معلم من خانم فیروزی بود من خیلی دانش اموز زرنگی بودم
من از 5 سالگی خوندن ونوشتن رو بلد بودم واسه همین اولین روز مدرسه بود که اخر کتابمو باز کردم وبراخودم خوندم معلممون شاخ درآورده بود منو برد دفتر و جلو مدیر و چند تااز معلم های دیگه گفت بخون و من خجالت کشیدم ونخوندم