تاپیک دربه در

mahsa.

New member
اگر سوال بپرسی،

تنها سه دقیقه نادانی،

و اگر نپرسی،

باقی عمرت را . . .

.
 

mahsa.

New member
خدا را دوست بدارید

حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید

.
 

mahsa.

New member
تویی که مرا در سقوط میبینی

تا به حال اندیشیده ای که شاید، تو خود وارونه ایستاده ای ؟

.
 

mahsa.

New member
نه اسمش عشق است،نه علاقه،نه حتی عادت.

حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست
 

mahsa.

New member
دوست خوب مثل چراغ توی تاریکیه

اما یادت باشه به روشنایی رسیدی دورش نندازی . . .

.
 

mahsa.

New member
برای عشق گریه کن اما کسی را به خاطر عشق به گریه نینداز

با عشق بازی کن اما هرگز کسی را با عشق بازی نده . . .

 

mahsa.

New member
دوره ، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند

ولی هرگز خواب هم را نمی بینند . . .

 

mahsa.

New member
خداوندا به مذهبی ها بفهمان که مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید
پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

دکتر علی شریعتی

 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

mahsa.

New member

يك راهب پير هندويي كنار رودخانه‌اي در سكوت نشسته بود و مانترامِ خود را تكرار مي‌كرد. روي درختي در نزديكي او، عقربي حركت مي‌كرد كه ناگهان از روي شاخه به رودخانه افتاد. همين كه راهب خم شد و عقرب را كه در آب دست و پا مي‌زد از رودخانه خارج كرد، جانور او را گزيد. راهب اعتنايي نكرد و به تكرار مانترام خود پرداخت. كمي بعد، عقرب باز به آب افتاد و راهب مانند بار قبل او را از آب درآورد و روي شاخه‌ي درخت گذاشت و باز نيش عقرب را چشيد. اين صحنه چندين بار تكرار شد و هر بار كه راهب، عقرب را نجات مي‌داد نيش آن را بر دست خود حس مي‌كرد. در همان حال يك روستايي بي‌خبر از انديشه‌ها و نحوه‌ي زندگي مردان مقدس، كه براي بردن آب به لب رودخانه آمده بود، با ديدن ماجرا، كنترل خود را از دست داد و با اندكي عصبانيت گفت:
سواميجي ، من ديدم كه تو چندين بار آن عقرب احمق را از آب نجات دادي ولي هر دفعه تو را گزيد. چرا رهايش نمي‌كني جانور رذل را؟
راهب پاسخ داد: برادر، اين حيوان كه دست خودش نيست؛ گزيدن، طبيعت اوست.
روستايي گفت: درست است، ولي تو كه اين را مي‌داني چرا طرفش مي‌روي؟
راهب پاسخ داد:
اي برادر، خوب من هم دست خودم نيست. من انسان هستم. رهانيدن، طبيعت من است
 

mahsa.

New member
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.
استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.
استاد گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟رد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم
استاد لبخندی زد و گفت: پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟

اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟
استاد لبخندی زد و گفت: من تمام زندگی خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمیشوم و من آرامش برگ را می پسندم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahnam

akhbar

New member
کاشکی می شد................

حداقل

کاشکی بشه.................

یا بهتر بگم

الهی که بشه..............
 

hoorsa

New member
روزا خوبه سرم به کار و بار و زندگی گرمه
اما این شبای لعنتی که میرسه انگار همه تنهایی ها و دلتنگی ها و غم و غصه های عالم میریزه سرم
نه می تونم درس بخونم...نه هیچ کار دیگه...گاهی وقتا آهنگای رستاک (مخصوصا آلبوم جدیدشون ....سرنای نوروز 92) گوش میدم یه دقیقه حالم خوب میشه اما همین که اون تموم میشه دوباره میشم عین قبل
کاش میشد شبا نبود!!!!!!!
غروبا رو نگو که دیگه اصن انگار سونامی اومده...
معمولا تنها خونه م و درس می خونم...اما چه خوندنی...
همش به خودم امید می دم که بالاخره این 2 ماه کنکور تموم شه حالم بهتر میشه...اما مگه بعد کنکور قراره چه اتفاقی بیفته؟
با این دم عیدی اصلا هیچ ذوق و شوقی ندارم....یادش به خیر...بچه که بودم شب قبل عید انگار دنیا رو بهم داده بودن..انگار مثلا فردا قراره یه اتفاق خیلی مهم بیفته اما الان چی؟
اصلا به یه جایی رسیدم که هیچی خوشحالم نمی کنه...فقط دارم می گذرونم روزامو
سال بعد به هر حال یه تحوله برای من...یا ارشد قبول میشم و یا اینکه میرم بیمارستان طرحمو می گذرونم
اگه قبلا تو همچین موقعیتی بودم خیلی خوشحال و ذوق زده می بودم اما الان فقط می تونم یه لبخند بزنم....نه ، اونم حتی نمی تونم
نا امید نیستم...انشاالله روزای آینده م بهتر میشه اما اون چیزی که الان هست،واقعا عذابم میده
 
آخرین ویرایش:

hana khanoom

New member
|
Like



در هياهوي زندگي دريافتم؛
چه دويدن هايي كه فقط پاهايم را از من گرفت در حاليكه گويي ايستاده بودم؛
چه غصه هايي كه فقط باعث سپيدي مويم شد درحاليكه قصه اي كودكانه بيش نبود؛
دريافتم كسي هست كه اگر بخواهد ميشود و اگر نه نميشود... به همين سادگي...
كاش نه ميدويدم و نه غصه ميخوردم فقط او را ميخواندم...
 

faridez

New member
واقعا عالی بود خیلی ممنون مهسا جان:a2d3:
درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمامگناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند. در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود . درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم . آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست .
 

aram ft

New member
چه قانون ناعادلانه ای
.
.
.
.
... .
.
.
.
.
... .
.
.
.
برای شروع یک رابطه هر دو طرف باید بخواهند,
ولی برای تمام شدنش همین که یک نفر بخواهد کافیست ...!!
 

aram ft

New member
چه بسا افرادی که رانندگی بلد نیستند...
ولی...
به چه زیبایی..
دور زدن را بلدند...
 

hoorsa

New member
خطاب به بانی مجلس : صندوقت پره باجی مهسا
پیغم بازدید کننده که نداری
صندوقتم پره
پس من از کجا پیدات کنم آخه ؟ خب اومدم اینجا بگم در به درت شدم دیگه
 

mohana

Well-known member
آه ای خوب ترین ساکن این منزل خاک!
بارشی در راه است.
ناودانی هوس بارش باران دارد؟
 

arezoo90

New member
اینجادردنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند!
دیگرگوسفندنمی درند !!!!!!!!!!!
به نی چوپان دل می سپارندوگریه می کنند
 
بالا