اول بخون،بعد حستو بگوووو!!!

parnian24

New member
یه شب امتحان داشتم تو خوابگاه بودم بچه هام همه خوابیده بودن منم ریتالین خورده بودم.مثل اینکه بهم نساخته بود.مثل باباشاه تو قهوه یتلخ شده بودم.هی بر میگشتم ببینم کسی پشتمه یا نه:25r30wi::25r30wi::25r30wi:
 

راضیه

New member
خوب فک میکردم که از مسافرت برگشتن اولا که خوشحال میشدم دوما مگه من دیوونه ام وقتی کسی نیست وسیله بخوام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

leyla-h

New member
خوب فک میکردم که از مسافرت برگشتن اولا که خوشحال میشدم دوما مگه من دیوونه ام وقتی کسی نیست وسیله بخوام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

:shocked: تا حالا کسی احتمال نداده بود که خانواده از مسافرت برگشتن چه خوش بین!!!!!!!!!!!!
 

z*a*h*r*a

New member
همونجا غش میکنم بهد که به هوش اومدم یه عالمه کف درست میکنم میریزم تو تشت بعد میرم بیرون اگه کسی بود خواست حمله کنه بم آب کف میریزم تو صورتش:thumbsupsmileyanim:
 

parnia

New member
همونجا غش میکنم بهد که به هوش اومدم یه عالمه کف درست میکنم میریزم تو تشت بعد میرم بیرون اگه کسی بود خواست حمله کنه بم آب کف میریزم تو صورتش:thumbsupsmileyanim:

آفرین به این پشتکارت دختر:whistle:
 

ba ba barghi

Well-known member
مامان برقی عجب وضعی داشتین!!!!!!!!:tsimuzpzwoap1t9y3o7:bunnyearsmiley:

:a2d3:


کاری کنم که شب ساعت 7 ،همه بخوابین !!!
872619_devilsmile.gif


 
آخرین ویرایش:

ZOT

New member

فکر کن رفتی حموم
.
.
.
حولت یادت رفته!
.
.
.
داد می زنی: یکی حوله منو از رو تختم بده...
.
.
.
در یکم باز میشه یه دستی حوله رو میده بهت...
.
.
.
می گیری، تشکر می کنی... خودتو خشک می کنی... لباس می پوشی...
.
.
.
دستتو که میذاری رو دستگیره درو باز کنی بیای بیرون یادت میفته همه مسافرتن و تو تو خونه تنها بودی...!!!

حالا حستو بگو...

.

من از حموم بیرون نمیام از ترس همونجا میمونم ! وای فک کن آقا جنه باشه !! یا دزد باشه !!! ووووووووووووووووی!!!!
 

mikhak s

New member
منم امروز چيزي يادم افتاد گفتم بگم بقيه هم شريك ترس من بشن:

اين قضيه براي دوسال پيشه ولي دوستم تازه چند ماه پيش برام تعريفش كرد،‌قسم سفتو سختم خورد كه راسته، گفت : يكي از لباساشو به يكي از دوستاي خانوادگيشون قرض ميده چند روز بعدش براش پسش مياره دوست منم مي زارش توي كمدش، چند وقت بعد (دو سه هفته بعدش) يه صداهايي از تو اتاقش مي شنوه وقتايي كه خوابه حس ميكنه كسي تو اتاقش داره راه ميره ،‌صبح كه بيدار ميشه حس ميكنه كسي از وسايل روي ميزش استفاده كرده، يه سري از لباساش وسايلش گم ميشدن (آدم ترسويي نيست به اين چيزا هم اعتقادي نداره)(اين صداها يكماهي ادامه داشته يه شب صدا بوده يه شب هيچي) يه عروسك از سقف اتاقش آويزون كرده دقيقا بالاي تختش . يه شب ميگه داشته صدا مي اومده چشماشو باز مي كنه مي بينه عروسكه بالاي سرش داره تكون مي خوره،‌به در اتاقش نگاه ميكنه شايد در بازه باد بوده ميبينه در بسته است ، دستشو دراز مي كنه عروسكو نگه ميداره و چشماشو دوباره مي بنده باز يه صدايي ميادو نگاه ميكنه مي بينه عروسك بازم داره تكون مي خوره اين دفه هم عروسكو نگه ميداره با ترس چشماشو ميبنده و ميخوابه ديگه صدايي نمي شنوه. شب بعدش ميگه تو خوابو بيدار بودم حس كردم پتو از روم رفت كنار
:14: گفت بلند شدم ديدم پتوم زير پامه پتورو دوباره مي شكه روش و ميخوابه دوباره سريع يكي از پايين پاش پتو رو ميشكه گفت به حدي سريع بود كه من مي كشيدم اون مي كشيده :5:بعد يه دفه او ولش ميكرده (كسي هم نمي ديده ها) ميگفت اومدم پتو رو بكشم رو خودم يه دفه يه سيلي آبدار خورد تو صورتم:13: ،‌چند لحظه بنده خدا تو شوك بوده گفت بدنم يخ كرده بوده لال شدم فقط تونستم سريع از اتاق بيام بيرونو برم پيش مامانم گفت هر كاري ميكردم باري مامانم تعريف كنم نمي تونستم انگار لال شده بودم (چه عجب خانم ترسيد تو اين مرحله از تعريفش من دستام يخ كرده بود ):smiliess (2): صبحش به پسرخالش (كه چند تا آشنا داره) زنگ ميزنه ماجرارو براش تعريف مي كنه ولي نميگه براي خودم اتفاق افتاده ،‌ شبش پسرخالش بهش زنگ ميزنه ميگه از كسي كه پرسيدم گفته با لباسي كه گرفتي اون جنو وارد اتاقت و خونتون كردي فقط براي اين اومده كه تورو اذيت كنه (كسي كه لباسو بهش دادي ظاهرا مشكلي باهات داشته) يه سري دستوراتو آيه قراني بهش گفته بود اونم اجراش كرده بود از اون موقع به بعد ديگه خبري ازش نبود. هر جايي هم ميفهميد اون دختره هست اونجا نمي رفته:(((((((((

انگشتام يخ كرده يكي آب قند بده :(((، اين براي من پيش بياد در جا سكته مغزي كردم

 

fahime_mirzaei

New member
اين حرفا چيه؟من احساس ميگنم هر گي چنين مسايلي براش پيش بياد احتمال داره مشگل اعصاب داشته باشه.البته دور از جون دوست شما.ولي متاسفانه من اينجوري فگ ميگنم.
 

mikhak s

New member
اين حرفا چيه؟من احساس ميگنم هر گي چنين مسايلي براش پيش بياد احتمال داره مشگل اعصاب داشته باشه.البته دور از جون دوست شما.ولي متاسفانه من اينجوري فگ ميگنم.

انشالله نصيبت نشه كه مثل دوست من بخواي اعتقاد پيدا كني ،‌ولي بدون براي خواهر زنعموي خودمم اتفاق افتاده ،‌و اينكه جن توهم نيست به اعصاب مصاب هم ربطي نداره متاسفانه.:rolleyessmileyanim:
 

fahime_mirzaei

New member
معذرت ميخوام ببخشيد ببخشيداينو ميگم ولي چرا من اين خاطره هارو باور ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

reza.n

New member
معذرت ميخوام ببخشيد ببخشيداينو ميگم ولي چرا من اين خاطره هارو باور ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جن توو قران هم اومده.ببخشید اینو میگم.ولی دلیل اینکه باور ندارید رو دیگه در خودتون جستجو کنید!!!!!!!!!!!!!
 

fahime_mirzaei

New member
ناراحت نشي ازحرفم.بخدا دوس ندارم اينجوري فگ گنم .ولي چه گنم ديكه نظرم عوض نمشه .
 

mikhak s

New member
معذرت ميخوام ببخشيد ببخشيداينو ميگم ولي چرا من اين خاطره هارو باور ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب مشكلي نيست چون برات اتفاق نيوفتاده يا نديدي بهش اعتقاد نداري.:smilies: ولي همونطور كه رضا هم گفت توي قرآن هم اومده پس جن وجود داره. :smiliess (3):
 

reza.n

New member
ناراحت نشي ازحرفم.بخدا دوس ندارم اينجوري فگ گنم .ولي چه گنم ديكه نظرم عوض نمشه .

خب موردی نداره به جن یا قران عقیده نداشته باشی ولی جمله ی اولتون که به مشکل اعصاب ربطش دادین توهین امیزه.لطفا تکرار نشه جانم.نظرت رو بگو فقط.:rose:
 

pariya

New member
واقن وحشتناکه!!!!!
من همونجا سکته میکنم میمیرم تو حموم!!!
البته امکان نداره بدون من برن مسافرت!
 

foroozan

New member
بله کیه که بخواد وجود جن رو که درقران هم براش سوره ای امده روانکارکنه!
وجود جن واقعیت داره.اونام مثل ماآدما دارن زندگی میکنن.غذا میخورن،ازدواج میکنن،،زادوولد میکنن،میمیرن.....
داستان زعفرجنی رو هم که میدونید.رییس جنیان بوده وتوروز عروسیش میبینه مهموناش(جنای دوروبرش)دارن ریزریز گریه میکنن ازشون میپرسه علت گریه چیه واونام میگن امروز امام حسین(ع)ویارانش دارن بایزیدیان میجنگن ولی سپاه یزید زیاده وسپاه حسین(ع)کم زعفر هم بی درنگ باسپاهی عظیم از جنیان میره به صحرای کربلا وبه امام حسین(ع)میگه جانم به قربانت اگه اجازه دهید فورا سپاه یزید را ازپادراوریم.اما امام (ع)میفرمایند نه چون انصاف نیست وقتی آنها شمارا نمیبینندشماباانها بجنگین واین دوراز عدل وانصاف است.


وکلی داستان واقعی وروایت از این مخلوقات وجود داره.
 

sakar

New member
ارکان مسلمان بودن
1: ایمان به خدا
2:ایمان به پیامبران
3:ایمان به کتابهایشان
3:ایمان به ملایکه
4:ایمان به روز قیامت
5:ایمان به غیب
6:ایمان به قدر و به خیر و شر بودن ان
ینی کسی که مسلمانه باید به این موارد ایمان داشته باشه
حالا بحث ترسیدن و مراتب ایمان جداست
اصل قضیه رو باید قبول کنیم بعد مسلمانیم
دوروبرمون پر جن،ملایکه و ارواح ادمای خوب و بد هست
اینکه مانمیبینیمشون مشکل ماست نه عدم وجود اونا همینه که شاعر میگه به چشم سر مبین به چشم سرّ ببین

 
آخرین ویرایش:
بالا