خوابگاه ترم یک بودیم
تو حیاط بچه ها بزن و برقص راه انداخته بودند. من و دوستم هم نشسته بودیم دم باغچه فقط با لبخند نیگا می کردیم و دست میزدیم
یهو نمیدونم چی شد در عرض جیم ثانیه موزیک قطع شد همه بچه ها رفتند تو اتاقشون
نگو یکی از بچه های رزیدنت درس خون که از سر و صدا شاکی شده داره میاد طرفمون...