ازدواج اميدي به اينده يا فرار از تنهايي؟

mehran35

New member
ازدواج واسه آقایون یه چیزه واسه خانم هم یه چیزه دیگه!واسه آقایون هدف تشکیل خانواده برطرف کردن نیازهای روحی مستقل شدنه واسه خانم ها هدف بیشتر پیدا کردن یه تکیه گاه نیاز به کسی که بهش محبت کنن وچیزایی مثل تامین نیازهای مادیه البته این موارد کلیه وقطعا چیزای دیگه ای هم هست ولی اینو مطمینم هر کس به خاطر فرار ازدواج کنه قطعا شکست میخوره!
 
آخرین ویرایش:

Arina

New member
نمیدونم چراهمیشه فکرمیکنم برامن هنوز خیلی زوده
فعلاکه میگم بعدازقبولی درارشدجدی بهش فکرمیکنم شایداون موقع هم بگم بعدفارغ التحصیلی
درموردسوال بسته به شرایط هرکس ممکنه هردوموردش پیش میاد.
امیدوارم خداوندبهترین همسران رانصیب تمام اعضای این سایت کند.الهی امین
 

roshan

New member
والاه در شرایط فعلی جامعه که هیچ امیدی به آینده نیست ... فکر کنم آدما ازدواج میکنن واسه اینکه فقط ازدواج کرده باشن وگرنه فرار از تنهایی هم که با ازدواج ممکن نیست ، ازدواج که کردی یه مدت خوبه بعدش می افتی توی دردسرای زندگی و همه چی هم برات عادی میشه و میبینی باز هم تنهایی:riz277:
 

skafild

New member
فكر كنم خانما بيشتر تنهايي را حس ميكنن تا آقايون
خانما تو يه جمع هم باشن احساس تنهايي مي كنن چون هيچ دو خانمي من نديدم كه با هم خوب باشن اما اقايون تنها هم باشن باز احساس تنهايي نمي كنن
 

sara77

New member
فكر كنم خانما بيشتر تنهايي را حس ميكنن تا آقايون
خانما تو يه جمع هم باشن احساس تنهايي مي كنن چون هيچ دو خانمي من نديدم كه با هم خوب باشن اما اقايون تنها هم باشن باز احساس تنهايي نمي كنن
hاتفاقا برعکس اقایون برا تنهایی ازدواج میکنن
 

samar.sh

New member
بچه ها اردواج نکنید که بد بخت میشین یه کلام ختم کلام این پسرا لیاقت ما دخترا رو ندارن.....:5:
 

varia

Well-known member
عشق چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با دوست داشتن فرق میکنه؟ برای عشق میشه اصول تعریف کرد؟اصلا بدون اصول میشه عاشق شد؟


لطفا زود جواب ندین ،بهش فکر کنین؟
شاید فقط اسیر کلمات هستیم :(50):
به نظر من عشقی تو این جهان مادی اصلا وجود نداره. عشق فقط مخصوص خداست نسبت به مخلوقش. البته حقیقتش نمی خوام زیاد در این مورد فکر کنم چون فهمیدم که عشق تو این دنیا جایی نداره و این نسبتهایی از دوست داشتنه که ما ها گاها با عشق اشتباه میگیریم. البته خیلی وقتها هم به عنوان یک غلط مصطلح تو حرفامون استفاده میکنیم بدون در نظر گرفتن اصل معنی ومفهومش.
 

MOHAMMAD.R

New member
بیشتر برا اینکه مستقل شیم نه اینکه از تنهایی فرار کنیم البته باز شرایطش برا هر کسی فرق میکنه
 

Ebro

New member
ازدواج امید به آیندست اگه فرد ایده آل پیدا بشه که تو این دوره زمونه بعید میدونم پیدا بشه :1dco2x0p1lilzhfpg1t
 

am-ml

New member
والاه در شرایط فعلی جامعه که هیچ امیدی به آینده نیست ... فکر کنم آدما ازدواج میکنن واسه اینکه فقط ازدواج کرده باشن وگرنه فرار از تنهایی هم که با ازدواج ممکن نیست ، ازدواج که کردی یه مدت خوبه بعدش می افتی توی دردسرای زندگی و همه چی هم برات عادی میشه و میبینی باز هم تنهایی:riz277:

مگه شما امیدت رو از جامعه میگیری ؟اگه اینطوری باشه هیچ وقت ثبات نخواهی داشت و وابسته به حال و هوای اطرافیانت هستی ،اطرافیان رو تا یه حدی میشه انتخاب کرد ولی یه بخشش اجباریه مثل همکار،همسایه ،همکلاسی و ...
امید باید درونی باشه و بر پایه های محکمی استوار باشه ،چون انگیزه آدم برای انجام کاره،فکر میکنم وقتی که خدا ازدواج رو یه چیز مفید و مثبت میدونه پس قطعا اینطوری هست ولی اینکه چی میشه که الان بین اطرافیانمون این مشکلات رو می بینیم ،من توی کتابای دکتر "باربارا دی آنجلیس" و دکتر "جان گری" جواب و علت خیلی هاش رو پیدا کردم.

واقعیتی که من اطراف خودم دیدم اینه که جوونای ما با اینکه همه از این مشکلات نالان هستن ولی در واقع انرژی لازم برای حفظ زندگیشون صرف نمیکنن،دوره ما با دوره پدر مادرامون خیلی متفاوت شده ولی ما نه احترامی رو که اونا به هم میگذاشتن رعایت میکنیم و نه میریم روش های جدید رو یاد بگیریم،بالاخره بر چه اساسی میخوایم زندگی کنیم؟چطوری مشکلاتمون رو حل کنیم؟

بعضی ها میگن کتابای خارجی ها بدرد ما نمیخوره ولی من که خوندم دیدم خیلی هم مفید بودن و با کمک یه دوست که توی علوم دینی تحقیق کرده متوجه شدم که خیلی از حرفایی که تو این کتابا گفته شده ،ائمه هم توصیه کردن.البته کلا نمیشه مثل کتاب برخورد کرد ولی اگه به مطالبش فکر کنیم ،خیلی کمک کننده هستن،گاهی اینکه فقط علت یه رفتار همسرمون رو بدونیم ،خیلی تو نحوه برخورد ما با قضیه موثره.باید دو نفر که میخوان تمام زندگیشون رو باهم باشن خیلی خیلی راجع به هم از هر نظر مطلع باشن و به تفاوت های همدیگه احترام بگذارن.ازداوج عین امید به زندگیه به شرطی که سرسری نباشه.
 
آخرین ویرایش:

roshan

New member
مگه شما امیدت رو از جامعه میگیری ؟اگه اینطوری باشه هیچ وقت ثبات نخواهی داشت و وابسته به حال و هوای اطرافیانت هستی ،اطرافیان رو تا یه حدی میشه انتخاب کرد ولی یه بخشش اجباریه مثل همکار،همسایه ،همکلاسی و ...
امید باید درونی باشه و بر پایه های محکمی استوار باشه ،چون انگیزه آدم برای انجام کاره،فکر میکنم وقتی که خدا ازدواج رو یه چیز مفید و مثبت میدونه پس قطعا اینطوری هست ولی اینکه چی میشه که الان بین اطرافیانمون این مشکلات رو می بینیم ،من توی کتابای دکتر "باربارا دی آنجلیس" و دکتر "جان گری" جواب و علت خیلی هاش رو پیدا کردم.

واقعیتی که من اطراف خودم دیدم اینه که جوونای ما با اینکه همه از این مشکلات نالان هستن ولی در واقع انرژی لازم برای حفظ زندگیشون صرف نمیکنن،دوره ما با دوره پدر مادرامون خیلی متفاوت شده ولی ما نه احترامی رو که اونا به هم میگذاشتن رعایت میکنیم و نه میریم روش های جدید رو یاد بگیریم،بالاخره بر چه اساسی میخوایم زندگی کنیم؟چطوری مشکلاتمون رو حل کنیم؟

بعضی ها میگن کتابای خارجی ها بدرد ما نمیخوره ولی من که خوندم دیدم خیلی هم مفید بودن و با کمک یه دوست که توی علوم دینی تحقیق کرده متوجه شدم که خیلی از حرفایی که تو این کتابا گفته شده ،ائمه هم توصیه کردن.ازداوج عین امید به زندگیه به شرطی که سرسری نباشه.

بحث امید به آینده رو با امید داشتن اشتباه گرفتید ، امید رو که همه دارن وگرنه تلاشی نمیکردن واسه زندگی اما امید به آینده در جامعه فعلی ما هم خودت درش موثری و هم محیط و آدمهای اطرافت . آینده چیزی نیست که فقط خودت بتونی بسازیش که بخوای خیلی هم ازش مطمئن باشی ، وقتی میخوای ازدواج کنی یعنی باید مسئولیت یک نفر دیگه رو هم قبول کنی یعنی آینده ی یه نفر دیگه رو هم باید سهیم باشی درش. پس تازه مشکل میشه 2 برابر

در مورد حرفای دیگه هم شما خودت که ازدواج نکردی ببینی وقتی میری توی شرایط زندگی مشترک چی میشه ؟؟؟؟ هییییییییییییییچ کدوم از این کتابا هم به درد نمیخوره وقتی شرایط پیش بینی نشده ای پیش میاد که تو که وابسته به اون کتابا بودی حالا نمیدونی باید چه کنی؟ نمیگم کتابها بد هستنا ولی کلآ این که فکر کنی حالا با خوندن این جور مطالب میتونی مطلوبترین زندگی رو داشته باشی اشتباهه ... خودت باید هنر زندگی مشترک اداره کردنو داشته باشی خودت و همسرت با هم .... زندگی پدر و مادرهامونو با خودمون مقایسه نکنیم بهتره چون کلآ شرایط زندگی اونها با الان ما خیلی متفاوته وقتی میتونی مثل اونا زندگی کنی و مثل اونا آرامش داشته باشی که بتونی برگردی به دوران اونها و با همون سادگیهای اون وقتا زندگی کنی .... من منکر ازدواج و اهمیت اون نیستم ، حرف من اینه که اوضاع طوری شده که هنوز جوونهای ما مهارتهای زندگی مشترک رو بلد نیستن ( که باز هم تاکید میکنم از این کتابها چیزی در نمیاد و خود آدم باید درونی اینو یاد بگیره ) ... و اتفاقآ همون پدر مادرها هم مقصر هستن که خیلی از این مهارتها رو چون خودشون زندگی ساده و متفاوتی داشتن بلد نبودن که به بچه هاشون یاد بدن
 
آخرین ویرایش:

شفيع

Well-known member
من يه نظري بدم:
به نظر من ازدواج و همسر داري يك هنر هست كه بايد هنرمندانه باهاش برخورد كني.بايد اين رو ياد بگيريم كه زندگي باشيم و اميدي براي همسر.احترام و درك همدگيه بزرگترين كاره بين دو نفره.زمانيكه زني مردي را و مردي زني را شناخت و بهش احترام گذاشت و نكات ضعف و قوت شخصيت او رو شناخت و نكات قوتشم همينطور و همچنين محدوديت هايي كه بعضي مواقع پيش مياد رو درك كنن بنظرم مشكلات كم ميشن اما تموم نميشن.من ميگم زندگي اميدي براي فرار از تنها بودن هست.ازدواج يك نياز هست؟يا يك اجبار؟اگه يك نياز كي ما احساس نياز ميكنيم؟زمانيكه واقعا احساس ميكنيم بايد كسي ديگه هم وارد زندگي بشه تونيم غم و شادي رو باهاش تقسيم كنيم و بتونيم تكيه گاهي باشيم بر اميد زن.
مرد و زن زماني موفق خواهند بود كه زن مرد را مرد و مرد زن را زن بپندارد تفاوتها رو قبول كنن بدون برتري كسي بر ديگري.و قسمت بعدي بنظرم ايمان و اعتقاد به خدا در ازدواج خيلي موثره كلا افراد متقي و كسايكه مقداري مذهب در زندگيشون هست از لحاظ بهداشت رواني از بقيه جلوترن
 

mehran35

New member
من يه نظري بدم:
به نظر من ازدواج و همسر داري يك هنر هست كه بايد هنرمندانه باهاش برخورد كني.بايد اين رو ياد بگيريم كه زندگي باشيم و اميدي براي همسر.احترام و درك همدگيه بزرگترين كاره بين دو نفره.زمانيكه زني مردي را و مردي زني را شناخت و بهش احترام گذاشت و نكات ضعف و قوت شخصيت او رو شناخت و نكات قوتشم همينطور و همچنين محدوديت هايي كه بعضي مواقع پيش مياد رو درك كنن بنظرم مشكلات كم ميشن اما تموم نميشن.من ميگم زندگي اميدي براي فرار از تنها بودن هست.ازدواج يك نياز هست؟يا يك اجبار؟اگه يك نياز كي ما احساس نياز ميكنيم؟زمانيكه واقعا احساس ميكنيم بايد كسي ديگه هم وارد زندگي بشه تونيم غم و شادي رو باهاش تقسيم كنيم و بتونيم تكيه گاهي باشيم بر اميد زن.
مرد و زن زماني موفق خواهند بود كه زن مرد را مرد و مرد زن را زن بپندارد تفاوتها رو قبول كنن بدون برتري كسي بر ديگري.و قسمت بعدي بنظرم ايمان و اعتقاد به خدا در ازدواج خيلي موثره كلا افراد متقي و كسايكه مقداري مذهب در زندگيشون هست از لحاظ بهداشت رواني از بقيه جلوترن
نه نشون دادی کارت درسته زدم لایک قشنگه رو واست!
 

am-ml

New member
بحث امید به آینده رو با امید داشتن اشتباه گرفتید ، امید رو که همه دارن وگرنه تلاشی نمیکردن واسه زندگی اما امید به آینده در جامعه فعلی ما هم خودت درش موثری و هم محیط و آدمهای اطرافت . آینده چیزی نیست که فقط خودت بتونی بسازیش که بخوای خیلی هم ازش مطمئن باشی ، وقتی میخوای ازدواج کنی یعنی باید مسئولیت یک نفر دیگه رو هم قبول کنی یعنی آینده ی یه نفر دیگه رو هم باید سهیم باشی درش. پس تازه مشکل میشه 2 برابر

در مورد حرفای دیگه هم شما خودت که ازدواج نکردی ببینی وقتی میری توی شرایط زندگی مشترک چی میشه ؟؟؟؟ هییییییییییییییچ کدوم از این کتابا هم به درد نمیخوره وقتی شرایط پیش بینی نشده ای پیش میاد که تو که وابسته به اون کتابا بودی حالا نمیدونی باید چه کنی؟ نمیگم کتابها بد هستنا ولی کلآ این که فکر کنی حالا با خوندن این جور مطالب میتونی مطلوبترین زندگی رو داشته باشی اشتباهه ... خودت باید هنر زندگی مشترک اداره کردنو داشته باشی خودت و همسرت با هم .... زندگی پدر و مادرهامونو با خودمون مقایسه نکنیم بهتره چون کلآ شرایط زندگی اونها با الان ما خیلی متفاوته وقتی میتونی مثل اونا زندگی کنی و مثل اونا آرامش داشته باشی که بتونی برگردی به دوران اونها و با همون سادگیهای اون وقتا زندگی کنی .... من منکر ازدواج و اهمیت اون نیستم ، حرف من اینه که اوضاع طوری شده که هنوز جوونهای ما مهارتهای زندگی مشترک رو بلد نیستن ( که باز هم تاکید میکنم از این کتابها چیزی در نمیاد و خود آدم باید درونی اینو یاد بگیره ) ... و اتفاقآ همون پدر مادرها هم مقصر هستن که خیلی از این مهارتها رو چون خودشون زندگی ساده و متفاوتی داشتن بلد نبودن که به بچه هاشون یاد بدن
شما میگین ازدواج یعنی قبول مسئولیت یکی دیگه، نظر من اینه که تقسیم مسئولیت ها با یکی دیگه اس و البته شرایط جدید مسئولیت های جدید داره ولی در هر صورت الان نیروی دو نفر قراره حلشون بکنه.
در مورد کتابا عرض کردم که نمیشه صرفا به اونا متکی بود ولی گفتم وقتی آدم چیزی براش ناشناخته هست بیشتر امکان اشتباه داره ،تا زمانی که در موردش اطلاع داشته باشه.
اینکه میگین باید هنر زندگی کردن رو درونی یاد بگیریم ،چطوری ممکنه درون ما هیچی نیست باید خودمون پرش کنیم و براش برنامه داشته باشیم وگرنه جامعه و جو غالب که خودتون هم اذعان کردید که بسیار اثر گذار هستن ،برای ما برنامه میریزن ،بارها شنیدیم که یکی گفته:خودمم نفهمیدم چی شد؟ تا به خودم اومدم یه بچه تو دامنم بود؟من میگم این نباید باشه،باید خودمون برنامه زندگیمون رو بچینیم .
حتی بزرگترین و موفق ترین افراد هم یه استاد و کسی که زندگی رو یادشون بده داشتن،اصلا یکی از اسامی خدا "رب" یعنی پرورنده هست،پیامبران ،امامان ،انسان های بزرگ و علما همه برای پرورش ما اومدن.اما موافقم که ظرفیت درونی رو ما باید در خودمون ایجاد کنیم که مطالعه و سپس تمرین عملی آموخته هامون یکی از راه های افزایش ظرفیت درونیمون هست.
موفق باشین
چه مطمئن گفتین ،من ازدواج نکردم ولی خیلی هم مطمئن نباش:thumbsupsmileyanim:
 
آخرین ویرایش:
بالا