سکوت سردی همه سردخونه گرفته بود نمیدونم اماسرمای بدنموحس میکردم چه مسخرست همه عمردنبال بهترین لباسابودم الان تویه کیسه بابوی گندخوابیدم چه قدربرای خریدن تختم باباموهمه شهربردم تاتخت خوبی بخرم الان توی یه کمدسردوتنگ خوابیدم خندم گرفته بود چه دنیای مسخره ای ومن چه دخترمسخره ای بودم صدای خنده همون...