پاتوق همیشه داااااااااغ خوشگذرونی ☻

eeeeeeehsan

New member
***** تـوجه تـوجه *****




قبل از هرچیز ببخشید که همش میکروفون رو من دست میگیرم،
صندلی داغ ظاهراً دیگه داوطلبی نداریم و دیگه من حس می کنم مزش تموم شده
(البته به استثنای صندلی آتیشن مارلیک در آینده)

صفحه اول
آسمون سه تا پیشنهاد داده که یکیش صندلی داغ بوده،
پیشنهاد بعدیش تعریف کردن خاطره ـست، به نظر من پیشنهاد خوبیه..
هرکی پایست و حاضره اعلام کنه که از همین امشب شروع کنیم.
یکی یا نهایتش دوتا خاطره، نه خلاصه، بلکه با توضیحات، در 1 پست که بعدش اگه خواستیم بتونیم نقل قولش کنیم.

کارهایی که مجاز نیست:
تو نقل قول مورد تمسخر قرار دادن، گیر سه پیچ دادن، اهانت کردن و امثال اینا...

سوال و جواب و خندیدن و امثال اینا مجازه...



فقط هرکی مخالفه اشکال نداره، بگه مخالفم،
ولی مجبوره که پیشنهاد بهتری داره ارائه کنه.
هرکی هم هر پیشنهادی داره ارائه کنه، چون من بشخصه مطیع نظرات همه ـم
و پیشنهادی ندارم.
 
آخرین ویرایش:

eeeeeeehsan

New member
ستاره که بنده خدا خدافظی کرد ورفت.pmnهم شارژ نتش ته کشیده...
دیشب بعد بازی درصداموحساب کردم همینکه باختمون ازیادم رف خودش کلیه.جواباهم اگه بانامردی درحق بقیه باشه همون بهترعوض بشه...والانفرین کسی دنبالمون نی وعضمون اینه چه برسه آه کسی دامنمون روبگیره...

من که اینقدر از بازی اعصابم خرد شده بود رفتم تو پیج مسی و سه چهار تا تیکه آب دار پروندم بهش که اگه درست حسابی ترجمه کنن واسش از خجالت باید آب بشه!!
البته توهین نکردم بهش که بگن ما بی فرهنگیم.
تو هم اینقدر داری نفوس بد میزنی داری حالگیری می کنیاااا!!! بیخیالش شو...
 

somaye 21

New member
کجـایی پس تو؟؟!
دیگه داشتیم کم کم نگرانت میشدیم!
البتـه ستاره و PMN هم پیداشون نیست، بخصوص PMN که یعنی دستم بهش نرسه پوست از سرش می کنم!!!!
633117_wallbash.gif

دیگه هستم تا...
به قول مامان بزرگا،اگه عمری باقی باشه،هستم
 

somaye 21

New member
***** تـوجه تـوجه *****




قبل از هرچیز ببخشید که همش میکروفون رو من دست میگیرم،
صندلی داغ ظاهراً دیگه داوطلبی نداریم و دیگه من حس می کنم مزش تموم شده
(البته به استثنای صندلی آتیشن مارلیک در آینده)

صفحه اول
آسمون سه تا پیشنهاد داده که یکیش صندلی داغ بوده،
پیشنهاد بعدیش تعریف کردن خاطره ـست، به نظر من پیشنهاد خوبیه..
هرکی پایست و حاضره اعلام کنه که از همین امشب شروع کنیم.
یکی یا نهایتش دوتا خاطره، نه خلاصه، بلکه با توضیحات، در 1 پست که بعدش اگه خواستیم بتونیم نقل قولش کنیم.

کارهایی که مجاز نیست:
تو نقل قول مورد تمسخر قرار دادن، گیر سه پیچ دادن، اهانت کردن و امثال اینا...

سوال و جواب و خندیدن و امثال اینا مجازه...



فقط هرکی مخالفه اشکال نداره، بگه مخالفم،
ولی مجبوره که پیشنهاد بهتری داره ارائه کنه.
هرکی هم هر پیشنهادی داره ارائه کنه، چون من بشخصه مطیع نظرات همه ـم
و پیشنهادی ندارم.


من موافقـــم
 

آسمون

New member
من قبل کنکوراین پیشنهاداتوذهنم بود وبراهرکدوم چن تاموردباحال داشتم اما الان خاطرم نیست چیابودن...!!!فک میکنم یادم اومدمیگم...
بچه ها امشب دلم گرفته خیلی...یکم حرفای باحال بزنین
احسان دیشب من نذاشتم مارلیک بمونه اینجا;-)خب کارش داشتم تاپاسی ازشبم حرفیدیم دیگه وقت نکرد برگرده تاپیک!
 

nahal5555

New member
من که هیچ وقت نمرم رو حساب نکردم، این بار هم که کنکور ارشد بود و خراب هم کردیم و دیگه بدتر.. اصلن دور سوال و جواب نرفتم.
ولی تو حقت بوده، ایشالا.. که درصدات همیناست که حساب کردی و شک نکن با این درصدا قبولی، فقط دعا کن این نامردا دوباره جوابا رو عوض نکنن حالگیری بشه!!!
به مارلیک هم بگو ازش متنـفرم :smiliess (2):
دیشب اومده پست گذاشته من وقتم آزاده و اینا... بعد جا گذاشته رفته!!!

منم از ترس اصلا سراغشون نرفتم و حساب نکردم,,ين روزا بدجورى حوصلم سر ميره.شماها چيکار ميکنين که حوصلتون سر نره؟؟؟؟؟؟؟
 

misagh68

New member
سلام بچه ها.............................................................جونم......

خاطره تعریف کردنم بد نیستا!!!!!!!!!!!!!

آغا اجازه بدین اول من خاطره بنگارم.........با اجازه........رفقا.......
یادش بخیر......... ناخودآگاه اسم خاطره که اومد یاد اون روزا اوفتادم..........آغا ترم 3 دانشگاه واولین جلسات آز بیو.......ویه استاد باحال...............(جناب دکترتوتونچی.).چه شود..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای شناخت بهتر هرموردی ایشون واقعا عملی کار می کردن......آغا...جونم براتون بگه که برای انجام آزمایش U/Aوچک پروتئین و...نمونه می خواستیم......گفتن هرشخصی برای خودش باید نمونه بگیره بیاره ........حالا ما چی؟؟؟؟؟سرخ ؛بنفش،حالا آبی .........:j58r36j3gcr4suxymupیه آنتراک میون کلاسمون داشتیم که باید بعدش با نمونه برمی گشتیم..........(آنتراکمون 10دیقه بود......) آغا 10دیقه......15 دیقه......20 دیقه گذشت خبری از بچه ها نبوددددد!!!!!!!!!!!بعدتقریبا نیم ساعت اطلاع دادن استادگفتن نمونه نخواستیم بابا برگرددین ن ن ن ن ن ن ن ن.......وقتی رفتیم دیدیم بععععععععله..............:(40): از غیورمردای یکی ازخطه های ایران عزیزمون چه کرد ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
.
.
.قشنگ به اندازه کل بچه ها ...............:eek:t0837h0nn8zfqu8ultپرسیدیم چطورشده که اینجوری شده؟؟؟؟؟ ؟؟داداشمون عنوان کردن با چن لیوان آب ویه عالمه آبمیوه وووووو اینا میشه.................


وای که چقد اونروزخندیدیدیم..............دوران کارشناسی خیلی خوش بودیم..........ایشالا ارشد شیم.......همه با هم......
 
آخرین ویرایش:

sa@@ra

New member
منم یه خاطره بگم :دی از تاثیرات کنکوره
دیروز میخواستم زنگ بزنم اژانس زنگ زدم زبان اریان پور میگم ببخشید یه سرویس بفرستید اشتراک فلان اونم نامردی نکرد گفت الان همه رفتن واسه فوتبال ایشالله فردا:)))))))):25r30wi::25r30wi:
 

kolouche

New member
نــه اشتبـاه نکن، این سوال نکته داره...
اون دنیا، تو بهشت پول اصلن نیاز نداری، هرچی بخوای خدا بهت میده.. پس بانکی نیست که بخواد از پولامون محافظت کنه که من بخوام هکش کنم!!! بعععــله!! :thumbsupsmileyanim:

من دیگه حرفی ندارم :|
 

eeeeeeehsan

New member
من قبل کنکوراین پیشنهاداتوذهنم بود وبراهرکدوم چن تاموردباحال داشتم اما الان خاطرم نیست چیابودن...!!!فک میکنم یادم اومدمیگم...
بچه ها امشب دلم گرفته خیلی...یکم حرفای باحال بزنین
احسان دیشب من نذاشتم مارلیک بمونه اینجا;-)خب کارش داشتم تاپاسی ازشبم حرفیدیم دیگه وقت نکرد برگرده تاپیک!

نمیـگذرم ازت!!
بچه ی مردم رو از خوشی محروم کردی... :riz303:



منم از ترس اصلا سراغشون نرفتم و حساب نکردم,,ين روزا بدجورى حوصلم سر ميره.شماها چيکار ميکنين که حوصلتون سر نره؟؟؟؟؟؟؟

منم اصن یه مدته که حالم گرفتست، تنها کاری که می کنم واسه سرگرمی یا خوابه یا فیلم و سریال!!
 

eeeeeeehsan

New member
سلام بچه ها.............................................................جونم......

خاطره تعریف کردنم بد نیستا!!!!!!!!!!!!!

آغا اجازه بدین اول من خاطره بنگارم.........با اجازه........رفقا.......
یادش بخیر......... ناخودآگاه اسم خاطره که اومد یاد اون روزا اوفتادم..........آغا ترم 3 دانشگاه واولین جلسات آز بیو.......ویه استاد باحال...............(جناب دکترتوتونچی.).چه شود..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای شناخت بهتر هرموردی ایشون واقعا عملی کار می کردن......آغا...جونم براتون بگه که برای انجام آزمایش U/Aوچک پروتئین و...نمونه می خواستیم......گفتن هرشخصی برای خودش باید نمونه بگیره بیاره ........حالا ما چی؟؟؟؟؟سرخ ؛بنفش،حالا آبی ......... یه آنتراک میون کلاسمون داشتیم که باید بعدش با نمونه برمی گشتیم..........(آنتراکمون 10دیقه بود......) آغا 10دیقه......15 دیقه......20 دیقه گذشت خبری از بچه ها نبوددددد!!!!!!!!!!!بعدتقریبا نیم ساعت اطلاع دادن استادگفتن نمونه نخواستیم بابا برگرددین ن ن ن ن ن ن ن ن.......وقتی رفتیم دیدیم بععععععععله.............. از غیورمردای یکی ازخطه های ایران عزیزمون چه کرد ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
.
.
.قشنگ به اندازه کل بچه ها ...............پرسیدیم چطورشده که اینجوری شده؟؟؟؟؟ ؟؟داداشمون عنوان کردن با چن لیوان آب ویه عالمه آبمیوه وووووو اینا میشه.................


وای که چقد اونروزخندیدیدیم..............دوران کارشناسی خیلی خوش بودیم..........ایشالا ارشد شیم.......همه با هم......

خب پیش میاد دیگه، بعضی وقتا سرریز هم میشه!!
02.gif




منم یه خاطره بگم :دی از تاثیرات کنکوره
دیروز میخواستم زنگ بزنم اژانس زنگ زدم زبان اریان پور میگم ببخشید یه سرویس بفرستید اشتراک فلان اونم نامردی نکرد گفت الان همه رفتن واسه فوتبال ایشالله فردا:)))))))):25r30wi::25r30wi:

:25r30wi:
باحال بود.
منم از این کارا زیاد می کنم..
 

misagh68

New member
احسان مچکرم...........بدجور یاد خاطرات دانشگاه افتادم.........:ad54ad:
 

eeeeeeehsan

New member
منم یه خاطره تعریف کنم؛ البته خاطره هام زیاد خنده دار نیستند؛
دبستـان کـلاس اول که بودم یه بار با یکی سر قضیه ای پشت دیوار ساختمون مدرسه که ادامه حیاط بود دعوام شد، پریدیم رو سر و کله هم و شروع کردیم به زدن.
در حین کتک کاری دیدم دو نفر سریع رفتن طرف دفتر که خبرکشی کنن، منم تا فهمیدم لگد آخر رو زدم و دِ فرار...
رفتم تو کـلاس چهارمیا و قایم شدم. از تو پنجره دیدم مدیر رفت سراغ اون بدخت و سه چهار تا نر و ماده نثارش کرد.
بعدم شروع کرد به گشتن دنبال من که دیگه زنگ خورد و دیگه به کل یادش رفت که باید منو هم کتک بزنه... همیشه وقتی اون رفیقم رو میبیـنم یاد اون خاطره و اون دعوا میافتیم و من به زرنگی خودم میبالم
02.gif


یکی دیگه هم مال دوران دبیرستان؛
سر یه قضیه ای با یکی از معلما لج افتادیم، مسئول دومیا هم یکی بود که خیلی بدمون میومد ازش...
خلاصه هیچی، کاری نبود که سر اون دوتا نیاریم، از پشت دیوار تو کوچه کیسه آب پرت می کردیم به طرفش و با دوچرخه دِ فرار... آدامس می چسبوندیم به کتش، رو ماشینش خط مینداختیم و کلی کار دیگه...
یه بار هم سیگارت 7 زمانه انداختیم تو دفتر، درست زمانی که اون و اون مسئول دومیا باهم تو دفتر بودن... دیگه هیچی، همون لحظه مدیر ما رو دید و 5 تا بودیم، هر 5تامون رو به سیخ کشید، دیگه کاری نبود سرمون نیاره!!
معلمه که دیگه اون مدرسه نیومد، ولی اون مسئوله رو هنوز رفیقیم باهم.

دوران دانشگاه هم خاطره زیاد هست، ولی خیلیاش رو نمیـشه گفت.
 
آخرین ویرایش:

somaye 21

New member
من همیشه موقع رانندگی حواسم به تابلوهای تو خیابونه
ساعت 7 صب باید جایی میرفتم،نمیدونم چرا اون روز تابلو مسیر و برداشته بودن،منم همیشه به اون تابلو نگاه میکردم و بعد میپیچیدم اون سمت....
تابلو رو برداشتن و منم مستقیم به راهم ادامه دادم،یهو به خودم گفتم ،پس چرا من نمیرسم
دیدم که بله...راه و اشتباه اومدم،این مال اولای دانشگاه بود،منم بارای اولم بود که تنها با ماشین میرفتم بیرون،حالا از شانس کولر ماشین خراب بود،منم استرس گرفته بودم که راهو بلد نیستم،کلیم ترافیک بود تابستونم بود،کل منطقه ی غرب و شمال و چرخیدم تا بالاخره رسیدم به جایی که میخواستم فقط یه کم دیر،حدودای ساعت 9 و نیم....

یادش بخیر اون روز واسه اولین بار جریمه شدم اونم 40000 تومن،که تا مدتها بابام نمیدونست،مجبور شدم خودم جریمه رو دادم

دیگه حواسمو جم کردم علاوه بر تابلو مسیر به خود مسیرم دقت کنم........
هیچوقت اونروزو یادم نمیره،حسابی خسته شده بودم:))


1 خاطره دیگه مال پیش دبستانیم
پیش دبستانی سرویس داشتم،از اون مینی باس کوچولو قدیمیا،سال76 فک کنم بود،من همیشه واسه سوار اون ماشین نشدن کلی به مامانم غر میزدم،گریه میکردم که خودش منو ببره سوار ماشینه نشم

1 روز خیلی بارون میبارید،مثل همیشه مامانم رسوند دم ماشین و رفت خونه
آقای راننده که حرکت کرد،منم کلی داد و گریه که میخوام پیاده شم،راننده بنده خدا هم فک کنم ترسیده بود،نکنه بپرم بیرون و فرار کنم از دستش...صدای گریه و دادم تا خونمونم رفت،مامانمم زودی اومد دنبالم،من 1 خواهر دارم 2 سال کوچیکتره،به خاطر اون مامانم منو نمیبرد پیش دبستانی و سرویس گرفت.

خلاصه اون روز مامانم حسابی از خجالت من در اومد،کلی کتک خورده م،بعد که آروم شدم از گریه
مامانم ازم پرسید آخه چرا بهونه میگیرم واسه اینکه نرم
منم گفتم ((نخندینـــــــــا)) چون راننده ش مرده(یعنی آقاست)،دوست ندارم سوار ماشینش بشم:))))
آخی،یادش بخیر بعد از مدتها دوباره یاد بچگیام افتادم
 

آسمون

New member
به نام خدا...
این ماجراهای آز وبیمارستان که واقعا سوژه خنده هستن...بقول احسان بعضیاش قابل گفتن نیس...
اتفاقای مشابه باخاطره میثاق جون ایقد پیش اومده واسه ما که حدنداره.اصن آقااین نمونه ua واقا دردسربود..مسئول ماهم تعصب بدی داشت به واردشدن به آز همراه لیوان باحجم دوسوم ادرار!ینی اگه کم بودقبول نمیکرد...ودست خالی هم میرفتیم رامون نمیداد...یکسری ازآزبیو افتاده بود8صبح وخب همه قبل ازاومدن به دانشگاه به wcمراجعه کرده بودن و با کمبودنمونه روبروبودیم...تااینکه یکی ازپسرا رفت وده دقیقه بعد با افتخار با5لیوان پر!!!!!برگشت!!! علت روکه جویاشدیم فهمیدیم رفته خابگاه پسراکه داخل محوطه دانشگابود و یه بنده خداروکه نداشته روازخاب بیدارکرده اونم سخاوتمند...هرچی داشته رو تقدیم کرده...
یبارم که کلاسمون بعد از ناهاربود چشمتون روزبدنبینه ده نفری بودیم که نمونه نداشتیم بایک خفت وخاری جلو درورودی دانشکده ایستاده بودیم هرکدوم ازبچه هاردمیشدن ده نفری میریختیم روسرشون وبا التماس میگفتیم یکم...داری به مابدی آیا؟؟؟؟طرف هم بانازوعشوه میگفت بذارفک کنم؟!!!بعدسرتکون میدادمیگفت متأسفم...ینی ده نفری میخاستیم جفت پابریم توصورتشون ها...روزای دیگه بعدازناهار صف میکشیدن برا wcحالا نازمیکردن...خلاصه اون روز یه نمره منفی نوش جان کردیم...
 

eeeeeeehsan

New member
من همیشه موقع رانندگی حواسم به تابلوهای تو خیابونه
ساعت 7 صب باید جایی میرفتم،نمیدونم چرا اون روز تابلو مسیر و برداشته بودن،منم همیشه به اون تابلو نگاه میکردم و بعد میپیچیدم اون سمت....
تابلو رو برداشتن و منم مستقیم به راهم ادامه دادم،یهو به خودم گفتم ،پس چرا من نمیرسم
دیدم که بله...راه و اشتباه اومدم،این مال اولای دانشگاه بود،منم بارای اولم بود که تنها با ماشین میرفتم بیرون،حالا از شانس کولر ماشین خراب بود،منم استرس گرفته بودم که راهو بلد نیستم،کلیم ترافیک بود تابستونم بود،کل منطقه ی غرب و شمال و چرخیدم تا بالاخره رسیدم به جایی که میخواستم فقط یه کم دیر،حدودای ساعت 9 و نیم....

یادش بخیر اون روز واسه اولین بار جریمه شدم اونم 40000 تومن،که تا مدتها بابام نمیدونست،مجبور شدم خودم جریمه رو دادم

دیگه حواسمو جم کردم علاوه بر تابلو مسیر به خود مسیرم دقت کنم........
هیچوقت اونروزو یادم نمیره،حسابی خسته شده بودم:))


1 خاطره دیگه مال پیش دبستانیم
پیش دبستانی سرویس داشتم،از اون مینی باس کوچولو قدیمیا،سال76 فک کنم بود،من همیشه واسه سوار اون ماشین نشدن کلی به مامانم غر میزدم،گریه میکردم که خودش منو ببره سوار ماشینه نشم

1 روز خیلی بارون میبارید،مثل همیشه مامانم رسوند دم ماشین و رفت خونه
آقای راننده که حرکت کرد،منم کلی داد و گریه که میخوام پیاده شم،راننده بنده خدا هم فک کنم ترسیده بود،نکنه بپرم بیرون و فرار کنم از دستش...صدای گریه و دادم تا خونمونم رفت،مامانمم زودی اومد دنبالم،من 1 خواهر دارم 2 سال کوچیکتره،به خاطر اون مامانم منو نمیبرد پیش دبستانی و سرویس گرفت.

خلاصه اون روز مامانم حسابی از خجالت من در اومد،کلی کتک خورده م،بعد که آروم شدم از گریه
مامانم ازم پرسید آخه چرا بهونه میگیرم واسه اینکه نرم
منم گفتم ((نخندینـــــــــا)) چون راننده ش مرده(یعنی آقاست)،دوست ندارم سوار ماشینش بشم:))))
آخی،یادش بخیر بعد از مدتها دوباره یاد بچگیام افتادم

جریمه که پیش میاد. منم کلاً سه بار جریمه شدم و هر سه بار هم بعلت پارک تو پیاده رو بوده :))
:25r30wi:
 
بالا