๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

.Nazanin

New member

یارم تویی در عالم، یار دگر ندارم
تا در تنم بود جان، دل از تو بر ندارم

غم
 

diseases

Well-known member
نمیدانم چه میخواهد غم از من
چرا غافل نگردد یکدم از من

خیالی گشتم از غم تا ندانند
که من آزردم از غم یا غم از من

بر آرم از جهان کام دل خویش
که تا گردد دلی هم خرم از من





امیری فیروزی کوهی




کوروش ...
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: IL-2

IL-2

Well-known member
نمیدانم چه میخواهد غم از من
چرا غافل نگردد یکدم از من

خیالی گشتم از غم تا ندانند
که من آزردم از غم یا غم از من

بر آرم از جهان کام دل خویش
که تا گردد دلی هم خرم از من





امیری فیروزی کوهی

برادر کلمه بعدی رو بگو ...
 

The Guy

Well-known member
یار بی‌پرده از در و دیوار
در تجلی است یا اولی‌الابصار
شمع جویی و آفتاب بلند
روز بس روشن و تو در شب تار
گر ز ظلمات خود رهی بینی
همه عالم مشارق ال
کوروش قائد و عصا طلبی
بهر این راه روشن و هموار

هاتف اصفهانی

پری
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mohana

mohana

Well-known member
چون شعرش رو خیلی دوس دارم کامل مینویسم


شبی که آواز نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم

تو ای پری کجایی، که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی

من همه‌جا، پی تو گشته‌ام
از مه و مهر، نشان گرفته‌ام

بوی تو را، ز گل شنیده‌ام
دامن گل، از آن گرفته‌ام

تو ای پری کجایی، که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی

دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست

به باغ رویاها چو گلت بویم
در آب و آیینه چو مهت جویم

تو ای پری کجایی

در این شب یلدا ز پی‌ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم

تو ای پری کجایی

مه و ستاره درد من می‌دانند
که همچو من پی تو سرگردانند

شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل وا شو

تو ای پری کجایی، که رخ نمی‌نمایی
از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی



بعدی: آرام
 

.Nazanin

New member
درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

خاطره
 

diseases

Well-known member
می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر


یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله میزد خون شعر


خاک میخواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند


آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند




مرحوم فروغ فرخزاد ...


فــروغ
 

mohana

Well-known member
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید




..............................


ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟


قسمت آخر شعر رو خیلی دوس دارم:

ی ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره
شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای که دست من به دامنت نمی رسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
بر گلو شکسته میشود
شب به خیر!

..........................


ببخشید طولانی شد

بعدی: آرزو
 

The Guy

Well-known member
ز چشمی که چون چشمه آرزو
پر آشوب و افسونگر و دل رباست

به سوی من آید نگاهی ز دور
نگاهی که با جان من آشناست

****

به سوی من آید نگاهی ز دور
ز چشمی که چون چشمه آرزوست

قدم می نهم پیش اندیشناک
خدایا چه می بینم ؟ این چشم اوست...

بسیار غم انگیز. از هوشنگ ابتهاج.


بعدی: غزل
 

.Nazanin

New member
رفتم که ببینم کیست تا یادم کند
یک غزل مهمانی حال پریشانم کند

بغض
 

baran-

New member


آواز عاشقانه‌ي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي‌كند
تنها بهانه‌ي دل ما در گلو شكست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه‌هاي عقده‌گشا در گلو شكست

اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هاي‌هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره‌ها در گلو شكست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت
"آيا" ز ياد رفت و "چرا" در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا..... در گلو شكست


چلچله
 

ati1408

New member
ما تلخی "نه" گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس "بله ها" را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله ها را
بعدی : بهمن
 

ZOT

New member
و از هر انسان سیلابه یی از خون

و از هر قطره ی هر سیلابه هزار انسان:

انسان ِ بی مرگ

انسان ِ ماه ِ بهمن

انسان ِ پولیتسر

انسان ِ ژاک دوکور

انسان ِ چین

انسان ِ انسانیت

انسان ِ هر قلب

که در آن قلب، هر خون

که در آن خون، هر قطره

انسان ِ هر قطره

که از آن قطره، هر تپش

که از آن تپش، هر زنده گی

یک انسانیت ِ مطلق است.

شاعر مهدی اخوان ثالث
بعدی با : بی وزنی
 

.Nazanin

New member
از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

عقل
 

IL-2

Well-known member
حریم عشق درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

صبر
 

Mr.Beneficence

New member
نور بی اسم توی ذوقم زد
باز شد یک دریچه در کمدم
اول شعر از تو افتادم
به کجایی که می رود به خودم
علیرضا آذر
---------
لولی...
 

mohammad63

Well-known member
دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای, در هیچ مسجد مکر او نگذشته سجاده‌ای

شفق
 
بالا