تکرار غریبانه روزهایم..............

bacillus.bs

New member
بی پناهی یعنی

زیر آوار کسی بمانی

که

قرار بود

تکیه گاهت باشد...
 

bacillus.bs

New member
خدایـــــا


این بند دل آدم کجاست؟؟


ک گاهی با یک


اسم..


نگاه..


با حضور یک نفر..


و یا با یک لبخند “پاره میشود”
 

bacillus.bs

New member
چــه قانــون ناعــادلانــه ای !


بــرای شــروع یــک رابطــه , هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد …


امــا …


بــرای تمــام شدنــش , همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت!
 

شفق بانو

New member
انقدر فریادهایم را سکوت کرده ام

که اگر به چشمانم بنگری کر میشوی


- - - Updated - - -

دلگیر نشو از آدمها...

نیش زدن طبیعتشونه!! سالهاست که به هوایِ بارانی می گویند :

"خــــــراب...!
 

bacillus.bs

New member
از زبون يه پسر:


با دوستم رفته بوديم سفره خانه،يه دخترو پسره هم اومده بودن،


از رفتارشون معلوم بود باهم دوستن


پسره پشتش به من بود ولي دختره رو به من…


معلوم بود پسره بدجور عاشق دخترس…


اولش يكم با نگاه با دختره حرف زدم،با يه كاغذ بهش اشاره كردم،


اونم با يه نگاه تاييد كرد…


وقتي خواستن برن پسره رفت كه حساب كنه منم خيلي سريع


يه كاغذ دادم به دختره.


تويه كاغذ براش نوشته بودم :


* خيلي پستي *
 

bacillus.bs

New member
من عاشق ، عاشقي هاي يواشكي ام


عشق هاي گم وگور ... بيقراري هاي بي پايان


فريادهاي خاموش ... تمناهاي سوزان


عشـــــــق هاي بي آزار ... سوختن هاي مستي بخش


*ميان من ومحرمتريني كه نا محرمش ميخوانند*
 

شفق بانو

New member
یه موقع هایی هست آدم نمیتونه حرف دلش رو به کسی بزنه و از بس تو درونش نگه می داره احساس خفگی می کنه

دلش می خواد گریه کنه تا سبک بشه اما اشکش در نمیاد و بغض روی بغض

دل آدم که گرفته باشه لازم نیست بشینه تو تاریکی و آهنگ غمگین گوش کنه همین که

دستفروش داد بزنه که سماور کهنه و .. می خریم می شینه های های گریه می کنه

دوست داره بره بگه آقا دل شکسته هم می خری؟

درد دل که زیاد بشه آدم دل درد میگیره از اون دل دردایی که با آب گرم نبات و عرق نعناع

مشکل حل نمیشه

یه موقع هایی هست دلت می خواد بری میون کوه ها فریاد بزنی آیا امیدی هست؟اون وقت

بشنوی که هست هست هست...

یه موقع هایی دوست داری خود خدا مستقیم بیاد در آغوشت بگیره و بهت بگه بخواب عزیزم من مواظب همه چیز هستم به هیچی فکر نکن

یه موقع هایی هست که دیگه کم میاری انرژیت به صفر میرسه و دلت می خواد برگه امتحانت رو بدی و بری

یه وقتایی دوست داری....

آدمیزاده دیگه دلش خیلی چیزا می خواد...:riz304::riz304::riz304:
 
آخرین ویرایش:

آتشین

Well-known member
سالهاست رفته ای،
و هنوز هم، تنها که می شوم، با تو حرف می زنم!
برایت شعر می گویم!
درست شبیه دخترک نابینایی
که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد.
بی آن که بداند..
 

آتشین

Well-known member
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﯿﺮﻡ!
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺎﺗﺤﻪ ﺍﯼ
ﻣﻌﺠﺰﻩ ِ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺷﺪ.
 

آتشین

Well-known member
ﯾﻪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺘﻪ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﺍﺯﺵ ﮔﺬﺷﺖ،
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍ
ﭘُﺮِ ﺍﺯ ﻏُﺼﻪ ﻫﺎﯼِ ﯾﻮﺍشکیه..
 

bacillus.bs

New member

وقتی خداوند از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت

از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم

که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم . . .
 

bacillus.bs

New member
بار خدايا...

چگونه مي شود، که از تو باشم

و رجعتم به تو باشد

با آنکه در من، سرشار از بي تو بودن موج ميزند.

بار خدايا...

چگونه مي شود،که همه وجودم تسبيح ترا گويد،

و نام آشناي ترا خواند،

و مجنون وار در تو محو گردد؟

در حالي که امواج سهمگيني از پليدي در من بيداد مي کند.

بار خدايا...

اي آنکه که خود بي حساب مي بخشي

به آنکه دوست مي داري

اي آنکه خود عشق وهمه خوبيها را سر چشمه اي

اي آنکه رحمتت را همواره بر نيک بد روانه ساخته اي

چنان کن،،،

که جويباري از عشقت در من رخنه کند

و مرا غرق بر اين سازد

وچنان در تو محو گردم،

که تهي تر از عدم گردم
 

bacillus.bs

New member
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى

جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار

جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب

جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست

جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند

از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار

از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق

تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل

هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل

تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار

جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب

جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد

عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى ازقبیله عشق

ساده و سبز و صبور مى آيد


- - - Updated - - -

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى

جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار

جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب

جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست

جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند

از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار

از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق

تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل

هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل

تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار

جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب

جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد

عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى ازقبیله عشق

ساده و سبز و صبور مى آيد
 

bacillus.bs

New member
ساعتی تنگ به هنگام غروب.....

من در اندیشه ی تو

دلم از غصه واندوه پر است

لحظه ای با من باش.

که به تسکین تسلی تو دلبند شوم

شاید از خاطر تو

کوه غم در دل افسرده ی من آب شود

چشم خود را بستم

غم خود بشکستم

دلم اندازه ی توست

تو که در قلب منی

پس چرا نام تو تکرار کنم

من که لبریز ز احساس توام

باتو شادم

تو که در قلب منی


- - - Updated - - -

ساعتی تنگ به هنگام غروب.....

من در اندیشه ی تو

دلم از غصه واندوه پر است

لحظه ای با من باش.

که به تسکین تسلی تو دلبند شوم

شاید از خاطر تو

کوه غم در دل افسرده ی من آب شود

چشم خود را بستم

غم خود بشکستم

دلم اندازه ی توست

تو که در قلب منی

پس چرا نام تو تکرار کنم

من که لبریز ز احساس توام

باتو شادم

تو که در قلب منی
 

شفق بانو

New member
مهربانی هاست
که می ماند به یاد
پس با من بخوان
ترانه ی دوستی را
یا بنوش
شوق هستی را
سوگند به آنشرلی
ماه هست
تا مهربانی خورشید هست
سوگند به زلف های سرخ
سیب هست
تا شکوفه مهربان است
سوگند به قلم یک نویسنده
احساس است راز جاودانگی آنشرلی
مهربانی زیباترین احساس هاست
سوگند به نام زیبایش
که شیدا کرد دوستارانش
مهربانی را بیاموختم از او
تا تکاپو ، جست و جو
فقط مهربانی
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: yara

yara

New member
شقایق گفت با خنده نه تبدارم، نه بیمارم
گر سرخم، چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی



یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته



و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش



اگر یک شاخه گل آرد از آن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده
که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من



به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم
و او هر لحظه سر را رو به بالاها
تشکر می کرد پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت: اما چه باید کرد؟



در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست
خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟



و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
ز هم بشکافت! ز هم بشکافت!



اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی بمان ای گل



و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
 

yara

New member
شقایق جای تو ،دشت خدا بود

نه تو گلدون،نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تمام عاشقایی.........
 

yara

New member


در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم...
در "دلم" دلتنگی ام را...
در "سکوتم" حرف های نگفته ام را...
در "لبخندم" غصه هایم را...
دل من...
چه خردساااااال است !!!
ساده می نگرد !
ساده می خندد !
ساده می پوشد !
دل من...
از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!
ساده می افتد !
ساده می شکند !
ساده می میرد !
ساااااااااااااا ­ااااااااده
 
بالا