تورا گم کرده ام..

setayesh71

New member
تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند

و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند

عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو

چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تو

نمي دانم چه خواهد شد. فقط بي تاب و دلگيرم

كجاماندي كه من بي تو هزاران بار در هر لحظه مي ميرم!
 

MOHAMMAD.R

New member
کجا ماندی که من بی تو هزارن بار در هر لحظه میمیرم..
به دلم نشست...
ممنون..
 

mehran35

New member
تو را گم کرده ام
انگار نیستی،نه صدایی از تو است و نه نگاهی
پس بگو چرا نمیکنی از من یادی
من برایت شده ام لحظه ای،گهگاهی
فکر نمیکنم از دوری ام آرامی
در حسرت منی و پریشانی
تو را گم کرده ام و در جستجوی توام ،تا تو را دوباره به قلبم برسانم ،
قلبم نفس میخواهد،باید قلبم را تا لحظه ی پیدا کردنت بی نفس بکشانم.
آنقدر دلم برایت پرپر زد که بی بال شد،
آنقدر گشتم و گشتم اینجا و آنجا که اینک خودم را نیز گم کرده ام.
بشنو صدایم را ،این آخرین نوای کسی است که بی تو بی صداست
ببین حالم را،این آخرین نفسهای کسی است که بی تو بی هواست
تو را گم کرده ام و تنهایی را پیدا،ای غم تو دیگر به سراغم نیا
نیستی و خیالت با من است،از خیال تو یادت در قلب من است،
از یادت ،دلتنگی به جا مانده و انتظار،بیش از این مرا بیقرار نگذار.
تو را گم کرده ام و آغوش سردم در حسرت گرمای وجودت مانده،
قلب عاشقم این قصه نیمه تمام را تا آخرش خوانده،
این خاطره هاست که در خاطر پریشانم به جا مانده.
میخواهمت ای جواهر گمشده ام،
اگر بودی و میدیدی حالم را ،میفهمی که چرا دیوانه شده ام.
فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ،
من میبارم و تو فکرت پیش ساحل است هنوز هم باور نداری که قلبم عاشق است.
تو را گم کرده ام و پیدایت میکنم،اگر تو را دیدم به اندازه تمام عمرم نگاهت میکنم!
مهدی لقمانی
 

zohreh22

New member
درون سینه ام صد آرزو مرد

گل صد آرزو نشکفته پژمرد

دلم بی روی او دریای درد است

همین دریا مرا در خود فرو برد!
 

princess

New member
بودن یا نبودن...

دیگر مسئله این نیست!

مسئله لحظه های با هیچکس نبودن است،

لحظه های سر خوردن قطرات اشک روی گونه های سرد،

لحظه های خیره شدن به ستاره های آسمان،

لحظه های تنهایی...
 

antenyus

Active member
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
به یاد تو با دیوار نجوا میکنم هرشب...... البته این خطش رو دقیق یادم نیست :dadad4:

بچه ها کسی ادامه اینو میدونه من تو رمان چشم هایی به رنگ عسل خوندم از این رمان هایی ک مخصوص موبایله ولی هرچی میگردم دیگه پیداش نمیکنم خیلی قشنگ بود اگه کسی بلده اینجا بنویسدش لطفا....
 

@... zahra

New member
تو نیمه گمشده من نیستی که با نیمه گمشده دیگر به جستجویت برخیزم...
تو...
تو تمام گمشده ی منی...
 

دریا...

New member
چرا ديگر نمی آيی؟
چرا ديگر نگاهم را نمی فهمی؟...... از اکنونم رها گشتی
من اين را خوب می دانم، تو بعد از اين هم نمی آيی
دگر جانم توانی را نمی بيند به دستانم
غم اندوه هجرانت تمامی تمامم را به لغزش روی کاغذها بدل کرده...
نگو با من خدا حافظ
نگفته خوب می دانم ، دگر هرگز نمی آيی...

به من گفتی خداحافظ و بر دریای چشمانم بلور اشک جاری بود
خداحافظ کلامی سرد و غمگین است
غم رفتن غمی بسیار سنگین است

اگر رفتی دگر تا عمر دارم داغدار رفتنت هستم...
و من چون ماهیم دور از تو می میرم
 

setayesh71

New member
رُخ به رُخ که شدیم
مــن مات شدم و تــو ...
چون پادشاهی که از اینگونه فتحهــا زیاد دیده است
بی اهمیتـــــــ رد شدی ...
 

setayesh71

New member
شجاعت می خواهد وفادار احساسی باشی که می دانی شکست می دهد روزی ... نفس های تنهایی دلت را ....
 
بالا