جایی رو جز اینجا پیدا نکردم!!

MOHAMMAD.R

New member

حالا لو بدم اسفند چه خبره ها؟؟؟؟؟؟؟
حدیث خانم یادتون باشه اگه ما نبودیم شما از بعضیا شیرینی بگیری.....
 

MOHAMMAD.R

New member

عادت به تک خوری ندارم ولی بزار ایشالا به موقش همه رو سوپرایز کن.
 

varia

Well-known member
میگم قبلاً یه تاپیک زدیم به نام حرفهای نگفته یکمشو اونجا گفتم

ولی یکم هم اینجا میگم: کم اوردممممممممممممممممم واسه دکترا خیلی کم خوندم رزومه آماده ندارممممممممممممم زبانم صفررررررررررر توی یه شهر بی امکانات نه کار مورد علاقه ام نه دوست و همپایی دارم
و ...

:j58r36j3gcr4suxymup:sdasdasd::mad_majidonline::sad:
باشه حدیث خوب بخون تا نمره کتبیت بالا باشه، زبان هم مگه تو mhce نمرت شده 46، اگه کتبیت هم بالا باشه قبول میکنن! Cvهم خوب پایان نامه که داری،مقاله هم که باید داشته باشی،یکی چندتا کنگره هم بهتر بود میرفتی!
 

Artmis.a

New member
باشه حدیث خوب بخون تا نمره کتبیت بالا باشه، زبان هم مگه تو mhce نمرت شده 46، اگه کتبیت هم بالا باشه قبول میکنن! Cvهم خوب پایان نامه که داری،مقاله هم که باید داشته باشی،یکی چندتا کنگره هم بهتر بود میرفتی!

نه نمره mhce ندارم مقاله هامم هنوز آماده نیست:sad:
 

Martian

New member
نباید اصلا نا امید شد دوست عزیز بزار برات یه داستانو تعریف کنم شاید زیاد به این مبحث ربط نداشته باشه گوش کن




این مردو میشناسی؟
توماس ادیسونه همه میشناسنش همونی که لامپ رو اختراع کرد و یش از 1000 اختراع رو تو دنیا به اسم خودش ثبت کرده ایشون بعد این که لامپ رو اختراع کردن و به نولید تجاری رسوندنش یه شرکت بزرگ تولید لامپ زد و بافروش این لامپها یه بیزینس بزرگ راه انداخت طوری که ثروت زیادی بدست آورد تا این که با این ثروتشون یه آزمایشگاه مجهز زدن یه شب از آتش نشانی به پسرش خبر دادن که آزمایشگاه بابات داره تو آتیش میسوره پسره گفت برار به بابام نگم شاید سکته قلبی بگیره رفت پیش آزمایشگاه باباش دید داره تو آتیش میسوزه یهو یه صحنه عجی رو دید دید که باباش از دور روی یه صندلی نشسته و داره آتیشو نگاه میکنه یه لحظه باباش روشو برگردوند پسرشو دید و صداش زد خیلی با هیجان گفت بیا پسرم این آتیشو نگاه کن ببین چه رنگها قشنگی توشه فک کنم گوگرد و فسفره که داره میسوزه و این رنگهارو ایجاد میکنه کاش مادرتم اینجا بود این صحنه رو میدید چون چنین صحنه های قشنگی خیلی نادرن پسره جا خورد و خیلی تعجب به ادیسون گفت بابا کل ثروتو دارای و تلاشت داره میسوزه اونوقت تو داری از رنگ آتیش حرف میزنی ادیسون خیلی با خون سردی گفت پسرم دیگه از دست ما کاری بر نمیاد باید تو این لحظه این منظره زیبا رو از دست ندهیم یه سال از اون ماجرا گذشت ادیسون اون آزمایشگاه رو از نو ساخت و گرامافون رو اختراع کرد.
هدفم از این نوشته این بود که ادیسون این اراده رو داشت واسه همین ادیسون بود و الا ادیسون نمیشد پس شما هم خواهشا نا امید نباشید.
 

bacillus.bs

New member
اسفند چه خبرههههههههه؟مردم از فضولي
57119_oregonian_gaah.gif
 

Taraa

Well-known member
قراره جناب علی آقای گلچین تشریف ببرن خواستگاری.... هوووووووووووووووو .... علی آقا شرمنده ها .... آخه دیگه منو نتونستی تهدید کنی منم دیدم بچه ها انگار خیلی معذبن گفتم ... :4d564ad6:
 

antenyus

Active member
ببین گلچین جان کییییکت با خودم یه سر برو تایپیک تولدت مبارک..... هر کیکی ک دوس داشتی رو انتخاب کن خودم برات می پزمش............
 

خزر

New member
مبارکااااااااااااااااا باشه . اقا گلچین

منم به نوبه خودم تبریک میگم

:bunnyearsmiley::bunnyearsmiley:
 
بالا