سلام خوبی؟
مامانم وقتی ماجراهامو برا بقیه تعریف می کنه همین طور مثل ابر بهار گریه می کنه. بعد من وقتی تعریف می کنم با خونسردی هر چه تمام تر میگم. بعد میگه چرا اینقدر بی احساسی؟
میگم اگه با هر بار تعریف کردن زندگی ام بخوام غصه بخورم که دیگه چیزی ازم نمی مونه.:riz277:
مامانم وقتی ماجراهامو برا بقیه تعریف می کنه همین طور مثل ابر بهار گریه می کنه. بعد من وقتی تعریف می کنم با خونسردی هر چه تمام تر میگم. بعد میگه چرا اینقدر بی احساسی؟
میگم اگه با هر بار تعریف کردن زندگی ام بخوام غصه بخورم که دیگه چیزی ازم نمی مونه.:riz277: