اول بخون،بعد حستو بگوووو!!!

sokot

New member
شانس اومده در خونشون...پروندش
96217_mf_death.gif

نه زنبق جان فکر میکنم منم اگه بودم میپروندمش....................نه فکر نمیکنم مطمئنم میپروندمش
 

fahime_mirzaei

New member
واقعا گ وك رو اشتباه مينويسم؟تاحالا دقت نگردم.راست ميگي.دوكمه هاي كيبردو اشتباه بستم.
 

mohana

Well-known member
یه داستانی و میخوام تعریف کنم خیلی ربطی به جن نداره حالا شما میتونین ربطش بدین
 

mohana

Well-known member
ببخشید طولانیه

یه روز من و دخترخاله م فقط تو خونه بودیم...داشتیم آماده میشدیم بریم بیرون
یهو صدا جیغ خرگوشام از حیاط اومد
تا حالا خودم صدا جیغ خرگوش نشنیده بودم
بدو بدو رفتیم حیاط دیدم گربه سیاهه داره خرگوشای نازنینمو دنبال میکنه...سیاه سیاه بود
خلاصهههه
ما هم نمیدونستیم این گربه سیاها رو نباس بزنیم
هرچی دم دست بود طرف نگون بخت پرت کردیم هیچکدومش هم بهش نخورد
ینی هیچکدوم هاااا
این گربهه یهو وحشت کرد:ph34r-smiley:
یهو پرید که از دیوار بره بالا
ویییییییییییییییییییییییییییژ سرخورد پایین
دوباره رفت از اون یکی دیوار بره بالا
دوباره وییییییییییییییییییییییییییییییژ سرخورد پایین
باور کنین این حرکتو چند بار انجام داد
ناخناشو رو دیوار میکشید نمیتونست بره بالا
2LJ6NNA.GIF

حالا من و دخترخاله م خرگوش به بغل فقط داریم میخندیم بهش
loudlaff.gif

حالا دید ک نمیتونه.... چه طور از این ور حیاط میدویید اونور...دوباره می اومد اینور اصلا یه وضعی
25r30wi.gif

من گفتم مگه جن دیده اینطوری میکنه ما اینقد ترسناکیم؟ تازه خوبه هیچکدوم از چیزایی ک پرت کردیم هم بهش نخورد :دی
خلاصه بعد تلاش های بسیار با هزار زور و زحمت رفت بالای یکی از درختا
ما رفتیم بیرون و سه ساعت بعد برگشتیم این بنده خدا همونطور همون جا بود
افتخار نمیداد بیاد پایین

نتیجه چی بود؟
ما رو شکل جن دیده بود؟
خودش چن بود نه گربه برا همین بلد نبود از دیوار بالا بره؟
الله اعلم
 

eco.bio

New member
یه بار تو خوابگا بودم، اخر هفته بود تو اتاق فقط من و هم اتاقیم که دوست صمیمیم هم بود، بودیم. نصف شبی دیدم یهو جیغ کشید و چراغو روشن کرد و نیم ساعت گریه کرد زبونش بند اومده بود. خلاصه بعدا که تونس حرف بزنه تعریف کرد گف به سمت چپم که خوابیده بودم خواستم برگردم به سمت راست. احساس کردم موهام جایی گیر کرده دست بردم حس کردم دست یه انسانه روی موهام. یهو پاشدم نشستم دیدم افتاد بغلم. تا خواستم لمسش کنم خورد به دیوار بعدش محو شد. جیغ زدمو چراغو روشن کردم... خلاصه کلی دلداریش دادم خودمم ترسیده بودم اما به رو خودم نمیاوردم بعد از کلی دلداری و اینا بهش گفتم لابد موش بوده نترس... اون روز دوستم اصلا حال خوبی نداشت. شبش که رسید میترسید بخوابه منم ادای آدم با جرات هارو درمیاوردم بعد از کلی شب زنده داری گفتم دیگه بخوابیم. خوابیده بودیم نصف شبی باز از خواب پرید و جیغ زد گف این بار همون یه چیز دست مانند درست افتاد رو صورتم.:wacsmiley: دیگه نمیدونستیم چیکار کنیم. دوستم خیلی ادم منطقی هم بود با خودم گفتم لابد یه چیزی تو این اتاق هست. خلاصه بگم اون دو روز واقعا برامون جهنم شده بود همه اش فکرمون مشغول بود! باز شب شد بهش گفتم که تو بدترین شرایط لابد جن هس دیگه خب اگه این شبم اومد نترس با صلوات فرستادن اون میره.... کلی از این حرفا زدم براش. تازه خوابیده بودیم که باز همین حالت براش پیش اومد...... این دفعه با ارامش چراغو روشن کرد منم زود پاشدم گفتم چیه بازم دیدی؟ گف میدونی چی بود؟ گفتم نه چی بود گفت دست خودم بود!!!!!!!!!!! باز افتاد رو صورتم برش داشتم میخواست از دستم فرار کنه بزور نگه داشتم بعده یه مدت حس کردم دست خودمه! فرداش رفتیم دکتر. دکتره گفت عوارض داروهایی هس که میخوری. باعث میشه اعصاب دست چپت یه جورایی میمیره احساس میکنی که دست خودت نیس و بی اختیار حرکت میکنه:25r30wi: دیگه از اونروز مقدار داروهای مصرفیشو خیلی کم کرد و ما تونستیم بی دغدغه بخوابیم. ولی مشغولیت خوبی برای تعطیلات بود:25r30wi:
 

waria

New member
معلم دبیرستانمون میگفت اوایل ازدواجش بوده هرروز که از مدرسه میرفته خونه یه دسته گل تازه میدیده رو میزشونه هر روز خوشحال میشده که شوهرش براش گل میاره خونه و دوباره میره سرکار روز اول که میبینه کلی تشکرو ذوقو این حرفا اما روزای بعد دیگه چیزی بهش نمیگفته بعد از یه مدت به شوهرش میگه خسته میشی میایی و میری و برام هر روز گل میاری میگفت اینو که بهش گفتم یهو موند اما برا اینکه من نترسم یا چیزی نگه یه جوری قضیه رو جمع کرده
خلاصه میگفت این گذشتو چند وقت بود که تو فکر این بودم رنده برقی بخرم اما چون وقت نمیکردم امروز فردا کردم یه روز که از مدرسه رفتم خونه دیدم رنده برقیه رو کابینته میگفت اول ترسیدم چون من به کسی نگفته بودم رنده میخوام اما دوباره گفتم شاید لابه لای حرفام به شوهرم گفتم.باز شب که اومد خونه ازش پرسیدم که تو این رنده رو خریدی دیدم دوباره قیافه اش یه جوری شد اما گفت آره من خریدم دیدم وقت نکردی گفتم خودم بخرم.
اینم گذشتو چند وقت بعد تو فکرم بود یه لباس بخرم میگفت یه روز که داشتم لباسامو جمع و جور میکردم دیدم لباسی که میخواستم با همون رنگ تو لباسامه میگفت اینو که دیدم ترس همه وجودمو گرفت چون میدونستم به هیشکی نگفتم میخوام این لباسو بگیرم.میگفت همون لحظه زنگ زدم شوهرم اون گفت من نخریدم شاید مامانت خریده میگفت مطمئن بودم کار مامانم نیست اما با این حال به اونم زنگ زدم اون گفت شاید شوهرت خریده
میگفت اون لحظه نمیدونستم چه کار کنم تنها کاری که کردم چادرمو پوشیدمو رفتم خونه مامانم .میگفت بعد از اون دیگه تو خونه پا نذاشتم.حتی نرفتم تا وسایلمو جمع کنم شوهرش همه چی رو خودش جمع کرده بوده و یه خونه جدید گرفته بوده براش تا رفته اونجا.اینجور که میگفت انگار بعدا یکی بهش گفته توی اون خونه جن داشته اما جن از نوع خوبش و بهش گفته بوده که اگه نمی ترسیدی تو خیلی کارا میتونست کمک کنه.

خیلی میگفت میگفت کردم به بزرگیه خودتون ببخشید:riz304:

چقدر باحااال.آخ اگه ما خونمون یدونه از این جنا داشت چه خوب میشدا.میگفتم همه کارامو برام انجام میداد.موقع امتحانام بهش میگفتم بره سوالارو از خونه استادا کش بره بیاره برام.سوالای ارشدم میشه البته...:4d564ad6:حیف.اونام میدونن من ازشون سو استفاده میکنن نمیان:sad:
 

reza.n

New member
تصویری که الان میبینین در ورزشگاه پورتو گرفته شده توو تاریخ 3 october سال 2012.این عکس یه حقه ی عکس برداری نیست.خوب بهش دقت کنین.
di-TMOV.jpg


میتونین تصویر روح رو ببینین.
 

sokot

New member
چقدر باحااال.آخ اگه ما خونمون یدونه از این جنا داشت چه خوب میشدا.میگفتم همه کارامو برام انجام میداد.موقع امتحانام بهش میگفتم بره سوالارو از خونه استادا کش بره بیاره برام.سوالای ارشدم میشه البته...:4d564ad6:حیف.اونام میدونن من ازشون سو استفاده میکنن نمیان:sad:

اما من بازم میترسم حتی اگه سوالای ارشدم برام بیارن.نه نه من یکی نمیخوامشون:13:
 

sokot

New member
تصویری که الان میبینین در ورزشگاه پورتو گرفته شده توو تاریخ 3 october سال 2012.این عکس یه حقه ی عکس برداری نیست.خوب بهش دقت کنین.
di-TMOV.jpg


میتونین تصویر روح رو ببینین.


رضاااااااااااااااااا؟این که شبیه آدم کوتوله هاست تا جن:21:
 

mohana

Well-known member
تصویری که الان میبینین در ورزشگاه پورتو گرفته شده توو تاریخ 3 october سال 2012.این عکس یه حقه ی عکس برداری نیست.خوب بهش دقت کنین.
di-TMOV.jpg


میتونین تصویر روح رو ببینین.

فتوشاپه
با ورژن cs4 خودشم:tonguesmiley:
شایدم حتی با پینت:4d564ad6:
ضایعه اصن :دی
پ ن: تنها محض تو ذوق بعضیااااا زدن:a2d3:
 
آخرین ویرایش:

reza.n

New member
نه تصویر واقعیه.و نگفتم هم که جنه.شبیبه یه روح هست که توو ورزشگاه ظاهر شده و انگار از گل زدن تیم پورتو لبخند زده
 

waria

New member
نه تصویر واقعیه.و نگفتم هم که جنه.شبیبه یه روح هست که توو ورزشگاه ظاهر شده و انگار از گل زدن تیم پورتو لبخند زده
آقا رضا؟؟چه مشکوک میزنی؟؟:ph34r-smiley:از کجا مطمئنی تصویر واقعیه؟؟البته اگه واقعی باشه که خیلی باحاله...:tonguesmiley:
 

sokot

New member
نه تصویر واقعیه.و نگفتم هم که جنه.شبیبه یه روح هست که توو ورزشگاه ظاهر شده و انگار از گل زدن تیم پورتو لبخند زده


پس روح یه آدم کوتوله بوده احتمالا.چه ذوقی ام کرده با اون قیافه اش:eek:t0837h0nn8zfqu8ult
 

reza.n

New member
مشکوک واسه چی؟:ph34r-smiley:این چند ماه پیش ترکونده بود.سریع بعد از بازی عکسش اومد.کسی هم نگفته که عکس الکیه یا دست کاریه
 

waria

New member
مشکوک واسه چی؟:ph34r-smiley:این چند ماه پیش ترکونده بود.سریع بعد از بازی عکسش اومد.کسی هم نگفته که عکس الکیه یا دست کاریه
ها؟نمیدونم.راست میگی؟؟پس من از قافله عقب موندم.:smilies:
 

sokot

New member
چرا خوبه ک
فکرشو بکن چ راحت میشه
JC_cupidgirl.gif

آآآآآآآآآآآآآخ یادم نبود امروز قراره تنها باشم
s41.gif

راست میگیا بدم نیست
میترسم دلم بخواد خدا یکی بذاره تو کاسه ام اونوقت .....نه نه من کلا نمیخوام منو وسوسه نکن مهنا جون
 
بالا