اسم معلم کلاس اول دبستانت چی بود؟

midwifry

New member
خانم خالقی.اگه دوباره می دیدمش بوسش میکردم ومیگفتم خیلی دوستون دارم
 

shahram25

New member
معلم اول و سوم ابتداييمون يكي بود معلم خوبي بود اما حيف اعتياد داشت و اخراجش كردن و وسط سال كه ما ثلث دوم رو تموم كرده بوديم اقاي صارمي اومدن برامون
 

najma

New member
خانوم کریم پور . برای همه درسهامون با گچ ها رنگی خوشرنگ نقاشی میکشید و دیکته های خیلی خوشگلی بهمون میگفت با داستان های قشنگ. ما سال اخر کارش (که سال بعد بازنشسته میشد شاگردش بودیم ) . برای شاگردای قدیمیش که فقیر بودن از مامانای ما کمک میگرفت و جهیزیه جمع میکرد .
برای شاگردای فقیرش گریه میکرد ....
البته مامانم بعدها اینا رو بهم گفت .
اگه دیدمش بهش میگم شبیهت کم پیدا میشه ....
 
آخرین ویرایش:

pariya

New member
آقای صفایی لعنتی!!!
خدا ازش نگذره...
روزی نبود که منو کتک نزنه و از کلاس بیرون نندازه!!!
تا یک ماه هر روز تا میتونست منو کتک میزد...
من هم اونقدر مقاومت کردم... که بعد از یک ماه تسلیم شد!!!

چقد سختی کشییییییدیییییییییییییییین شما!!!!!!!!1
 

Pari.GH

New member
معام کلاس اول من خانم صادقی بود.تقریبا هفته ای یبار میبینمش چون مدرسه مامانم درس میخوندم و هنوزم خانم صادقی معلم کلاس اول ماس.خدایی واس بودن تو کلاس اون سرودست میشکونن.گاهی اولیا باهم دعواشون میشه روز شکوفه ها.مامان منم مجبوره همیشه اون 25نفریو که زودتر ثبت نام کردن بذاره توکلاسش.:smiliess (8):
 

نگاه

New member
معلم اول دبستان؟؟؟ ایییییییییییییییی بدترین، بی احساس ترین یا شایدم سنگدل ترین معلمم!! اسمش خانم ولی زاده بود..
همیشه دخترای طفل معصوم رو به باد کتک میگرفت:eek:t0837h0nn8zfqu8ult.. یادم نمیاد منو زده باشه چون درسم خوب بود ولی بچه ها رو لگدمال میکرد لگدمال!! جانانه!!.. من هم از ترس میلرزیدم!!
یادمه یه بار داشت مشق ریاضیمون رو چک میکرد منم یه قسمتی رو یا حل نکردم یا اشتباه حل کردم، اونم با نوک مدادش که تیز هم بود محکم زد به دستم!! ازش بدم میاد :mad_majidonline:
 

laeya

New member
اسم معلم کلاس اول من خانوم ندیمی بود، خیلی خانوم خوبیه. الان بازنشسته شده.
 

نگاه

New member
ولی بقیه معلمامون خیلی خوب بودن.. عالـــــــــــــــــــــی.. خیـــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــی دوستشون دارم
3668.gif
. بعضی هاشون رو میبینم.. دلم میخواد همه شون رو ببینم..
 

nafiseh93

New member
خانم ضیایی بودن من خیییییییییلی دوستشون داشتم و دارم. یک دختر کوچولوی ناز هم داشتن اسمش روشنک بود الان باید دبیرستانی باشه ... هر روز میومد مدرسه ..اونم دوست داشتم ... یادش بخیر چ روزایی بود
 

mikhak s

New member
اگه بگم همشو که دیگه....
ولی واقعا کتک میخوردم تو همین کلاس سوم یک روز ناظم اومد سر کلاس کلی مقدمه چینی کرد که می خواد به یکی جایزه بده من تو دلم گفتم بابا باز به این رستمی می خوان جایزه بدن(شاگرد اول)
بعد اسم من خوند که چون مدتی شیطونی نکردم یک روان نویس بهم داد !!!آقا چه حالی داد!!زنگ 2ام بود و زنگ دوم همین محمد خانی کلی ناراحت شد که به جای اینکه به معلم جایزه بدن و.... خلاصه زنگ 3ام گیر داد و 5 تا شلنگ بدون اینکه دست رو رو شلوارت بکشی من رو مهمون کرد!!!
و فردا هم خود جناب ناظم موقع که زنگ خورد با شلنگ مبارک از من پذیرایی کرد چون زود سر صف نرفتم و به من گفت مگه تو دیروز جایزه نگرفتی!!
کلا اگه بخوام از این چیزا بگم که نگو......


واقعا خدا ازشون نگذره چه مقاومتي داشتين ،*شماره دانشجويي محترم هم همينطور. آفرين بر شما بچه هاي مقاوم:thumbsupsmileyanim:

حالم از دوران مدرسم بهم ميخوره يه شعر مزخرف تي وي نشون ميداد باز آمد بوي ماه مهر ...:smiliess (5):چندش آور بود. اوه اوه الانم حالم بد شد :thumbsdownsmileyani
 
آخرین ویرایش:

زهرا-آ

New member
معلم من خانم فیروزی بود من خیلی دانش اموز زرنگی بودم
من از 5 سالگی خوندن ونوشتن رو بلد بودم واسه همین اولین روز مدرسه بود که اخر کتابمو باز کردم وبراخودم خوندم معلممون شاخ درآورده بود منو برد دفتر و جلو مدیر و چند تااز معلم های دیگه گفت بخون و من خجالت کشیدم ونخوندم
 

8521413

New member
واقعا خدا ازشون نگذره چه مقاومتي داشتين ،*شماره دانشجويي محترم هم همينطور. آفرين بر شما بچه هاي مقاوم:thumbsupsmileyanim:

حالم از دوران مدرسم بهم ميخوره يه شعر مزخرف تي وي نشون ميداد باز آمد بوي ماه مهر ...:smiliess (5):چندش آور بود. اوه اوه الانم حالم بد شد :thumbsdownsmileyani

چه جالب!!!
اتفاقا چند روز پیش که منو a.f.a از طریق پیام خصوصی با هم در ارتباط بودیم و از خاطرات کتک خوردن های دبستان واسه هم تعریف می کردیم... من این شعر رو واسش خوندم... بهش گفتم از شهریور که تی وی این آهنگ رو پخش می کرد... من حالم گرفته میشد...
« باز آمد... بوی ماه مهر... بوی بازیهای راه مدرسه... » اما چه حالی میکردم... وقتی اینو پخش میکرد
«تابستوووووووووووووووووووونه .... فصل شادی و خنده............... بچه ها توی کوچه گرم بازی... مثل چندتا پرنده!!!»
 

8521413

New member
معلم من خانم فیروزی بود من خیلی دانش اموز زرنگی بودم
من از 5 سالگی خوندن ونوشتن رو بلد بودم واسه همین اولین روز مدرسه بود که اخر کتابمو باز کردم وبراخودم خوندم معلممون شاخ درآورده بود منو برد دفتر و جلو مدیر و چند تااز معلم های دیگه گفت بخون و من خجالت کشیدم ونخوندم

اتفاقا من هم از 5 سالگی خوندن و نوشتن رو یاد گرفتم... و ریاضی رو!!! البته ریاضیم از همه درسهام بهتر بود...
چون مامانم معلم دبستان بود... یه تخته سیاه کوچولو و چندتا گچ واسم خریده بود و از همون 4 یا 5 سالگی خوندن و نوشتن رو بهم یاد داده بود... ساعت هم بلد بودم... ولی توی مدرسه همیشه شاگرد آخر بودم!!!
یادش بخیر
 
خانم اصغری خوش تیپ خوش اخلاق کمتر از گل به ما نگفتن ولی ناظم مون جمله ی معروفش نفساتونو می گیرمممم!!!!! یادم هست

دختر همین خانم ناظم همکلاسی خاهرم بود می گفت یه روز بعد از املا مامانش یعنی ناظم ما اومد تو کلاس خاست نمره ی نرگس رو بدونه دخترش مثه هندی ها یه خال وسط ابروان کمانیش داشت وقتی دید 19 شده جلوی همه یه کشیده خابوند در گوشه دخترششش!!! و رفت گویا شب قبل به مامانش گفته بود من درسامو خوندم مامانشم گفته بود اگه 20 نشدی... خلاصه قراره دوئل گذاشته بودن دیگههههه
 

8521413

New member
واقعا خدا ازشون نگذره چه مقاومتي داشتين ،*شماره دانشجويي محترم هم همينطور. آفرين بر شما بچه هاي مقاوم:thumbsupsmileyanim:

حالم از دوران مدرسم بهم ميخوره يه شعر مزخرف تي وي نشون ميداد باز آمد بوي ماه مهر ...:smiliess (5):چندش آور بود. اوه اوه الانم حالم بد شد :thumbsdownsmileyani

بالاخره همین مقاومت هامون جواب داد و هر دو مهندسی پزشکی دانشگاه تهران قبول شدیم!!!
 

shima.p

New member
میگم زمان بچه گی ما چه خر تو خری بوده ها..:thumbsdownsmileyani.
معلما بچه هارو میزدن کسی نبوده چیزی بگه.
اگه یه معلم بچه ی منو بزنه چشماشو در میارم:
mad_majidonline::sdasdasd:
 
بالا