تکرار غریبانه روزهایم..............

yara

New member
مرا اینگونه باور کن
کمی تنها کمی بی کس
کمی از یادها رفته
خدا هم ترک ما کرده
خدا دیگر کجا رفته ؟
نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟
که شاید هم به جرم آن
غریبی و جدایی هست


هیچكس با من در این دنیا نبود

هیچكس مانند من تنها نبود

هیچكس دردی زدردم بر نداشت

بلكه دردی نیز بر دردم گذاشت
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آینه بدانیم چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه زنده کش مرده پست

تا هست به ذلت بکشدنش ز جفا

تا رفت به عزت ببردنش سر دست[/b]
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
تـو ای هــمراه محـــبوبم خـداحافظ

بهـار پــر شـــر وشــورم خداحـافظ

تـو ای آرامــش و تسکـــین هر دردم

عزیــز و خوب دیــروزم خداحـــافظ

تمام آســـمان ابری ، دلــش دلتـنــگ

طنین قطـره های پاک بارانـم خداحافظ

من از عــــمق سـکوتی تلخ می گویم

نگاهـت کــرده ویــرانــم خداحـافـظ

کســـی هم صحبـــت تنهایی شب نیست

تـو ای هـمـراه دیریــنم خــداحــافظ

و آتش می زند دردت تمام هستی من را

به یاد خاطرات تلخ و شـــیرینم خداحافظ
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
میگویند غصه هایت را با (ق)بنویس تا هیچگاه باورشان نکنی
 
آخرین ویرایش:

yara

New member


خدایا..!حواست هست؟صدای ' گریه ها و گلایه هایم از همان

گلویی

می اید که تو از رگش

به من نزدیک تری
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
وقــتي همه چيز خوبه

ميترسم

مـا به لنگيدن يکــــ جايِ کار

عـــادت کـــرده ايـــم
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
c3a3b139a116.gif
 

yara

New member
غریبانه شکستم من اینجا تک وتنها

دلخسته ترینم در این گوشه دنیا

ای بی خبر از خود که نداری خبر از من

روزی تو ایی که نمانده اثر از من
 
آخرین ویرایش:

yara

New member




آنچنان ساده ام
که گنجشک‌ها هم می توانند
در جیب هایم لانه کنند
با پروانه ای سال ها دوست می شوم
برای پای مورچه ام که به گل می ماند
های های گریه می کنم
در دور و دراز باور خود
کودک می مانم
همیشه

حالا
چقدر با من رو راستی
از اینجا تا کجای دنیا برای تو بدوم
و یا با کدام شاخه ی خیالت
خودم را حلق آویز کنم

روزی وقتی که دیگر من نیستم
نمی خواهم
در پیدا و پنهان
تلخ بخندی
و یا به خنده بگویی که من
واقعا ساده بوده ام
حتی
در پیله ی تصور و تصویر
 
آخرین ویرایش:

ADEL21

New member
غريب كه نميشه....
غريبت ميكنن
بعضيا از غريبي در ميارنت
....
بعضيا هم...
بگذر
روزهام ...تكرار نميشن...اتفاق نو تويي...غريبت نميكني...روزي ده تا قدم بهت نزديك ميشم ....ده تا نشونه...عمري بده....تا ته همه نشونه هاتو برم ....خدا...
 

yara

New member
من امشب

دستهایم را برده ام بالا و از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم

نمیدانم چه میخواهی

ولی امشب ...

برای تو ، برای رفع غم هایت

برای قلب زیبایت ، برای آرزوهایت

به درگاهش دعا کردم ...

و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد

یقین دارم دعاهامون برای هم اثر دارد
 

yara

New member
کلمه ها بر احساس ها و اندیشه های ما تاثیر میگذارند ،

پس بهتر است نوع گفتارمان را عوض کنیم :


بگوییم : هدیه ای برای شما

نگوییم : قابل ندارد


بگوییم : با تجربه شده

نگوییم : شکست خورده


بگوییم : قشنگ نیست

نگوییم : زشت است


بگوییم : خوب هستم

نگوییم : بد نیستم


بگوییم : خدا قوت

نگوییم : خسته نباشی


بگوییم : ...

نگوییم : ...


باشیم : :)

نباشیم : :
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
ای کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود!

ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم

نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم !

ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم !

ایکاش کودک بودم تا تنها نگرانی زندگی ام شکستن نوک مدادم بود !

دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!

بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ...هیچ کس نمی فهمه


ای کاش کودک بودم که هیج وقت وابسته نمیشدم !

خدایا ای کاش کودک بودم ......
 

yara

New member
و به صداقت ستاره ها ایمان می آورم : وقتی که شب را
تنها نمی گذارند.....و تو را باور می کنم وقتی که در
تاریک خانه ی غم هایم حلول می کنی.....
قسم به غربت غریبانه ی بغضم نمی توانم بگویم
که چه اندازه نامت آرامم می کند.....
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
کاش می شد گره از کار دلم باز شود

خط پایان وجودم پل آغاز شود

کاش می شد قفسم بشکندو پربکشم

کاش می شدکه پرم لایق پرواز شود

کاش می شد که گلویم نفسی تازه کند

باز مهمان غریبانه ی آواز شود

کاش دستان پراز پینه ی من یک لحظه

آشنا با تپش ساده ی یک ساز شود

کاش می شد که خدا بشنود آواز مرا

کاش می شد گره از کار دلم باز شود
 

yara

New member
تکه هایی از احساسم...


امروز من پر از غم دیروز می شود

همیشه اخم یک تنه پیروز می شود

من زاده ی طلوعم و یک منتظر و باز

شب می رود زمین و زمان روز می شود




دل تنگم هوای غم دارد

چشم هایم نوای نم دارد

و در این حس و حال دلتنگی

بودنت را همیشه کم دارد




شعر هایم دوباره بیگانه

گریه هایم دوباره بی شانه

شاعری بی کس و حروفی که

کرده در ذهن کوچکی لانه




دست هایم بدون سیب اما

چشم در انتظار یک رویا

باغ سیب و من و تو و تقدیر....

حیف شاعر نبوده این دنیا !





گاهی دلم برای دلت تنگ میشود

چشمان من به اشک تو دلتنگ می شود

روزی اگر صدای تو در گوش من نبود

دنیا به خاطرت پر آهنگ می شود...




منم خدای تمام ستاره های سیاه

و آسمان درونم همیشه طوفانی

تویی که لحظه ی زاد و تولدم با توست....

تو ای تبسم شیرین و حزن روحانی



باید گذشت و از پل فردا عبور کرد

باید تمام ثانیه هارا مرور کرد

هر چند مشکل است ولی رخت تازه ای

بر قامت سیاه شب از جنس نورکرد

- - - Updated - - -

تکه هایی از احساسم...


امروز من پر از غم دیروز می شود

همیشه اخم یک تنه پیروز می شود

من زاده ی طلوعم و یک منتظر و باز

شب می رود زمین و زمان روز می شود




دل تنگم هوای غم دارد

چشم هایم نوای نم دارد

و در این حس و حال دلتنگی

بودنت را همیشه کم دارد




شعر هایم دوباره بیگانه

گریه هایم دوباره بی شانه

شاعری بی کس و حروفی که

کرده در ذهن کوچکی لانه




دست هایم بدون سیب اما

چشم در انتظار یک رویا

باغ سیب و من و تو و تقدیر....

حیف شاعر نبوده این دنیا !





گاهی دلم برای دلت تنگ میشود

چشمان من به اشک تو دلتنگ می شود

روزی اگر صدای تو در گوش من نبود

دنیا به خاطرت پر آهنگ می شود...




منم خدای تمام ستاره های سیاه

و آسمان درونم همیشه طوفانی

تویی که لحظه ی زاد و تولدم با توست....

تو ای تبسم شیرین و حزن روحانی



باید گذشت و از پل فردا عبور کرد

باید تمام ثانیه هارا مرور کرد

هر چند مشکل است ولی رخت تازه ای

بر قامت سیاه شب از جنس نورکرد
 

yara

New member
مثل پرنده در به در.... در شب سرد کوچ خود

همدم لحظه های من خاطره ی بهار بود

رنگ زمین نبوده حیف خلوت آسمانیت !

بغض من و غرور تو آنچه که آشکار بود

فرق میان ما و عشق...فرق میان خاک وباد

بین خیال و زندگی حرمت یک حصار بود !

خاطره ها شکستنی ست!کاش صداکنی مرا

آنچه مرا تباه کرد مدت انتظار بود........

فال مرا گرفت و رفت آن زن دوره گرد پیر

در کف دستهای من نقش دل و شیار بود

گم نشدم ... ضمیمه کن نام مرا به دفترت

روح من امشب از غمت در تب احتزار بود

شعر نگفته ام بدان ! گفته ام از غریبگی.....

و آنچه که گفته ام فقط مثل یک از هزار بود
 
آخرین ویرایش:

yara

New member

یاکریم

سرفراز بر فراز درختها خواندی

یارت را صدا میکردی

آدمها میگویند سرنوشت نمی گذارد تو به یارت برسی!! چه بی رحم است سرنوشت!!!!!

اما تو همچنان خواندی و خواندی وخواندی.......

کاکا یوسف گفتنت شنیدنی است.

اهنگ آمیخته با بغضت انعکاس سنگینی هجران بر بالهای توست.

یاکریم،آدمها را می بینی چه بی رحم اند؟

از سرنوشت هم بیشتر!! شاید خود سرنوشت اند من و تو چه می دانیم؟

دنیای تو دنیای زیبایی است یاکریم........همه اش پرزدن و پرزدن است به هر کجا که بخواهی.......آزاد و رها..........

به کجا آمده ای یاکریم؟ مگر دنیای خودت چه کم داشت؟

مگر نه اینکه نسیم سپیده دم بالت را تکان میداد که صبح شده و عذاب آمدن بهار را تبریکت میگفت....

همه جا آشیانه داشتی و اشیانه ات همه دنیایت بود.....

به کجا آمده ای؟ به دنیای زشت آدمها؟ تو از آدمها توقع کریمی داری؟

آدمها کریم نیستند یاکریم

کاش میدانستم یارت بر فراز کدامین درخت تو را صدا میزند

کاش میدانستم و می گفتمش دیگر نخواند...یاکریمت مرد...
 
آخرین ویرایش:

leylii

New member
عاشق کسی شو که دلش انقدر

بزرگ باشه که برای رفتن تو دلش

خودتو کوچیک نکنی
 
بالا