دومین دیدار حضوری دوستان تبریزی انجمن-8 اردیبهشت 93

ad1986

New member
وااااااااای خوش بحالتون..
عاقا ریضاااااا تفلدت مبارکککککککککککک
ان شالله همیشه موفق باشید..

بابایی بی من رفتی تفلد هااااااااااااا...چطور اون کیک از گلتون رفت پایین اخه..نچ نچ نچ
:eek:fftopic:..اون رانی سهم من بودددددددددد...بابایی بیاریش خونه برام..میام واسش خخخخخ..نخوریشااااااااا

نوه گلم آخه از نور چشمان بعدا قرار بود پذیرایی بشه خخخخخ
به جان یکی که اصلا دوس ندارم سر به تنش باشه اصلا از گلوم پایین نرفت خخخخ
رانی؟!! کدوم رانی؟؟؟ من که رانی ندیدم؟!!
اونا عکسن نوه خوبم... عکسارو انداختیم بعد رانی ها رو برگردوندیم به صاحابش خخخخخ
 

eli 72

Member
نوه گلم آخه از نور چشمان بعدا قرار بود پذیرایی بشه خخخخخ
به جان یکی که اصلا دوس ندارم سر به تنش باشه اصلا از گلوم پایین نرفت خخخخ
رانی؟!! کدوم رانی؟؟؟ من که رانی ندیدم؟!!
اونا عکسن نوه خوبم... عکسارو انداختیم بعد رانی ها رو برگردوندیم به صاحابش خخخخخ

حسم میگه رانی ها رو نوتر خورده..
 

ad1986

New member
با سلام
از همه
از مهس بخار هماهنگی و دردسرایی ک کشید برای این اخلاقم
از علی بخاطر کیک و تحمل ههه واقعا میگم هنوز هم ناراحت بود اونجا زود پا شد رفت
از نوتر بخاطر حرایی ک بهم زد و روحمو جلا داد
و بقیه دوستان بخاطر حضور و لطفشون تشکر میکنم
ان شاءالله جبران کنیم
همه خوب بودن دردسر دادیم
مهمون جدیدی هم داشتیم خوشحال شدیم ی نفر دیگه ب جمعمون اومد
ببخشید من دیر اومدم یکم کار داشتم باید میرفتم انجام بدم هنوزم تموم نشده تا فردا زود باید برم سفر
از همه کسانی که تبریک گفتن هم صمیمانه تشکر میکنم
و البته بعضیا هم تلفنی شرکت کردن خیلی جالب بود
التماس دعا داریم...شبتون پر از خیر


برگردی گشتمت...من اگه دلخوری داشتم همونجا رانی و کیکتو کش میرفتم میخوردم...
داداش رضا شرمنده زودتر رفتمو نتونستم بیشتر بمونم... ولی واقعا مجبور بودم... شرمندم :rose:
از همه معذرت میخوام:rose:
 

ad1986

New member
قدرت چقد لاغر شدی بابا ....من بهت افتخار می کنم ...تونستی اون شکم رو تا حد زیادی آب کنی!آفرین بابا !

بابا وزنم ثابت مونده..اما شیکممو میبینی چقدر لاغر کردم؟؟؟ کی گفته تو عکس شیکممو دادم تو هوووووووووووووم؟؟؟ خخخخخخ:thanks::bunnyearsmiley:
 

ad1986

New member
وووای ببین چی شده و من خبر ندارم......
اقا رضا خوش بحالت چه دوستای خوبی داری......---------------------

مهسا جان عزیزم چه با سلیقه کیک سفارش دادی باجی............::
فداتشم چی مشد همشهری من میشدی خوووووو؟//!!!:13:
------------------

عاقا تصوراتم له شد من دیگه جرئت نمیکنم کسی رو به اسم خالی بدون اقا صدا کنم....از این به بعد »اقا نوتر« «اقا رضا« و«اقا سالار«..........:dadad4:

پس من چی؟؟هوووووووووووووووم؟؟؟:p7977cujr38iyymsu8:

اهااان نکنه در مورد من تصوراتت له نشد و من همون علی مونم؟؟خخخخخ:thanks:
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: yara

melinaa

New member
عاقا ریضا چه شیکمی داره......
خخخخخخخخخ
ماکه از شیکم ریضا تعریفی نشنیده بودیم...
از نوترش شنیدیم.خخخخخ خدا به اون رحم کنه.....
عاغا یکی بمن بگه نوتر چه شکلیهههههههه
اگه تبریز بودم همتونو سنگکوب میکردم خخخخخخخخ
 
آخرین ویرایش:

melinaa

New member
عاغا من معترضم......چرا پس من نبودمممممممممممممم.....
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
 
آخرین ویرایش:

melinaa

New member
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ پسر کش میکردم همتونو نه سنگکوببببببببببببببببب
خخخخخخخخخخخخخخ
 

marzi ba

Well-known member
برگردی گشتمت...من اگه دلخوری داشتم همونجا رانی و کیکتو کش میرفتم میخوردم...
داداش رضا شرمنده زودتر رفتمو نتونستم بیشتر بمونم... ولی واقعا مجبور بودم... شرمندم :rose:
از همه معذرت میخوام:rose:


مگه خبر ندارین سرباز وطنه
سرباز وطن بازم پستتتو ترک کرده بودی؟
shv.gif

be2.gif
 
آخرین ویرایش:

ad1986

New member
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ پسر کش میکردم همتونو نه سنگکوببببببببببببببببب
خخخخخخخخخخخخخخ



بعد به من میگین اعتماد به سقف دارم....
ملینا شانس آوردی نوتر قیافمون رو ترولی کردش و الاا الان دخترای انجمن به جز اونایی که تو تولد بودن مرده بودن....
البته خبر رسیده دخترایی که تو تولد بودن دپرس شدنو حال آرزو هم وخیم گزارش شده (آرزو تو بودی نزاشتی از سهم موزت وردارم هوووووووووووووووم؟؟ دارم برات)
 

ad1986

New member

مگه خبر ندارین سرباز وطنه
سرباز وطن بازم پستتتو ترک کرده بودی؟
shv.gif

be2.gif

آره دیگه به خاطر رضا و دوستان پستمو ترک کرده بودم... بعد تیمسار فرهود خودش شخصا اومده بود دنبالم که تو نباشی مملکت امنیت نداره بیا برو سر پستت :thanks:
 

marzi ba

Well-known member
آره دیگه به خاطر رضا و دوستان پستمو ترک کرده بودم... بعد تیمسار فرهود خودش شخصا اومده بود دنبالم که تو نباشی مملکت امنیت نداره بیا برو سر پستت :
بازم دچار اعتماد به نفس کاذب شدی جناب سرهنگ اومده بوده سرباز گریز پاشو ببره
اومده سربازشو که یه لحظه نمیتونه چش ازش برداره رو ببره
shv.gif

مگه خبر نداری .............
وی من میدونم
روت ردیاب وصل کردن به خاطر اینه سریع شناسایی میشی و مجبوری برگردی سر پستت
bd9.gif

 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: ad1986

ad1986

New member
شرمنده من دیر اومدم....
ریضا جان تولدت مبارک پیشاپیش و زیارتتم قبول.... داداش من مجبور بودم برم و الا بحث ناراحتی و اینا چیه.... البته بماند که بیای میکشمت....
میدونی چرا من سمت چپت نیشستم؟؟هی میخاستم ساعتتو کش برم که نشد .... حیییییییییییییف

مهسا دست تو هم درد نکنه واسه هماهنگی و اینا

نوتر هم که سرور منه و من در حدی نیستم که بخوام ازش تعریف کنم...اخه تو کلمات نمیگنجه (داداش مکسین فکاهیش کن خخخخ)

یاسمین خانوم که عضو جدید بود اما انگار از قبل میشناختمش...

ناری هم که دستشو با طناب بسته بود پرسیدم چرا گف ..... از خودش بپرسین. سپیده و مرضی من شماره های شومارو کش نرفتماااا از تو گوشی ناری...ناری خودش داد بهم خخخخ

فک کنم سمانه هم اومده بود نه؟؟؟؟ یادم نیستاااا اما گویا اومده بوده خخخخخخخخ

آرزو هم که همش میگفت چماغمو باید میاوردم ...من رو از چماغ میترسونی؟؟؟ اییییییییییییش؟

سالار تو رو نگه داشتم اخر.... بابا چرا کشتیات غرق شده؟؟.. عاشق شدی ...تکذیب کنی کشتمت
 

yara

New member
پس من چی؟؟هوووووووووووووووم؟؟؟:p7977cujr38iyymsu8:

اهااان نکنه در مورد من تصوراتت له نشد و من همون علی مونم؟؟خخخخخ:


بعضیا قرار بود واسه دیدار دوم خبرم کنن............چی شد پ؟//!!!:dadad4::smilies:

تازشم یکی از دوستای خوب انجمنیم قراره 7 خرداد واسم تولد بگیرهههه...............
:thumbsupsmileyanim:
 
آخرین ویرایش:

ad1986

New member
دوستم بیرون کافی شاپ منتظرم بود .... یه نیم ساعتی کاشتمش جلو کافی شاپه....
یه تیکه کیک اضافی مونده بود گفتم به جا اینکه بندازیم دور بدیم به دوستت!!!!
خوووو هیچی بعد کیک رو گزاشتن بشقاب دادن بهم ببرم...از همه خدافظی کردم داشتم میومدم که یهو سالار اومد پیشم
هی بهش میگفتم نیا زشته برو پیش بچه ها (منم فکر میکردم میاد منو بدرقه کنه) نگو بچه ها گفتن بهش تو هم باهاش برو ممکنه تو راه کیک رو علی بخوره!!!
هییییییییییییییییییی روزگااااار :sad:
کیک رو تحویل دوستم داد منتظر موند تا بخوره بعد رفت پیش دوستان!!! :dadad4:

خوب شد رانی رو کش رفتم و الا اونم بهم نمیدادن خخخخخخ
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: sepid71

ad1986

New member
عاغا کیکارو تقسیم کردن تا اومدم بگم بسم الله و شروع کنم دیدم نارین تموم کرده کیکشو!!!
یکی هم که اسمشو نمیارم نصف بیشتر کیکو واسه خودش کشیده بود!!!! و داشت میخورد که وسطا سیر شد دیگه نتونست ادامه بده!!!

همینجور داشتیم میخوردیم که یهو دیدم آرزو و سمانه دارن تو گوش هم میحرفنو میخندن... سمانه که کیکشو خورده بود..آرزو یه کچلو خورده بود همین... کلااااااااااااااااااس داره هااا بچه هاااا .... عین منو نوتر و سالارو ریضی نبودد که تا تهش خوردیم... من دیدم آرزو با کلاسه گفتم آخ جون حتما موزشم نصفه میخوره...داشتم شیکممو صابون میزدم که موز بیچاره تو عرض یه مین توسط آرزو تیکه تیکه گشت و خورده شد!!!! وسطا گفتم یه تیکه لااقل بهم بده ...گفت دلت چماغ میخادا!!! اییییییییییییییییییش
 

ad1986

New member
با مهسا هم قهرم چون قرار بود منو دو نفر حساب کنه.... موز کم اورده بود اییییییییییییییش فقط یکی بهم رسید...

ناری هم داشت آمار میگیرفت ازم!!!! نمیم آمار کیو ناری...لوت نمیدم نتررررررررررررس خخخ

آرزو گوشیشو هی به رخمون میکشید....

سمانه نبودااا بچه هاااا...فک کنم نبود...

داداش نوتر عین بزرگا داشت نظاره میکرد

چنتا عکس انداختیم... همه تارو اینا میگرفتن... اما نگو یه عکاس ماهر اونجا نیشسته ... یاسمین دستت درد نکنه عکسا قشنگ بودن... کیکم میدادن تو تقسیم کنی خیلی خوب میشد...حتما درکم میکردی و به من دوتا میدادی خخخخ

یعنی تو 5تا دختر یکی موز دوس نداشت فقط!!!! اونم واسه خودش نخریده بود.... طبق اصل لانه کبوتر باید حداقل 3تاشون موز زو دوست نداشتن!!! بماند ناری دوست نداشتو گزاشت تو جیبش برد خونشون
 

ad1986

New member
ناری داشت شماره سپیده رو میگرفو گوشیشم آنتن نمیداد..
من: ناری بیا با گوشی من بگیر (همه از نیت من زودی پی بردن که میخام شمارشو کش برم... بچه نیستن که همشون اژدها شدن)
ناری: میزنمتاااا سپیده عشق من...مال خودمه
من: خو من که چیزی نگفتم
ناری: سپیده نامرد داره اونم منم
من: :eek:
.
.
.
موقع حرف زدن پسرا با سپیده ناری جوری نیگا میکرد که نگووووووو ... کم مونده بود همرو بکشه... سالارو ریضا رفتن جلو پنجره با سپیده بحرفت تا آنتن بده
ناری: هووووی بیاین اینور...بیاین اینجا ...من غیرتیمااااا...بستونه... بیاین پیش من بحرفین

خخخخخ
 

ad1986

New member
خیلی حرف زدم...بقیه ماجرا رو در روزای آتی خدمتتون خواهم گفت....

خیلی خوش گذشت...بازم شرمندم که مجبور شدم زودتر برم.....

مهسا دست تو هم واسه همه این هماهنگیا و اینا درد نکنه...مخصوصا اون کار قشنگی که کردیو کارت پستال کوشولو به همه دادی

مهمونای تلفنی هم سوپرایز خوبی بودن...
 

ad1986

New member
بعضیا قرار بود واسه دیدار دوم خبرم کنن............چی شد پ؟//!!!:dadad4::smilies:

تازشم یکی از دوستای خوبم انجمنی قراره 7 خرداد واسم تولد بگیرهههه...............
:thumbsupsmileyanim:

من؟؟؟!!! من که قرار نبود؟!!
اگه هم بود اصلا یادم نبود... شرمندم...اصلا یادم نیس که بهم گفته بودی تورم خبر کنم.... با مهسا صحبت کن یه تولدم برا تو بگیریم... فقط موز سه تا واسه من بیاریاااا
انجمنی چیه...خسیس نباش یکم خرج کن واقعنی تولد بگیریم
 
بالا