اعتراف می کنم!

zErOOn3

Well-known member
اعتراف میکم ترم 1 که بودیم تو خابگاه شلوغتر از منو دوستم (همشهری وهم رشته ایم) کسی نبود. همه ی ملت رو اذیت میکردیم ترم بالایی و ارشد هم اصلا نمیفهمیدیم همه عاصی بودند ازدستمون. یادمه یه روز یکی از بچه های هوشبریو خیلی اذیتش کردیم و با یکی از بچه های آزمایشگاه هم بعد کلی شوخی و اذیت برگشتیم اتاق. نشستیم تو فلاسکی که یه ذره سرش شکسته بود یه چایی دم کردیم. عاغا یکی دو لیوان من یکی دو لیوان این دوست بدبختم خوردیم. بعد هر دو متفق القول گفتیم بابا چایی مزه ش یجوریه. عاغا من در فلاسکو باز کردم دیدم چیزی نیست گفتیم بذا بریزیم تو یه ظرفی ببینیم چیه. همون که فلاسکو خالی کردیم دیدم دو تا سوسک مرده تو فلاسکه عاغا یه لحظه نگاه کردم به چشای دوستم. عین چشای کوزت وقتی به زن تناردیه نگاه میکرد شده بود.دقیقا یک هفته دانشگاه نرفتیم فقط افتادیم رو تخت نه بخاطر مریضی جسمی به خاطر مریضی روحی.و این چنین شد که خوابگاه و نگهبان و بچه ها از دست ما یک هفته در آرامش بسر بردند
سلام ...

:14:
:(40):

:25r30wi:
........................

یــاد فلفــل سبز اوفتــادیم (اصطلاح)

نوش جون کردنــش ینــی !!!!!!!!!! چــایی رو با مردمــش (کــا مــا نبودا) :5:
 
آخرین ویرایش:

zErOOn3

Well-known member
سلام ...

نبــــود ... ؟؟؟؟؟

مجبورمون می کنین اشپــم ودیــم ...

باژم وگیــن دیگه /.... وخائــوم شادتر باشیــوم ...

:a2d3:
 

mohana

Well-known member
ی چی بگم؟
اعتراف میکنم کوچولو ک بودم فکر میکردم اگه صفحه تلوزیون و بشکونم میتونم برم پیش شخصیت های کارتونی:14:
 
آخرین ویرایش:

mohana

Well-known member
ی چیز دیگه هم هس
چرا همه درباره تلویزیونههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟

کوچولو ک بودم،فکر میکردم اگه تلویزیون خیییییلی خیییییییلی بزرگ باشه، میتونم دست اندرکاران برنامه ها رو هم ببینم...:25r30wi:کوچولو بودم دیگه:rolleyessmileyanim:
 

parnia

New member
اعتراف میکنم .......بعد اولین زایمانی که گرفتم و خیلی هم خودمو کاربلد جلوه دادم......ی دل سیر تو رختکن گریه کردم.....از استرس....:dadad4:
 

parnia

New member
اعتراف میکنم که در دوران طفولیت .......... فکر میکردم بابا مامانم خواهر برادرن:ph34r-smiley:.......خدا رو شکر زود توجیهم کردن:whistle:.......
 

ketabsabz

Well-known member
اعتراف میکنم الان چیزی برای اعتراف کردن یادم نمیاد ، آها یه چیزی یادم اومد نمیدونم میشه اعتراف حسابش کرد یا نه ، اعتراف میکنم من هنوز بزرگ نشدم هنوز بعضی از کارام مثل بچه هاست ، ... تا اعتراف بعدی:ad54ad:
 

mahnam

New member
ی چی بگم؟
اعتراف میکنم کوچولو ک بودم فکر میکردم اگه صفحه تلوزیون و بشکونم میتونم برم پیش شخصیت های کارتونی:14:

منم مهنا :4d564ad6:
و اعتراف می کنم خیلی دوس داشتم برم پیش ممول :rolleyessmileyanim:
 

mahnam

New member
اعتراف می کنم بچه که بودم طناب لباسای حیاطمونو به سختی کشیدم پایین و سوارش شدم (دو سر طناب به دو طرف حیاط وصل بود!)
بعدم پاهامو بلند کردم که تاب بخورم اما نمی دونم چرا جاذبه عمل نکرد و طناب رفت به سمت بالا و صاف شد، ایندفه جاذبه پشیمون شد با شدت بیشتری عمل کرد و از پشت سر محکم خوردم به زمین
پا شده بودم دور سرم ستاره می چرخید... :1dco2x0p1lilzhfpg1t


( البته متذکر شم که این پیشنهاد دوتا خواهر بزرگترم بوداااا! بلاهایی سرم آوردن که نگو! الانم میگن، هر هر می خندن! منم در ظاهر اینجوری ام :whistle: اما در باطن :sdasdasd:)
 

mehrshad

New member
اعتراف می کنم بچه که بودیم با پسر خالم ماشین بازی می کردیم. اون میشد ماشین من راننده روش مینشستم. جای بنزین بعش اینقدر اب میدادم که رنگش عوض میشد بیچاره. هی می گفتم باید بخوری تا بنزینت فول بشه بتونی خوب گاز بدی!!!! بیچاره بعد از نیم ساعت هم خوب گاز میداد با سرعت برق و باد میرفت سمت دستشویی !!! نمیدونم جرا!!!
 

Hossein2468

New member
اعتراف میکنم تا قبل از رفتن به مدرسه به شیشه میگفتم "شی شی"!!!
هر کسی هم بهم میگفت نگو "شی شی" من بازم میگفتم "شی شی". چون احساس میکردم این اسم بیشتر بهش میاد و اصلا اشتباهه که بگیم شیشه !!!
 

mehrshad

New member
اعتراف می کنم بچه که بودم دکتر بازی می کردیم با خواهرم ..من دندون پزشک شدم.. با نخ دندونای جلو خواهرم رو از ریشه داشتم در میاوردم هی میگفتم تو باید شجاع باشی من دکترم !!!! :14:
 

mehrshad

New member
اعتراف می کنم زندگی خعلی خشن تر از اون چیزی بود که تصور می کردم...!!!
 

am-ml

New member
اعتراف کردن به بعضي چيزا خيلي سخته ... بعضي هاش افتخاره ... بعضي هاش باعث شرمندگي ...
اعتراف مي کنم شرمنده خودمم... يکي از بدترين انواع شرمندگيه .
 

am-ml

New member
اعتراف مي کنم اولين باري که کيوي ديدم کلاس پنجم دبستان بودم (منطقه ما گرمسيره و اون موقعه کلا اين ميوه ها کم ميومد) اونم خونه معلم خواهرم (خواهرم کلاس اولي بود ،معلمش من رو خيلي دوست داشت :smilies: و ازم مي خواست عصرا برم پيشش) هر چي بنده خدا اصرار که بخور رسيده اس... من : ممنونم ميل ندارم(بلد نبودم بايد چطوري بخوريش) تا اينکه نهايتا پرسيدن : کيوي دوست نداري؟ (من: پس اسمش اينه) و اينجا بود که موندم چي بگم ،کلي مکث کردم و آخرش گفتم : خيلي نه .
معلم عزيزم که حدس زده بود مشکلم چيه ،يه دونه رو براي هم اتاقي اش و يکي رو براي من پوست گرفت و گذاشت جلوم ولي حالا ديگه غيرتم اجازه نمي داد بخورم ، بازم هر چي اصرار کرد نخوردم...
موقع برگشتن ،يه کيسه پر از کيوي بهم دادن ...

پ.ن: مامانم بابت قبول اون کيوي ها و آبروريزي انجام شده از سوي من ( هنوزم قبول ندارم من کار اشتباهي کردم ) يک هفته نمي ذاشت برم پيش خانم معلم...:sad:
 
آخرین ویرایش:

zErOOn3

Well-known member
اعتراف میکنم الان چیزی برای اعتراف کردن یادم نمیاد ، آها یه چیزی یادم اومد نمیدونم میشه اعتراف حسابش کرد یا نه ، اعتراف میکنم من هنوز بزرگ نشدم هنوز بعضی از کارام مثل بچه هاست ، ... تا اعتراف بعدی:ad54ad:

سلام ...

دقیقــــــــــــــــــــــا .......... ن ن ن ن ن

خیلی ام خوبــــــــه ... با حال ...
 

zErOOn3

Well-known member
سلام ...

اعتراف می کنیــــم .... (سوتــی ام با مرام یادمون نویاد به جز اون یکی)


کـــ گه گاهــی تو یه اتاق از بی حو3لگـــــــــــی و تنهـــایی نمی 2نیـــم چیکــــّّــآر کنیتـم ...

می مونیم 2 همون اطاق و قدم می ژنیــم ... :whistle: تــا یه فکری به ذهنمون ور3 یــا یکی بیاد پیشمون یــا یکی بیاد و ...

همون موقه ای کــ ح.3له فیلمیدنمـــ ن2ریــم ...

... :65d6a5d6s:



 

TUMS

Well-known member
اعتراف میکنم نوشته های نفر قبلیم برام سخته. . . . . .:motat:
 

monika.6

New member
سلام ...

اعتراف می کنیــــم .... (سوتــی ام با مرام یادمون نویاد به جز اون یکی)


کـــ گه گاهــی تو یه اتاق از بی حو3لگـــــــــــی و تنهـــایی نمی 2نیـــم چیکــــّّــآر کنیتـم ...

می مونیم 2 همون اطاق و قدم می ژنیــم ... :whistle: تــا یه فکری به ذهنمون ور3 یــا یکی بیاد پیشمون یــا یکی بیاد و ...

همون موقه ای کــ ح.3له فیلمیدنمـــ ن2ریــم ...

... :65d6a5d6s:




منم مثل imunoo اعتراف میکنم90 درصد نوشته هاشون و متوجه نمیشم و موقع خوندن احساس میکنم قلبم از دهنم میاد بیرون !!!!!:wacsmiley:
 
بالا