منم خيلي اتفاقات ترسناگ برام اتفاق افتاده ولي به جن ربطش ندادم.
ربطش بده هیجانش بیشتر میشه بیا اینجا واسه مام تعریف کن
منم خيلي اتفاقات ترسناگ برام اتفاق افتاده ولي به جن ربطش ندادم.
اه تعريف گنم ربطش بديد به جن گه اكه دفعه بعد برام اتفاق افتاد بترسم؟؟نه تعريف نميگنم.ازشوخي كذشته يادم نيست.اها يادم اومد.خوابكاه گه بوديم اتاق ما ازهمه اتاقا جدا بود.توصيف اتاق بكم چطور جدا بود طولاني ميشه.يه شب تنها تو اتاق بودم.شب بارون شديد ميباريد ويه صداي ناله.يهو تصوير سايه افتاد رو ديوار ويه ضربه خورد به پجره ومحو شد.شما بوديد چي فگ ميگرديد تابقيشو بكم
میگفتم کیه زیر بارون پنجره رو واسش باز میکردماه تعريف گنم ربطش بديد به جن گه اكه دفعه بعد برام اتفاق افتاد بترسم؟؟نه تعريف نميگنم.ازشوخي كذشته يادم نيست.اها يادم اومد.خوابكاه گه بوديم اتاق ما ازهمه اتاقا جدا بود.توصيف اتاق بكم چطور جدا بود طولاني ميشه.يه شب تنها تو اتاق بودم.شب بارون شديد ميباريد ويه صداي ناله.يهو تصوير سايه افتاد رو ديوار ويه ضربه خورد به پجره ومحو شد.شما بوديد چي فگ ميگرديد تابقيشو بكم
شرمنده من خیلی وقتا تنهام و معمولا موبایلمو میذارم توی نایلون و میبرم با خودم:rolleyessmileyanim:
چه سرایدار بیرحمی یه گربه ی زخمی تو یه شب بارونیو انداخته تو خیابونانقد ترسيدم گه وسايلمو جمع گردم رفتم اتاق دوستام خوابيدم.فرداش گه هم اتاقيا اومدن مث امشب نشستيم وبحث گارشناسي در مورد موضوع راه افتاد.اگثرا گفتن جن بوده.منم مث امشب هر گاري گردم متقاعد نشدن.بحث بالا كرفت وناظمه گه واسه حضور غياب اومده بود مشگلو حل گرد.كفت ديشب يه كربه پشت پنجره زخمي شده بود وسرايدار خوابكاه رفته پشت پنجره گه كربه رو بندازه تو خيابون گه بچه اش از صداش نترسه.
منم تو دوران دانشجویی همیشه موبایلمو با خودم می بردم حموم :tonguesmiley:
اره بخدا منم منظورم همينه.فقط درصدشو مطرح ميگرديم همه چي درست بود.99درصد اين داستانا غير واقعين وزاده تخيلات ذهن انسان.وچون ميترسن بيشتر احساسش ميگنن.مثلا دوستمون ميكه عروسگ بالاي سرش حرگت گرده.ممگنه دستش به عروسگ خورده وحرگت گرده ولي انقد ترس داشته گه حرگت دستش يادش رفته.البته اين نظر منه بازم دعوام نگنيد.
وایییییییییییی منم یکی از این ..... میخاااااااااااااااام
خوشبحال معلمتون