تاپیک دربه در

dr.bahar1986

New member
مغرور نیستم
فقط نیازی به حرف زدن با هرکسی را نمی بینم
از من نرنج
من نه مغرورم و نه بی احساس
فقط دل خسته ام
از اعتماد بی جا
مرا که می شناسی؟ خودمم
خشنم ....بی رحم نیستم
تک پرم...مغرور نیستم
خودخواهم...پرتوقع نیستم
رکم...دروغگو نیستم
ساکتم...لال نیستم
اگر برایت سنگینم با یک خداحافظی خوشحالم کن
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی...من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی
این روزها شیشه شده ام...زود می شکنم اما ناجور می برم
من آدم سخت گیری نیستم فقط "آدم" سخت گیر می آورم
تلخ است باور نبودن آدمهایی که ادعای ماندن داشتند
و سخت است امروز باور آنهایی که ادعای ماندن دارند...


بسیار زیبا دست شمام درد نکنه واقعا لذت بردم
شاد باشی دوست من


- - - Updated - - -

مغرور نیستم
فقط نیازی به حرف زدن با هرکسی را نمی بینم
از من نرنج
من نه مغرورم و نه بی احساس
فقط دل خسته ام
از اعتماد بی جا
مرا که می شناسی؟ خودمم
خشنم ....بی رحم نیستم
تک پرم...مغرور نیستم
خودخواهم...پرتوقع نیستم
رکم...دروغگو نیستم
ساکتم...لال نیستم
اگر برایت سنگینم با یک خداحافظی خوشحالم کن
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی...من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی
این روزها شیشه شده ام...زود می شکنم اما ناجور می برم
من آدم سخت گیری نیستم فقط "آدم" سخت گیر می آورم
تلخ است باور نبودن آدمهایی که ادعای ماندن داشتند
و سخت است امروز باور آنهایی که ادعای ماندن دارند...


بسیار زیبا دست شمام درد نکنه واقعا لذت بردم
شاد باشی دوست من
 

HASSAN.S

New member
اوج ناامیدی

روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم.

شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگی ام را !

به جنگلی رفتم تا

برای آخرين بار با خدا صحبت كنم.

به خدا گفتم : آيا ميتوانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟

و جواب او مرا شگفت زده كرد.

او گفت :آيا سرخس و بامبو را ميبينی؟

پاسخ دادم :بلی .

فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم ،

به خوبی ازآنها مراقبت نمودم .

به آنها نور و غذای كافی دادم.

دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت

اما از بامبو خبری نبود.

من از او قطع اميد نكردم.

در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند

و زيبايی خيره كنندهای به زمين بخشيدند

اما همچنان از بامبوها خبری نبود.

من بامبوها را رها نكردم .

در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند.

اما من باز از آنها قطع اميد نكردم .

در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد.

در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود

اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد.

5 سال طول كشيده بود تا ريشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.

ريشه هايی كه بامبو را قوی می ساختند

و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم می كردند.

خداوند در ادامه فرمود:

آيا ميدانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختی ها و مشكلات بودی

در حقيقت ريشه هايت را مستحكم می ساختی .

من در تمامی اين مدت تو را رها نكردم همان گونه كه بامبو ها را رها نكردم.

هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن

و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك می كنند.

زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد می كنی و قد می كشی!

از او پرسيدم : من چقدر قد ميكشم.

در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد ميكند؟

جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.

گفت : تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی ، هر اندازه كه بتوانی.

به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد.
 

dr.bahar1986

New member
شاد بودم ک اینو نمی نوشتم :(
شاد باش دوست من هیچی و هیچ کس ارزش اینو نداره که آرامش خودت رو فدا کنی
زندگی خیلی کوتاهه چشم به هم بزنی میگذره مثل تمام خوشیها و دردهای گذشته که امروز همه گذشتن و چیزای دیگه جاشو گرفتن
این نیز بگذرد
 

HASSAN.S

New member
مردی که پل های پشت سرش را خراب کرد و گفت ما چاره ای جز پیروزی نداریم :



مردی که پل های پشت سرش را خراب کرد و گفت ما چاره ای جز پیروزی نداریم :



مدتها پیش یکی از جنگجویان با موقعیتی روبرو شد که باید تصمیمی میگرفت تا موقعیت او را در جبهه نبرد تضمین کند ؛ او میخواست سربازانش رابه جنگ دشمنی قدرتمند ببرد که شمار سربازان او بیشتر بود ؛ او سر بازانش را سوار بر قایق به سرزمین خصم برد ؛ سربازان از قایق پیاده شدند و آنگاه دستور داد تا قایقها را آتش زدند ؛ این رهبر خطاب به سربازانش گفت :

« ما راهی جز پیروزی نداریم ؛ انتخاب دیگری هم نداریم ؛ یا پیروز از میدان بیرون می آئیم و یا هلاک می شویم ».................. آنها پیروز شدند. ناپلئون هیل



هرکس طالب پیروزی هست باید قایقها را بسوزاند و پلهای پشت سرش را خراب کند ؛ و بطور کلی راههای عقب نشینی را برخود ببندد و اینگونه ذهن با اشیاق سوزان بکار می افتد و این شرط لازمه موفقیت است .

 

HASSAN.S

New member
هر گز به خود اجازه انتخاب شکست را ندهید :



شکست چیز مهمی نیست بلکه ترس از شکست مهم است ( فرانکلین روزولت )

ترس از شکست بزرگترین مانع منحصر بفرد موفقیت در زندگی افراد بزرگسال محسوب می شود ؛ ترس از شکست همان پیش بینی شکست است که می تواند افکار شما و فعالیتهای شما را فلج کند .

باید به خود جرات دهید و پیش به روید ؛ زیرا موفقیت در آنسوی دیوار شکست است .

از خود بپرسید : اگر شکست بخورم بدترین وضعی که پیش می آید چیست ؟ سپس آرامتر می شوید .

همیشه هم تمام خطرات ؛ هر آنچه فکر می کنید اتفاق نخواهد افتاد .

حقیقت آن است که ؛ هرکسی از شکست می ترسد ؛ همه از فقیر شدن می ترسند ؛ همه از اشتباه کردن ومردودی و ورشکستگی می ترسند .... اما خود ساخته ها افرادی هستند که آگاهانه و هوشیارانه وسنجیده بر ترس خود غلبه میکنند و تصمیم خود را میگیرند .

امرسون میگوید : در زندگی خودتان راعادت دهید که کارهائی را که از آنها می ترسید ؛ انجام دهید ؛ زیرا مرگ ترس حتمی است .

وقتی جسورانه کار انجام می دهی ؛ نیروهای نامرئی به کمکت خواهند آمد و هر عمل جسورانه ؛ جسارت وشجاعت و ظرفیت تو را در آینده افزایش خواهد داد و وقتی هر عملی را بدون تضمین موفقیت و با جسارت انجام میدهی و به جلو میروی ؛ ترست می ریزد و اعتماد به نفس و جسارتت افزایش پیدا میکند و سر انجام به نفطه ای میرسی که از هیچ نخواهی ترسید . ( برایان تریسی )

تمام موفقان عالم؛ همان شکست خوردگان قبلی هستند که به اجبار شکست خوردند ؛ و چون از شکست نترسیدن ؛ عاقبت پیروز شدند و از نظر همه کس ؛ دیگر شکستهای قبلی آنان محو گردید ؛ مانند : « ادیسون کبیر ».



شکست گزینه نیست ..... یعنی حق انتخاب شکست را ندارید .
 

HASSAN.S

New member
از خدا خواستم

از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد .

فرمود : گرفتن عادت ها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی

ازخدا خواستم به من صبرعنايت کند .

فرمود : صبر زاييده دردورنج است صبربخشيده نمی شود ،آموخته می شود

از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند .

فرمود : من به تو برکت می دهم ،خوشبختی برعهده خودت است

ازخدا خواستم درد و رنج را از من دور کن .

فرمود : درد ورنج ، تو را به من نزديک تر می کند

از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند .

فرمود : تو خود بايداز درونت شکوفا شوی من تنها می توانم شاخ و برگ هایت را هرس کنم تا پر بارتر شوی

از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب می شوند ،از زندگی لذت ببرم ،به من بدهد .

فرمود : من به تو زندگی مي دهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری

از خدا خواستم کمکم کند ،همه را دوست بدارم ،به همان اندازه که ديگران مرادوست دارند .

فرمودند : بالاخره آنچه را که بايد ،از من خواستی ، برای دنيا شايد تنها يک شخصی باشی ، اما برای من ِ شايد يک دنيا باشی
 

dr.bahar1986

New member
باشه سعیمو می کنم:)
امضات قشنگه و البته سخت... :riz304:
هرگز نباید سه چیز را قربانی کنید:
خانواده تان
احساستان
وقارتان

مرسی دوست خوبم
شمام امضات رو عوض کن و یه جمله مثبت بذار باورکن حتی دیدن هرروز یک جنله روی رفتار ومنش انسات موثره
منم خودم خیلی اوقات دلم میگیره همه همینطورن اما بهتره باهاش بجنگیم
اگه خواستی امضای منو میتونی ورداری یا یه عبارت زیبای دیگه که به ما هم امید بده بذار
 

HASSAN.S

New member
تصميمات خداوند مرموزند ؛ اما همواره به نفع ما هستند « پائولو كوئيلو »



شخصي به دوستش گفت : « بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي ميكند برويم ؛ مي خواهم ثابت كنم كه ؛ او فقط بلد است كه به ما دستور دهد و هيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نميكند ».

ديگري گفت : « موافقم ؛ اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم » .

وقتي به قله رسيدند ؛ شب شده بود ؛ در تاريكي صدائي شنيدند ؛ « سنگ هاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد و آنها را با خود ببريد » .

شخص به دوستش گفت : « مي بيني ؟ بعد از چنين صعودي ؛ بجاي كمك به ما ؛ از ما ميخواهد كه بار سنگين تري را هم حمل كنيم ؛ محال است كه اطاعت كنم » .

ديگري گفت : « من به دستور عمل مي كنم » .

وقتي به دامنه كوه رسيدند ؛ هنگام طلوع بود و خورشيد ؛ سنگهائي را كه دوست مطيع و مومن با خود آورده بود را روشن كرد ؛ آنها خالصترين الماسها بودند .



هان مشو نوميد ؛ چون واقف نه اي از سرغيب

باشد اندر پرده ؛ بازيهاي پنهان غم مخور



بزرگترين شكست ؛ از دست دادن ايمان است ؛ موفق كسي است كه علي رقم همه رويدادها ؛ قلب و دست خود را بسوي خدا ميگيرد و ميگويد : من به تو توكل ميكنم .
 

HASSAN.S

New member
روزي سنگ تراشي بود كه از خويش و موقعيتش در زندگي ناراضي بود ؛ يك روز از مقابل منزل بازرگاني رد ميشد و نگاهي به خانه وي انداخت وبا خود گفت : « با اين همه دارائي مسلما بسيار قدرتمند است » و آرزو كرد " اي كاش بازرگان بود و اينچنين زندگي ساده اي نداشت ".

ناگهان او ثروتمند شد و به قدرت و تجملاتي كه در رويا ديده بود رسيد وليكن ناگهان يك مقام عالي رتبه را بر روي تخت رواني را ديد كه سربازان او را اسكورت ميكردند و ديگران تعظيم ميكردند ؛ ناگهان با خود گفت : « عجب قدرتي ؛ كاش اينچنين بودم » .

ناگهان او عالي رتبه شد و سوار بر تخت روان بود و در روز گرم تا بستاني ؛ نگاهي به خورشيد انداخت و ديد كه خورشيد مغرورانه به كار خود مشغول است و به حضور او توجهي نميكند و با خود گفت : « عجب قدرتي ؛ كاش ميتوانستم خورشيد باشم » .

پس او خورشيد شد و لي با تندي به همه مي تابيد و مزارع را سوزاند و كشاورزان و كارگران او را لعنت ميكردند ؛ ناگهاني ابري آمد و مابين او و زمين قرار گرفت و قدرت او كم شد و با خود گفت : « اي كاش ابر بودم ».

او ابر شد و مدام برسر روستائيان و مزارع باريد و همگان بر سر او فرياد ميزدند ؛ ناگهان بادي آمد و او را كنار زد و با خود گفت : « عجب قدرتي ؛ اي كاش باد بودم » .

او سپس بادشد كه خانه ها را بهم ريخت و درختان را از ريشه شكست وديگر همه از او مي ترسيدند ؛ ناگهان متوجه شد كه با چيزي مواجه شده كه اصلا تكاني نميخورد ؛ آن چيز كوه و يا يك سنگ بزرگ و بلند بود و با خود گفت : « عجب سنگ قدرتمندي ؛ اي كاش سنگ بودم » .

پس او سنگ شد و قوي تر از همه چيز بر روي زمين ؛ اما همانطور كه ايستاد ه بود ؛ صداي چكشي را شنيد كه يك قلم را در صخره ي سخت مي كوبد ؛‌ در خود احساس كرد كه در حال تغيير كردن است ؛ با خود فكر كرد و گفت : « ديگر چه چيزي ميتواند از من سنگ بزرگ قوي تر باشد ؟ » ؛ به پائين نگاهي كرد و در زير دست خويش چهره يك سنگ تراش را ديد وبا خود گفت : « اي كاش همان سنگتراش بودم » و ...................... . « بنجامين هف »

شخصيت ديگران را عاريه نگيريم

و

افسوس نخوريم

؛‌ راه چاره اين است كه به خدا توكل كنيم

و خود را بهتر سازيم و از داشته هاي خود بهتر استفاده كنيم
 

HASSAN.S

New member
شخصی در یک بندر گاه مشغول تماشای قایقهائی که از صید ماهی و خرچنگ باز میگشتند بود و قایقرانان سطل های پر از خرچنگ را که تازه به دامشان انداخته بود ند را از قایقها تخلیه میکردند و شخص از مشاهده خیل خرچنگها ئی که در داخل سطل ها به این طرف و آن طرف می دویدند به وجد آمد .

او متوجه شد به محض اینکه یکی از خرچنگها شروع به صعود از کناره سطل میکند ؛ برخی از خرچنگها ی دیگر ؛ بی درنگ آن را پائین میکشند و دوباره به کف سطل می اندازند ؛ به نظر می رسید که هر خرچنگ به آسانی می توانست بالآخره خود را از سطل بیرون بکشد ؛ به شرطی که خرچنگهای دیگر آن را مجددا به پائین نکشند .

شکی نیست که از این حرکت خرچنگها میتوان به اثرات نیرومند حسادت و طبیعت انسانها نیز پی برد ؛ برخی انسانها به محض مشاهده این که کسی با عزم راسخ درصدد بالا کشیدن خود از سطل است ؛ بی درنگ دست به کار می شویم و با نیروی بازدارنده خود ؛ او را در یک چشم برهم زدن ؛ پائین میکشیم ؛ و این در حالی است که ما انسانها بایستی در جهت ارتقاء و پشتیبانی هرچه بیشتر همدیگر بکوشیم ؛
 

baran71

New member
میتوان زیبا زیست
نه چنان سخت که از عاطفه ها دلگیر شویم
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب
لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پر از فکر و امید...
عشق باشیم و سراسر خورشید...
01.gif
 

baran71

New member
میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه؟
اینکه هر کاری در توانت هست براش انجام بدی بعد برگرده بگه: مگه من ازت خواستم…
:smiliess (6):
 

baran71

New member
ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﯾﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ؟ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛ ﭼﻮﻥ ﻣﻔﯿﺪﯼ!!! ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﯽ!!! ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ .. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪﺍﻡ.. ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﯿﺰی ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻢ ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ.. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮسﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ خانه ام ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪام... ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﺍﻡ ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ ... ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ شاملوی ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪام ... ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ... به کسی که دوستش داری دلبسته باش نه وابسته....:riz304:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: IL-2

baran71

New member
آﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ میشن …
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ میگن ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ میزارن
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ، ﺳﺎﮐﺖ میشن ، ﭼﯿﺰﯼ نمیگن ، ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ هیچوقت ﺑﺮ نمیگردن !!!

 
بالا