نتایح جستجو

  1. ebrahim1

    بدون شرح(:

    ...................................................
  2. ebrahim1

    بدون شرح(:

    .......................................... - - - Updated - - - ..........................................
  3. ebrahim1

    بدون شرح(:

    ...............................
  4. ebrahim1

    بدون شرح(:

    ..............................
  5. ebrahim1

    بدون شرح(:

    ...............................................
  6. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    پری ببخشید بدون اجازه شعر گذاشتم ببخشیددددددددددددددددددددددددددد
  7. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    اندک اندک جمع مستان می‌رسند اندک اندک می پرستان می‌رسند دلنوازان نازنازان در ره اند گلعذاران از گلستان می‌رسند اندک اندک زین جهان هست و نیست نیستان رفتند و هستان می‌رسند جمله دامن‌های پرزر همچو کان از...
  8. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد تا روی در این منزل ویرانه نهادیم در...
  9. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    سراپا اگر زرد پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی ، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم اگر خون دل بود ، ما خورده ایم اگر دل دلیل است ، آورده ایم اگر داغ شرط است ، ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم ! اگر خنجر دوستان ، گرده ایم ! گواهی بخواهید ،...
  10. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم تو پري باشي و تا آنسوي دريا بروي من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟! يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟ شايد...
  11. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    می نویسم خاطرات با اشک و آه در شبی غمگین و تاریک وسیاه می نویسم خاطرات از روی درد تا بدانی دوریت با من چه کرد [/size][/color]
  12. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    ترسم اين است که پاييز تو يادم برود حس اشعار دل انگيز تو يادم برود ترسم اين است که باراني چشمت نشوم لذت چشم غزلخيز تو يادم برود بي شک آرامش مرگ است درونم،وقتي حس از حادثه لبريز تو يادم برود من به تقويم خدايان زمان شک دارم ترسم اين است که پاييز تو يادم برود با غزلها ت بيا چون همه چيزم شده اند...
  13. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم...
  14. ebrahim1

    مرسی از پیام قشنگتون

    مرسی از پیام قشنگتون
  15. ebrahim1

    :smiliess (10)::smiliess (10)::rose::rose:

    :smiliess (10)::smiliess (10)::rose::rose:
  16. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    کاش می دانستیم که زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست زندگی حس جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگر اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
  17. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    به درخت نگاه کن... قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند ریشه هایش تاریکی را لمس کرده... گاه برای رسیدن به نور،باید از تاریکی ها گذر کرد
  18. ebrahim1

    پری صندوق پیامتو خالی کن

    پری صندوق پیامتو خالی کن
  19. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    مراقب من باش! از من فقط تو مانده‌ای - - - Updated - - - شاید برای تو فراوان باشند کسانی که اندازه من دوستت دارند اما برای من ... کم که هیچ ! وجود ندارد کسی که اندازه ی " تو " دوستش داشته باشم - - - Updated - - - هستند کسانیکه روی شانه هایتان گریه می کنند و وقتی شما گریه...
  20. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    یه وقــــتایی که دلت گـرفته.. بغض داری.. آروم نـیستی ! دلت بـــراش تـنگ شده.. حـوصله ی هـیـچـکسو نـداری ! به یــاد لحظه ای بیوفت کـه : اون هــمه ی بی قـراری هــایِ تـو رو دیـــد.. امـّـا ؛ چـشمـاشـو بست و رفــت
بالا