تاپیک دربه در

mahsa.

New member
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
و غمــت سـهم ِ مــن!
 

mahsa.

New member
دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…
مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !

- - - Updated - - -

کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
 

mahsa.

New member
تو را هرگز آرزو نخواهم کرد، هرگــــــــز …
چون محال میشوی مثل همه آرزوهایم !

- - - Updated - - -

خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!
نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه
 

mahsa.

New member
آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …
 

ketabsabz

Well-known member
چـه غــم انگــــیـز اسـت ..
ســرنــوشـتِ مــاهــیِ کــوچــک ..
وقتــی ،
بــه هــوایِ جُــفتِ خــود ..
بــه اقــــیـانــوس مــی زنــــد ..
و نهــــــنگ هــــا ..
عــاشقَـش مــی شـــونـــــد !
 

ketabsabz

Well-known member
می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: yara

bioshimi93

New member
این روزها تلخ می گذرد ،
دستم می لرزد از توصیفش !
همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی،
مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.
 

bioshimi93

New member
مــــــــــــن ، روزی خواهم رفت... و ديگر هرگز باز نخواهم گشت... روزی

خواهم خفت...و ديگر هرگز بر نخواهم خواست... روزی چشمــــــانم برای

هميشه بسته خواهند شد... روزی مى آيدكه ديگر وجود نخواهم داشت...

روزی همه مرا فراموش خواهند كرد... روزی شـــــــــــايـد دلــــــــى برايم

تنگ شود ... هيچكس نميداند آن روز كِى خواهد آمد. شايد سال ها
بعد،شايد هم يک سال،يک ماه،يک هفته، اصلاشايدفردا... و يا شايد هم
امروز ...یا همین الآن....
 

bioshimi93

New member
میشه وقتایی که دلت از خودتم میبره ...
از دستایی که قلبتو لمس که نه! فشردن خسته میشی ...
از نگاه هایی ک چشاتو خیس کردن دلزده میشی ...
از پاهایی که بات راه نیومدن دلخور میشی ...
میشه و پیش میاد وقتایی که ذهنت از همه چی خالی میشه ...
دنبال یه تکیه میگردی که با خیاااااااال راحت بهش تکیه بدیو ترس افتادن نداشته باشی ...
میشه و پیش میاد وقتایی که یاد خدا میفتی
 

bioshimi93

New member
به یاد روزی که دل نوشته هامو بخونی و به خودت فحش بدی و شرمنده خودت بشی و بگی یعنی انقدر دوستم داشتی؟ دوست دارم من هم تا ان روز،مثل تو، دلم جایی دیگر به کسی خوش باشد و بگویم نه عزیزم اینها را برای عشقم نوشته ام. تو.... تو را همان موقع که تنهایم گذاشتی فراموش کردم، میگم استعداد عجیبی تو فراموش کردن دارم مثل تو که استعداد خلاقانه ای در رفتن داری (دل نوشته های خودم)
 

bioshimi93

New member
گاهـ ـی حجـم ِ دلــــتنـگی هایـم آن قــَدر زیـاد می شود که دنیــــا با تمام ِ وسعتش برایـَم تنگ
می شود ... ... دلتنــگـم... دلتنـــــگ کسی کـــــه گردش روزگارش به من که رسیــــد از

حرکـت ایستـاد... دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید... دلتنگ ِ خودَم... خودی که

مدتهـــاست گم کـر د ه ام ... گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار

از شهر می رویم یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست..

 

bioshimi93

New member
اونقدر با دلم بازی کردی که دل وروده ام به هم بیچید.......
ببین حالا حالم ازت بهم میخوره

 
بالا