تاپیک دربه در

محسن ن ک

New member
خ دا ی ااااااااااا یه بچه خوش گل و خوردنی مثل اواتارم با صندلیای که می خواد بش بده ..امین /0\
 

mahsa.

New member
باز ای الهه ناز، با دله من بساز
کین غم جانگداز، برود ز برم

گر دل من نیاسود، از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم.

باز میکنم دسته یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم.

گرنکند تیر خشمت دلم را هدف؛
بخدا همچون مرغ پر شور و شرر،
بسویت بپرم.

آنکه او ز غمت دلبندد چون من کیست؟
ناز تو بیش از این بهر چیست؟

تو الهه نازی در بزمم بنشین
من تو را وفادارم بیا که جز این،
نباشد هنرم.

اینهمه بیوفایی ندارد ثمر


بخدا اگر از من نگیری خبر،
نیابی اثرم.
 

mahsa.

New member
بگو كه گل نفرستد كسي به خانه من

كه عطر ياد تو پر كرده آشيانه من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت مني
به جاي ماه تو پر توفشان به خانه من
به شوق روي تو من زنده ام خدا داند
براي زيستن اينك تويي بهانه من
 

..eli

New member
زبانم را نمیفهمی
تو خطم را نمیخوانی
چنان بیگانه ای حتی
که نامم را نمیدانی
تو آنقدر گیج و گنگی
در پلیدی های این غربت
که بیداری و قلب عاشق ما را نمیبینی
دل تو رفته در خواب و
خیالت مست این رؤیا
سراسیمه رهایی در پی
پس کوچه های سرد این دنیا
نگاه خسته ی ما را نمیبینی
شتاب ثانیه ها را نمیبینی
امید و آرزوهای زهم بگسسته ی فردای دنیا را نمیبینی
من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت
ندارم انتظاری
ازین ماتم که همچون من تو هم
غربت نشینی و زبانم را نمی فهمی
چنان بیگانه ای حتی
که نامم را نمی دانی
 

mahnam

New member
دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا
 

mbamari

Member
از درد های کوچک است که مینالیم، درد که سهمگین باشد لال میشود آدم
 

mahsa.

New member


[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]دیروز پشت خاکریز بودیم و امروز در پناه میز![/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.[/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد[/FONT]...
 

mahsa.

New member


[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]اگـر امـشب هم از حوالی دلم گذشتـی،

آهسته رد شو


غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...
[/FONT]
 

mahsa.

New member
[FONT=tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif]لنگه های چوبی درب حیاطمان؛[/FONT]
[FONT=tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif]گر چه کهنه اند و جیرجیر می کنند؛[/FONT]
[FONT=tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif]ولی خوش به حالشان که لنگه ی هم اند .[/FONT]
 

mahsa.

New member
دلسوخته تر از همه سوخته گانم
از جمع پراکنده رندان جهانم

در صحنه بازيگري، کهنه دنيا

عشق است اين کهنه قمار من بازيگر آنم

با آن که غم باخته در وادي عشقم

بازنده ترين هست در اين جمع نشانم

اي عشق، از تو زهر است به کامم

دلسوخت، تن سوخت، ماندن حرامم



عمريست که مي بازم و يک برد ندارم

اما چه کنم عاشق اين کهنه قمارم

اي دوست مزن زخم زبان جاي نصيحت

بگذار ببارد به سرم سنگ مصيبت

من زنده از اين جرمم و تو ذبح مجازات

مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت

بايد که ببازم، با درد بسازم

من در به در عشقم و رسواي جهانم

چون سايه به دنبال سر عشق روانم

او کهنه حريف منو من کهنه حريفش

سرگرم قماريم و او رو سر جانم
 

kasraa

New member
برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
ساده دل من که قسم های تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار
گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
 

Delaram92

New member
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله و دوری عشق

و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست
 

Delaram92

New member
بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند

 

mahsa.

New member
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

شب که از راه می رسه غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شب باز صدای پاش میاد

من غمای کهنمو بر می دارم
که توی میخونه ها جا بزارم
میبینم یکی میاد از میخونه
زیر لب مستونه آواز می خونه

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

گرمی مستی که میاد توی رگ های تنم
می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفهای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی که آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
راه میوفتم که برم

مثل هر شب مست مست

باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه تنهایی می خواد
بر می گردم تا ببینم کسی نیست
میبینم غم داره دنبالم میاد

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

 

ZOT

New member
گاهی برعکس چیزی که فکر می کنی اتفاق میوفته!
گاهی ! نه ! همیشه انگار خیال باید خیال بماند و بس !
 

kasraa

New member
زندگي ماحکايت آن يخ فروشي است

که درگرماي تابستان يخ مي فروخت

چند ساعتي گذشت

رهگذري ديد يخهاي اوتمام شده پرسيد:

خريدند تمام شد؟

يخ فروش دردمندانه گفت:

نخريدند وتمام شد .
 

sepidh gh

New member
تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکستو

از سادگی خیانت . . .
.
 

نوتر

New member
زندگي ماحکايت آن يخ فروشي است

که درگرماي تابستان يخ مي فروخت

چند ساعتي گذشت

رهگذري ديد يخهاي اوتمام شده پرسيد:

خريدند تمام شد؟

يخ فروش دردمندانه گفت:

نخريدند وتمام شد .

very nice:rolleyessmileyanim:
 
آخرین ویرایش:

nutgirl92

New member
هیییییییییییی .... پس منم جا داره یه شعری بنویسم :

من پذیرفتم شکست خویش را
پند های عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل دردآشنا دیوانه است

میروم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش

چون که تو تنها تر از من میروی
آرزو دارم توهم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را
معنی برخوردهای سرد را ...
 
بالا