๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

sepideeee

New member
اون تاکید کی میایی اخرش کشته منو :)) دقیقا مطابق با خواننده :5:
دانه ی فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه:))
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا
دیو
 

abtin13

New member
اون تاکید کی میایی اخرش کشته منو :)) دقیقا مطابق با خواننده :5:
دانه ی فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه:))
هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا
دیو

دقیقا.اوج شعر همون قسمت تاکیدشه.تازه اون قسمتش رو من بهتر از خود خواننده می خونم:smiliess (4):

در بزرگی کی روا باشد که تشریفات را
از فرشته بازگیری آنگهی بخشی به دیو

دریا
 

sepideeee

New member
دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا سحر
کاش دریای تو بودم ... دل به دریا می زدی ......
رود
 

abtin13

New member
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

نغمه
 

sepideeee

New member
ای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پرمشغله کن
ای زهره و مه زان شعله رو
دو چشم مرا دو مشعله کن
سوخت
 

sepideeee

New member
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
وای اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
خدا
 

scientist

New member
بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

مشک
 

sepideeee

New member
یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
وین سهی سرو خرامان به چمن باز رسان
سرو
 

bme88

New member
سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند

سرمه
 

sepideeee

New member
شهریار عازم منزلگه عشق ابدی
گرد و خاک قدمش سرمه ی چشم ما شد
قدم
 

bme88

New member
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتــم از تو و در صبحدم زدم
شانه
 

bme88

New member
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
خورشید
 

sepideeee

New member
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری :)
دختر
 

shiny

New member
تو قسمت زمین غزل خیز جنگلی

تو سهمِ دخترانِ شمالی... شمالِ من

من قسمتم کویرترین جای نقشه است

دریای چشم های شما نیست مالِ من

غروب
 

sepideeee

New member
تمام روزهای هفته را در انتظار جمعه ام ...
دوباره صبح .. ظهر .. غروب شد .. نیامدی ...
شهر
 

abtin13

New member
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

خام
 

sepideeee

New member
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
پاییز
 

shiny

New member
تلنگر میزنی بر شیشه تا از خواب برخیزم

بهار من نمیدانی که من عمریست پاییزم

باران
 
بالا