:
توی سالن داشتم راه میرفتم احساس ارامش میکردم خیلی سبک بودم شادی عجیبی داشتم امایه احساسی میگفت شادی پایداری نیست بچه که بودم عادت کرده بودم بعدهرخنده حتماگریه ای دارم به اتاقامریضانگاه میکردم لبخندی روی لبام بود وبه همشون سلام میکردم اماکسی جوابموندادکمی دلخورشدم اومدم کناراستیشن پرستاری پرستاری درحال بحث باهمراه مریض بود عصبی شده بود وباصدای بلندحرف میزند بهش گفتم عزیزم آروم باش همراه مریض نگران عزیزش امانگاهم نکردصدای جیغ زنی توجه من به اتاق اخرراهروجلب کردبه طرف اتاق رفتم هرچه نزدیکترمیشدم احساس میکردم قلبم داره تندترمیزنه با تردیدوارداتاق شدم مادرمودیدم کنارتختی نشسته وزارمیزنه جیغ میکشه ومیگه خداچرااول جگرگوشموبردی قرارمون این نبود خدایابیایه معامله کنیم منوببر دنیاموبرگردون باشنیدن اسم خودم بدنم لرزید نزدیک مادرم شدم خودموروی تخت دیدم یه لحظه شوکه شدم باورم نمیشداین منم ؟این یه شوخی ؟نگاه مادرم کردم گفتم مامان ایناهمش شوخی من جلوتم دنیات جلوچشات مامانی قربون چشات بشم گریه نکن من کنارتم امامادرم فقط جیغ میکشیدبه خودم گفتم چون جیغ میکشه صدای منونمیشنوه نگاه خودم کردم چه آروم خوابیده بودم توهمه عمرم به این آرامش نخوابیده بودم همیشه نگران بودم نکنه مامانم زودترازمن بلندبشه وباهام دعواکنه که دخترچرادیربیدارمیشی ؟یه پوزخندزدم ونگاهی به مادرم کردم وگفتم مامانی دیگه جیغ نزن دیگه دعوانکن من میخوام بخوابم دیگه بذاربخوابم بیدارم نکن اشکالی نداره بذارسرویس دانشگاه بره من خستم.مامانم دست راستموگرفته بودومیبوسیدبچه که بودم همیشه دستام تودستای مامانم بودیه بارکه باخواهرم دعوام شده بودوموهای خواهرموکشیدم مامانی باخط کش زدکف دست راستم/مامانی ببخشم اگرناراحتت کردم یه خانم مسن وارداتاق شد(ببخشیدبچه هابقیه اش بعدامیگم اشک توی چشمام مانع میشه چیزی بنویسم)
همدیگرودوست داشته باشید واذیت هم نکنیددلی نشکنیدکسی ناراحت نکنیدمرگ بی خبرمیادتافرصت هست جبران کنیدآریاجان به خاطرتاپیکت ممنون