๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

mohana

Well-known member
کلماتی انتخاب کنین که بشه باهاش شعر نوشت!
آباژور آخه؟جلسه؟ :|

خب من با انتخاب خودم مینویسم:)

خستگی

تو مبین که خاکم از خستگی و شکستگی ها
تو بخواه تا به سویت ز هوا سبک تر آیم


بعدی کودک
 

.Nazanin

New member
پا به پای کودکی هایم بیا                 
کفش هایت را به پا کن تا به تا

عکس
 

sepideeee

New member
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
دوستی کی اخر امد دوستاران را چه شد
ماه
 

mohammad63

Well-known member
دیشب جمال رویت تشبیه به ماه کردم
تو به زماه بودی من اشتباه کردم

حسود
 

.Nazanin

New member
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
باد
 

IL-2

Well-known member
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد


ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
باد


روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد


کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش شادخواران یاد باد


گر چه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد


مبتلا گشتم در این بند و بلا

کوشش آن حق گزاران یاد باد


گر چه صد رود است در چشمم مدام

زنده رود باغ کاران یاد باد


راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

ای دریغا رازداران یاد باد

بعدی : نفس



 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: baran-

.Nazanin

New member
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

ستاره
 

TUMS

Well-known member
من هستم و دوباره دلی بی قرار تو
این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو
منظومه ی بلند غزل های ناز من!
خورشید هم ستاره شود در مدار تو
زیبا ترین تغزل بارانی منی
می بالد عاشقانه غزل در بهار تو

غزل
 

mahsast

New member
من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد....

مهتاب
 

baran-

New member
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


ملول
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: .Nazanin

nastaran8

New member
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو

چمن
 

baran-

New member
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

ناز کم کن که درین باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت


تحمل
 

.Nazanin

New member
مدارا می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

غنچه
 

baran-

New member
ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی

خاری به خود می بندی و مارا زسر وامی کنی

از تیر کج تابی تو آخر کمان شد قامتم

کاخت نگون باد ای فلک؛با ماچه بد تا می کنی

نی
 
بالا