من این شعر فریدون مشیری رو واقعا دوس دارم:
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم...
..
.
.
.
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم، پای در دامن اندوه کشیدم ، نگسستم نرمیدم، رفت در ظلمت غم آن شب و...