sokot
New member
شانس اومده در خونشون...پروندش![]()
نه زنبق جان فکر میکنم منم اگه بودم میپروندمش....................نه فکر نمیکنم مطمئنم میپروندمش
شانس اومده در خونشون...پروندش![]()
مهنا این اصلا ترسناک نبود
معلم دبیرستانمون میگفت اوایل ازدواجش بوده هرروز که از مدرسه میرفته خونه یه دسته گل تازه میدیده رو میزشونه هر روز خوشحال میشده که شوهرش براش گل میاره خونه و دوباره میره سرکار روز اول که میبینه کلی تشکرو ذوقو این حرفا اما روزای بعد دیگه چیزی بهش نمیگفته بعد از یه مدت به شوهرش میگه خسته میشی میایی و میری و برام هر روز گل میاری میگفت اینو که بهش گفتم یهو موند اما برا اینکه من نترسم یا چیزی نگه یه جوری قضیه رو جمع کرده
خلاصه میگفت این گذشتو چند وقت بود که تو فکر این بودم رنده برقی بخرم اما چون وقت نمیکردم امروز فردا کردم یه روز که از مدرسه رفتم خونه دیدم رنده برقیه رو کابینته میگفت اول ترسیدم چون من به کسی نگفته بودم رنده میخوام اما دوباره گفتم شاید لابه لای حرفام به شوهرم گفتم.باز شب که اومد خونه ازش پرسیدم که تو این رنده رو خریدی دیدم دوباره قیافه اش یه جوری شد اما گفت آره من خریدم دیدم وقت نکردی گفتم خودم بخرم.
اینم گذشتو چند وقت بعد تو فکرم بود یه لباس بخرم میگفت یه روز که داشتم لباسامو جمع و جور میکردم دیدم لباسی که میخواستم با همون رنگ تو لباسامه میگفت اینو که دیدم ترس همه وجودمو گرفت چون میدونستم به هیشکی نگفتم میخوام این لباسو بگیرم.میگفت همون لحظه زنگ زدم شوهرم اون گفت من نخریدم شاید مامانت خریده میگفت مطمئن بودم کار مامانم نیست اما با این حال به اونم زنگ زدم اون گفت شاید شوهرت خریده
میگفت اون لحظه نمیدونستم چه کار کنم تنها کاری که کردم چادرمو پوشیدمو رفتم خونه مامانم .میگفت بعد از اون دیگه تو خونه پا نذاشتم.حتی نرفتم تا وسایلمو جمع کنم شوهرش همه چی رو خودش جمع کرده بوده و یه خونه جدید گرفته بوده براش تا رفته اونجا.اینجور که میگفت انگار بعدا یکی بهش گفته توی اون خونه جن داشته اما جن از نوع خوبش و بهش گفته بوده که اگه نمی ترسیدی تو خیلی کارا میتونست کمک کنه.
خیلی میگفت میگفت کردم به بزرگیه خودتون ببخشید:riz304:
چقدر باحااال.آخ اگه ما خونمون یدونه از این جنا داشت چه خوب میشدا.میگفتم همه کارامو برام انجام میداد.موقع امتحانام بهش میگفتم بره سوالارو از خونه استادا کش بره بیاره برام.سوالای ارشدم میشه البته...:4d564ad6:حیف.اونام میدونن من ازشون سو استفاده میکنن نمیان:sad:
تصویری که الان میبینین در ورزشگاه پورتو گرفته شده توو تاریخ 3 october سال 2012.این عکس یه حقه ی عکس برداری نیست.خوب بهش دقت کنین.
![]()
میتونین تصویر روح رو ببینین.
تصویری که الان میبینین در ورزشگاه پورتو گرفته شده توو تاریخ 3 october سال 2012.این عکس یه حقه ی عکس برداری نیست.خوب بهش دقت کنین.
![]()
میتونین تصویر روح رو ببینین.
اما من بازم میترسم حتی اگه سوالای ارشدم برام بیارن.نه نه من یکی نمیخوامشون:13:
آقا رضا؟؟چه مشکوک میزنی؟؟نه تصویر واقعیه.و نگفتم هم که جنه.شبیبه یه روح هست که توو ورزشگاه ظاهر شده و انگار از گل زدن تیم پورتو لبخند زده
نه تصویر واقعیه.و نگفتم هم که جنه.شبیبه یه روح هست که توو ورزشگاه ظاهر شده و انگار از گل زدن تیم پورتو لبخند زده
ها؟نمیدونم.راست میگی؟؟پس من از قافله عقب موندم.:smilies:مشکوک واسه چی؟h34r-smiley:این چند ماه پیش ترکونده بود.سریع بعد از بازی عکسش اومد.کسی هم نگفته که عکس الکیه یا دست کاریه
چرا خوبه ک
فکرشو بکن چ راحت میشه![]()
آآآآآآآآآآآآآخ یادم نبود امروز قراره تنها باشم![]()
ها؟نمیدونم.راست میگی؟؟پس من از قافله عقب موندم.:smilies: