موقعیت خانوادگی و سن و سال و بیماری و ..... باید باعث جدایی ادما بشه؟؟!!!کسی ما رو مجبور نمیکنه که به موقعیتی یا عکسی بخندیم!!خودت تصمیم میگیری که بخندی!خودمون یاد نگرفتیم ....

ولی در کل متن جالبی بود...ممنون
 

nafare aval

New member
سلام.
مدتها بود که تو سایت مطلبی که چیز مفیدی داشته باشه نخونده بودم.البته خیلی کم میام اینجا.متن جالبی بود ولی همونطور که یکی از بچه ها گفته بود مقصر کسی جز خود ما نیست!
 

DNA

New member
(هر وقت اینجور مطالبو می خونم، به یک سوال تکراری می رسم؛ چی شد من نرفتم! چرا؟)

به نقل از یک ایمیل:

۱

خیلی قشنگ بود .

منم یه خاطره از ترم اول دانشگاه خودم دارم

تو کلاس ادبیات یه هم کلاسی داشتم که روشن دل بود .
جالب اینجا بود که با اینکه از نعمت دیدن بی بهره بود اما از خاطرات خودش با دوستش که باهم تو قطارهای مترو مینشستن و لذت میبردن تعریف می کرد

اون زمان باورش برام خیلی عجیب بود اما حالا با متن جالبتون متوجه شدم
 

arezoo90

New member
خیلی متن جالبی بود
مشکل ما اینجا اینه که برای دیگران زندگی میکنیم نه واسه دل خودمون
اما ادم های اینجورکشورها طوری زندگی میکنن که میخوان .مثلا وقتی دلشون میخواد بخندن خیلی راحت میخندن اما ما اول دوروبرمون رونگاه میکنیم ببینیم مردم چی میگن واقعاکه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مگه یه نفرکه دکتره نیازها واحساسات انسانی نداره ایا؟!چون دکتره نمیتونه شلوارک بپوشه یا گیتاربزنه!:65d6a5d6s:
مابایدطرزفکرمون رونسبت به اکثرچیزهاتغییربدیم وبهترین فرهنگ رو واسه خودمون بسازیم نه باتقلید چون اخرش میشه همینیکه هست.
خداکنه یه روزهمه چی درست شه:sad:
 

mj1919

New member
اره متن جالبی بود...
ولی... این نتیجه گیری؟؟!!!

یکی دیگه از اخلاقامون اینه که دنبال مقصر هستیم!!به ما یاد ندادن؟؟؟در حالی که خودمون باید یاد بگیریم!خودمون باید فکر کنیم و ببینیم واقعا موقعیت خانوادگی و سن و سال و بیماری و ..... باید باعث جدایی ادما بشه؟؟!!!کسی ما رو مجبور نمیکنه که به موقعیتی یا عکسی بخندیم!!خودت تصمیم میگیری که بخندی!خودمون یاد نگرفتیم ....

ولی در کل متن جالبی بود...ممنون

قصد نداشتم جواب بدم،

ولی یک سوال میپرسم:

فکر می کنید چرا توی ژاپن اینقدر زندگی ها متفاوته!

بذارید یک توضیح بدم! توی آمریکا در یکی سالی 9 ساعت برق کل یک شهر بزرگ رفت! چه اتفاقی افتاد؟

مردم، کل مغازه ها و بانکها رو غارت کردند، چون تمام مردم درحال دزدی بودند، پلیش هم نتونست کاری کنه، (این قضیه معروفیه، توی نت سرچ کنید)

خب از اینور قضیه برگریدیم ژاپن!

بعد از یک ماه از سونامی ژاپن، شهرواندان عادی کیسه های پول رو به بانکها بر گردوندند! 95% پولهای گم شده از بانکها بازگشت داشتند! اصن برای من غیر قابل تصور بود!

از طرف دیگه، مقامات ژاپنی مسولان، از حادثه ی نیروگاه اتمی از ساکنین اونجا عذرخواهی کردند، نفر به نفر! تعظیم کردند!

از طرف دیگه، توی نیروگاه آسیب دیده، پیرها، داوطلب می شدند و می گفتند جوانها نرید، ما سن مان بیشتره، ما داوطلب می شیم! یعنی ایثار می کردند!

اینا گفتم که بگم؛

چی باعث اینا شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من خیلی فکر کردم، راجع به این، بحث و گفنگو هم!

به یک نتیجه رسیدم:

توی ژاپن هر فرد از روز تولد تا رو زمرگ، آموزش می بینه! یعنی بزرگترین سیستم آموزش جهان رو داره! به این خاطره که کیفیت زندگی ها ش عالیه!

(همون حدیث نبوی که می فرماید از گهواره تا گور دانش بجوی!، اونوقت می فرمایید ما مسلمانیم، اونوقت می فرمایی ربطی به آموزش نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
 

arezoo90

New member
شمادرست میگید
خیلی به اموزش مربوط میشه وقتی یه مادری یا پدری میبینه که بچه اش داره شاخه ی یه درخت رومیشکنه یایه حیوون رو اذیت میکنه به بچه اش چیزی نمیگه ومیخنده!!!!!!!!!!!
یاوقتی میبینه بچه اش داره یه فردمعلول رومسخره میکنه وبازم چیزی نمیگه !!!!!!!!!!!!
یاخودمادروپدرمیشن الگوی خیلی بدترازاین حرفا برای بچه شون انتظاری هم نمیشه ازاون ادم توبزرگسالی داشت.
 

راضیه

New member
به نظر من ما ایرانیها آدمای بیکاری هستیم و بخاطر همین بجای اینکه کتاب مقدسمون رو یه مرور بکنیم و درس یاد بگیریم و باتوجه به آیاتش خودمونو اصلاح کنیم که از عیبامون کم کنیم، به دیگران توجه میکنیم ببینیم که چه عیبای ظاهری و باطنی دارن از اونا به عنوان نقطه ظعف طرف استفاده کنیم.و غافل از اینکه این جزء بزرگترین عیبهامونه!!!!
و امیدوارم همونی باشیم که خدا میخواد نه اونی که مردمی با سلیقه های رنگارنگ میخوان.
جالب بود مرسی.
 

Leyenda

Well-known member
قصد نداشتم جواب بدم،

ولی یک سوال میپرسم:

فکر می کنید چرا توی ژاپن اینقدر زندگی ها متفاوته!

بذارید یک توضیح بدم! توی آمریکا در یکی سالی 9 ساعت برق کل یک شهر بزرگ رفت! چه اتفاقی افتاد؟

مردم، کل مغازه ها و بانکها رو غارت کردند، چون تمام مردم درحال دزدی بودند، پلیش هم نتونست کاری کنه، (این قضیه معروفیه، توی نت سرچ کنید)

خب از اینور قضیه برگریدیم ژاپن!

بعد از یک ماه از سونامی ژاپن، شهرواندان عادی کیسه های پول رو به بانکها بر گردوندند! 95% پولهای گم شده از بانکها بازگشت داشتند! اصن برای من غیر قابل تصور بود!

از طرف دیگه، مقامات ژاپنی مسولان، از حادثه ی نیروگاه اتمی از ساکنین اونجا عذرخواهی کردند، نفر به نفر! تعظیم کردند!

از طرف دیگه، توی نیروگاه آسیب دیده، پیرها، داوطلب می شدند و می گفتند جوانها نرید، ما سن مان بیشتره، ما داوطلب می شیم! یعنی ایثار می کردند!

اینا گفتم که بگم؛

چی باعث اینا شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من خیلی فکر کردم، راجع به این، بحث و گفنگو هم!

به یک نتیجه رسیدم:

توی ژاپن هر فرد از روز تولد تا رو زمرگ، آموزش می بینه! یعنی بزرگترین سیستم آموزش جهان رو داره! به این خاطره که کیفیت زندگی ها ش عالیه!

(همون حدیث نبوی که می فرماید از گهواره تا گور دانش بجوی!، اونوقت می فرمایید ما مسلمانیم، اونوقت می فرمایی ربطی به آموزش نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

چرا ج ندید؟؟؟ راحت باشید....
من دوباره حرفمو تکرار میکنم...
ما دنبال مقصریم!!اگه اون زمانی رو که دنبال مقصر و اثبات مقصربودنش ، صرف میکنیم، به اصلاح و حل مشکل بپردازیم مطمئنا میتونیم پیشرفت کنیم...

من نگفتم ربطی به آموزش نداره!!!!!!!
آره... ادم آموزش میبینه... ولی خودش عقل و منطق داره... اگه داشت و تشخیص داد این آموزش اشتباهه..... شروع میکنه به اصلاحش!نه اینکه بشینه و بگه خوب تقصیر اونا بود ک ب من اینطوری آموزش دادن!
این آدم به جای اینکه بشینه ببینه کی مقصر بوده،‌شروع به اصلاح خودش کنه.... هم خودش یاد میگیره که چی درسته!هم کسی که به این فرد آموزش داده ( البته اگه تشخیص بده)،‌هم فرزندی که فردا میخواد ازین شخص تربیت بگیره!
 

mj1919

New member
چرا ج ندید؟؟؟ راحت باشید....
من دوباره حرفمو تکرار میکنم...
ما دنبال مقصریم!!اگه اون زمانی رو که دنبال مقصر و اثبات مقصربودنش ، صرف میکنیم، به اصلاح و حل مشکل بپردازیم مطمئنا میتونیم پیشرفت کنیم...

من نگفتم ربطی به آموزش نداره!!!!!!!
آره... ادم آموزش میبینه... ولی خودش عقل و منطق داره... اگه داشت و تشخیص داد این آموزش اشتباهه..... شروع میکنه به اصلاحش!نه اینکه بشینه و بگه خوب تقصیر اونا بود ک ب من اینطوری آموزش دادن!
این آدم به جای اینکه بشینه ببینه کی مقصر بوده،‌شروع به اصلاح خودش کنه.... هم خودش یاد میگیره که چی درسته!هم کسی که به این فرد آموزش داده ( البته اگه تشخیص بده)،‌هم فرزندی که فردا میخواد ازین شخص تربیت بگیره!

منظورم از اینکه نمی خواستم جواب بدم، نه اینکه نمی خوام بحث کنم، نه،
منظورم اینه که نمی خواستم روی این موضوع خاص بحث کنم،

بنده هم نمی گم که تقصیر سیسمتمه به تنهایی!
ولی چیزی که من دارم می بینم اینه که سیستم بهیچ وجه، اون موارد پست اول رو قبول ندارند چه برسه به اینکه بخواد راجع بهش گفنگو کنن که آیا حق آدم های این مملکت این هست که فلان چیز را داشته باشن یا نه!
یعنی اصن براشون قابل تصور نیست که نیازهای مردم چیه!
اصن تعریف ها متفاوته!
معنی ها از تعالی و جامعه ی مترقی فرق میکنه!

در ثانی،
محاله که شما چیزی رو بخواهید، مثلا تربیت صحیح فرزندتون و بگید که من خلاف جهت اجتماع و سیستم راه میرم،
من درست تربیت میکنم!
سیستم نمی ذاره،

اصن بیاید یکمی عادلانه به قضیه نیگاه نیم،
واقعا چقد به این معتقدید، چقد عمل کردید؟ مورد نام ببرید!
 

Leyenda

Well-known member
منظورم از اینکه نمی خواستم جواب بدم، نه اینکه نمی خوام بحث کنم، نه،
منظورم اینه که نمی خواستم روی این موضوع خاص بحث کنم،

بنده هم نمی گم که تقصیر سیسمتمه به تنهایی!
ولی چیزی که من دارم می بینم اینه که سیستم بهیچ وجه، اون موارد پست اول رو قبول ندارند چه برسه به اینکه بخواد راجع بهش گفنگو کنن که آیا حق آدم های این مملکت این هست که فلان چیز را داشته باشن یا نه!
یعنی اصن براشون قابل تصور نیست که نیازهای مردم چیه!
اصن تعریف ها متفاوته!
معنی ها از تعالی و جامعه ی مترقی فرق میکنه!

در ثانی،
محاله که شما چیزی رو بخواهید، مثلا تربیت صحیح فرزندتون و بگید که من خلاف جهت اجتماع و سیستم راه میرم،
من درست تربیت میکنم!
سیستم نمی ذاره،

اصن بیاید یکمی عادلانه به قضیه نیگاه نیم،
واقعا چقد به این معتقدید، چقد عمل کردید؟ مورد نام ببرید!

دلیلی نداره اینجا نام ببرم!!!!!اگه خواستی تو پ.خ ج میدم...

در هر صورت مطلب خوبی بود... ولی نتیجه گیریشو دوست نداشتم... (نظرمه)
مغسی
 

mj1919

New member
دلیلی نداره اینجا نام ببرم!!!!!اگه خواستی تو پ.خ ج میدم...

در هر صورت مطلب خوبی بود... ولی نتیجه گیریشو دوست نداشتم... (نظرمه)
مغسی

ممنون از شرکتتون توی بحث، قصد ایجاد ناراحتی ندارم،

موفق باشید
 

am-ml

New member
خوب چون این تاپیک تو بحث آزاد هست ،پس احتمالا منظور mj1919 این بوده که روش بحث بشه ...
در مورد متن آغازی تاپیک اگه نیایم مقایسه کنیم ،چی میشه ؟ بگیم آقا تو یه جای دنیا مردم اینطوری زندگی میکنن ،زیبایی و خوبی تو ذات آدما هست ، خودشون خوبی ها رو انتخاب خواهند کرد ولی وقتی میگین اونجا این چیزا هست و اینجا نه هست ونه میخوان باشه ،یه کم مطلق گویی میشه اون وقت میشه جبهه گرفت ...
اگر چه فکر می کنم بدونم دکتر میخوان چی بگن ...
برداشت من اینه که شما میخوای بگی چرا اونا که نه ادعای دین کامل دارن و نه خیلی ادعا های دیگه ،اینهمه پیشرفت کردن ولی ما که تو دینمون که ادعا داریم قوانین و سیستم های مدیریتیمون رو بر اساس اون تنظیم کردیم ،همه این زیبایی ها رو اتفاقا در عالی ترین شکلش داریم ،چرا در عمل اینطوری نیستیم ؟ درسته؟
ولی چندتا سوال دارم دکتر :
چقدر موفقیت اون افراد رو بخاطر محیط اطرافشون میدونین ؟
آیا تغییرات از درون آدم شکل می گیره یا این جامعه است که باعث میشه انسان ها متفاوت باشن؟آیا انگیزه های درونی باعث رشد میشن یا انگیزه های بیرونی و جو غالب؟


اینکه میگین سیستم تعریفش از موفقیت فرق میکنه و سیستم هست که حرکت موفقیت ما رو مثل شنا کردن در خلاف جهت رودخانه میکنه(برداشت من از صحبت شماست نه عین کلامتون) من تو همین سیستم خراب کارمندم ،از بدی سیستم که چیزی نمی گم چون شما هم موافقی ولی یک چیز رو به جرات میگم بخش اعظمی از مردم ما نمی خوان سیستم سالم باشه وگرنه در اجرا نه ولی روی کاغذ ما قوانین بدی نداریم (تو زمینه شغلی خودم میگم ) تو اجرا در واقع این مردم هستن که با درخواستشون تعیین میکنن که چقدر قوانین اجرایی بشه و چقدر سیستم سالم باشه ،البته کاملا موافقم که باید مردم آگاه باشن ولی این آگاهی ها تا حد زیادی داده میشه و ما هم سعی میکنیم با سوئ استفاده کننده ها برخورد کنیم ولی متاسفانه عده کمی از مردم ما میخوان که ما وظیفه خودمون رو به نحو احسن انجام بدیم ...
 
آخرین ویرایش:

am-ml

New member




۶- امروز يکي از زيباترين صحنه‌هاي زندگيم رو ديدم. رفته‌ بوديم استاديوم دانشگاه و همينطور که منتظر مربي کلاس يوگا بوديم، داشتيم يه چرخي توي ورزشگاه‌هاي مختلفش مي‌زديم. توي سالن دوي ساختمون، يه خانوم بيست و چند ساله‌، نوزادش رو توي کالسکه گذاشته بود و همينطوري که خودش با سرعت توي پيست مي‌دويد، کالسکه رو هم با خودش هل مي‌داد و آيپادش هم به گوشش بود و حالي مي‌کرد! يه لحظه واقعن کيف کردم. نمي‌تونستم چشم ازش بردارم. چشمام همزمان باهاش دور پيست دور مي‌زد. هم به بچه‌‌ي توي کالسکه حسوديم شد، هم به مادرش.
حس مي‌کردم فردا روزي اگر اون بچه بزرگ بشه و خوشي بزنه زير دلش و بخواد بره يه گوشه‌ي ديگه از دنيا دنبال سرنوشتش بگرده، نيازي نيست احساس عذاب وجدان کنه که چرا خونوادش رو «ول کرده» و رفته و اون مادر هم تمام زندگيش رو نمي‌ذاره زمين که به خاطر يکي از طبيعي‌ترين اتفاق‌هاي زندگي زانوي غم بغل بگيره؛ چون بچه براي اون «همه چيز» زندگي نيست، چيزي رو «فداي» اون بچه نمي‌کنه و تفريح و عشق و حالش با دوران قبل از بچه‌دار شدنش تفاوت خاصي نداره. بيست سال ديگه، اون بچه براش تنها محصول باقي مونده از يه جووني از دست رفته و يه عمر خونه‌نشيني‌ و حسرت خوردن‌ به آزادي دختر‌هاي مجرد توي مهموني نيست و بنابراين، رفتن و نبودن اون بچه هم براش نميشه آخر دنيا.
**************
اینکه اون خانم به تفریحش و بچش با هم میرسه چیزیه که باید دید واقعا یکی رو فدای دیگری نمی کنه ،یعنی به نظر من پدر و مادر در قبال خودشون و بچشون به یه مقدار مسئولن ،اون زنی که حسرت دخترای مجرد رو میخوره مادر بودن براش خیلی زود بوده ،کسی باید مادر بشه که نیاز داشته باشه به مادر بودن به اینکه یکی دیگه رو بیاره تو این دنیا و مثل یک انسان تربیت بکنه (لزوما معناش این نیست که خودش رو تو خونه اسیر کنه) اتفاقا مادری که میخواد بچش رو خوب تربیت بکنه باید اون ر و تو محیط های مختلف ببره و از نزدیک با خوبی و بدی آشناش کنه و بگذاره بچش تا زمانی که اون رو در حد یک خدا میپرسته بدی ها رو ببینه و نتیجه خوبی رو هم تو وجود مادرش و آدمای خوب دیگه ببینه ...
یعنی اگه مادری به خودش اهمیت داد و به قول شما (صاحب ایمیل)به حال خودش رسید ، دیگه بچش میتونه با خیال راحت بگذاره و بره و نگران نباشه که کسی که حداقل اینه که 9 ماه تو رو توی بدن خودش نگه داشته و برای سالم بودنت در اضطراب بوده و از خیلی از کارها برای حفظ سلامتی تو اجتناب کرده ،نا دیده بگیری ...
 

mj1919

New member
من یک زمانی خیلی به این شعار اعتقاد داشتم، اینکه اگه مردم خودشون رو اصلاح کنند جامعه درست میشه!

ولی الان می بینم، یک جوری این شعار، یک راه در رو واسه ی توجیه همهی مشکلات شده، هر چی پیش میاد، می گن مردم اشکال از خودشونه!

بعد که میای واکاوی میکنی، می گی مردم ذاتشون مشکل داره؟ می گن این حاصل عرب و عجم و فلان و فلان هست که ذات مارو عوض کردن!

بعد که میای دلیل اونو میگردی چیه، می بینی که اونم یک توجیهی واسش میارن!


فلا ش بک با اول:

نه منظورم مقایسه ی دینی نبود، نمی گم چون ما مسلمونیم و اونا نیستن، پس ما عقب مونده و اون پیشرفته ان! نه این اشتباهه!


یک مثال دیگه از ژاپن:

توی ژاپن زلزله 6.5 ریشتر بیاد چی میشه؟ هیچی فوقش 2 نفر از ترس غش کنند! اونم بالای 60 ساله!

توی بم چی شد؟ 60 هزار نفر مردند!

چجوری شد اینطوری شد؟ از اول اینا اینقدر منظم بودند؟

نه.

بعد از جنگ دوم ملل (نه به اشتباه جهانی) ژاپنی ها یک قانون نوشتند واسه ی مقاوم سازی.

مث الان ایران،

همه باید اجرا میکردند، ولی هیچکی در واقع اجراش نمی کرد، زلزله اومد تازه فهمیدند که چه کلاهی سرشون رفته!

کل شهر به ظاهر ایمن، خراب شد!

بعد دیدن که باید درک مردم رو از طریق آموزش ببرند بالا!

نه اینکه قانون فلا ن بذارند!

الان چی شده؟ نتیجه ی 70 سال آموزش این شده!

الانم من میگم ، که جامعه که یک نفر نیست که مثلا از امشب تصمیم بگیره خودشو اصلاح کنه!

باید مدیریتش کرد!



یک مثال عینی:

یکمی همه فکر کنیم!

ایده آل های جوانان سال 91 با ایده آلهای جوانان سال 83 چه فرق هایی داره؟

فکر کن، سیاسی، اجتماعی، ....

همه ی اینها حاصل مدیریت کلان کشور هست!
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: padideh

mj1919

New member
اینکه اون خانم به تفریحش و بچش با هم میرسه چیزیه که باید دید واقعا یکی رو فدای دیگری نمی کنه ،یعنی به نظر من پدر و مادر در قبال خودشون و بچشون به یه مقدار مسئولن ،اون زنی که حسرت دخترای مجرد رو میخوره مادر بودن براش خیلی زود بوده ،کسی باید مادر بشه که نیاز داشته باشه به مادر بودن به اینکه یکی دیگه رو بیاره تو این دنیا و مثل یک انسان تربیت بکنه (لزوما معناش این نیست که خودش رو تو خونه اسیر کنه) اتفاقا مادری که میخواد بچش رو خوب تربیت بکنه باید اون ر و تو محیط های مختلف ببره و از نزدیک با خوبی و بدی آشناش کنه و بگذاره بچش تا زمانی که اون رو در حد یک خدا میپرسته بدی ها رو ببینه و نتیجه خوبی رو هم تو وجود مادرش و آدمای خوب دیگه ببینه ...
یعنی اگه مادری به خودش اهمیت داد و به قول شما (صاحب ایمیل)به حال خودش رسید ، دیگه بچش میتونه با خیال راحت بگذاره و بره و نگران نباشه که کسی که حداقل اینه که 9 ماه تو رو توی بدن خودش نگه داشته و برای سالم بودنت در اضطراب بوده و از خیلی از کارها برای حفظ سلامتی تو اجتناب کرده ،نا دیده بگیری ...

شما دارین با طرز فکری که در ایران پرو بال گرفته و رشد یافته،
وارزش هایی که در این کشور ارزشه، عمل اون خانم رو نقد می کنید،

خواهش میکنم به این جمله توجه نمایید

ولی چیزی که من دارم می بینم اینه که سیستم بهیچ وجه، اون موارد پست اول رو قبول ندارند چه برسه به اینکه بخواد راجع بهش گفنگو کنن که آیا حق آدم های این مملکت این هست که فلان چیز را داشته باشن یا نه!
یعنی اصن براشون قابل تصور نیست که نیازهای مردم چیه!
اصن تعریف ها متفاوته!
معنی ها از تعالی و جامعه ی مترقی فرق میکنه!
 
بالا