بحث امید به آینده رو با امید داشتن اشتباه گرفتید ، امید رو که همه دارن وگرنه تلاشی نمیکردن واسه زندگی اما امید به آینده در جامعه فعلی ما هم خودت درش موثری و هم محیط و آدمهای اطرافت . آینده چیزی نیست که فقط خودت بتونی بسازیش که بخوای خیلی هم ازش مطمئن باشی ، وقتی میخوای ازدواج کنی یعنی باید مسئولیت یک نفر دیگه رو هم قبول کنی یعنی آینده ی یه نفر دیگه رو هم باید سهیم باشی درش. پس تازه مشکل میشه 2 برابر
در مورد حرفای دیگه هم شما خودت که ازدواج نکردی ببینی وقتی میری توی شرایط زندگی مشترک چی میشه ؟؟؟؟ هییییییییییییییچ کدوم از این کتابا هم به درد نمیخوره وقتی شرایط پیش بینی نشده ای پیش میاد که تو که وابسته به اون کتابا بودی حالا نمیدونی باید چه کنی؟ نمیگم کتابها بد هستنا ولی کلآ این که فکر کنی حالا با خوندن این جور مطالب میتونی مطلوبترین زندگی رو داشته باشی اشتباهه ... خودت باید هنر زندگی مشترک اداره کردنو داشته باشی خودت و همسرت با هم .... زندگی پدر و مادرهامونو با خودمون مقایسه نکنیم بهتره چون کلآ شرایط زندگی اونها با الان ما خیلی متفاوته وقتی میتونی مثل اونا زندگی کنی و مثل اونا آرامش داشته باشی که بتونی برگردی به دوران اونها و با همون سادگیهای اون وقتا زندگی کنی .... من منکر ازدواج و اهمیت اون نیستم ، حرف من اینه که اوضاع طوری شده که هنوز جوونهای ما مهارتهای زندگی مشترک رو بلد نیستن ( که باز هم تاکید میکنم از این کتابها چیزی در نمیاد و خود آدم باید درونی اینو یاد بگیره ) ... و اتفاقآ همون پدر مادرها هم مقصر هستن که خیلی از این مهارتها رو چون خودشون زندگی ساده و متفاوتی داشتن بلد نبودن که به بچه هاشون یاد بدن
شما میگین ازدواج یعنی قبول مسئولیت یکی دیگه، نظر من اینه که تقسیم مسئولیت ها با یکی دیگه اس و البته شرایط جدید مسئولیت های جدید داره ولی در هر صورت الان نیروی دو نفر قراره حلشون بکنه.
در مورد کتابا عرض کردم که نمیشه صرفا به اونا متکی بود ولی گفتم وقتی آدم چیزی براش ناشناخته هست بیشتر امکان اشتباه داره ،تا زمانی که در موردش اطلاع داشته باشه.
اینکه میگین باید هنر زندگی کردن رو درونی یاد بگیریم ،چطوری ممکنه درون ما هیچی نیست باید خودمون پرش کنیم و براش برنامه داشته باشیم وگرنه جامعه و جو غالب که خودتون هم اذعان کردید که بسیار اثر گذار هستن ،برای ما برنامه میریزن ،بارها شنیدیم که یکی گفته:خودمم نفهمیدم چی شد؟ تا به خودم اومدم یه بچه تو دامنم بود؟من میگم این نباید باشه،باید خودمون برنامه زندگیمون رو بچینیم .
حتی بزرگترین و موفق ترین افراد هم یه استاد و کسی که زندگی رو یادشون بده داشتن،اصلا یکی از اسامی خدا "رب" یعنی پرورنده هست،پیامبران ،امامان ،انسان های بزرگ و علما همه برای پرورش ما اومدن.اما موافقم که ظرفیت درونی رو ما باید در خودمون ایجاد کنیم که مطالعه و سپس تمرین عملی آموخته هامون یکی از راه های افزایش ظرفیت درونیمون هست.
موفق باشین
چه مطمئن گفتین ،من ازدواج نکردم ولی خیلی هم مطمئن نباش:thumbsupsmileyanim: