dr.bahar1986
New member
حال نداشتم عکس رو پیدا کنم و ببینم
و اما
حدس: هبه نرس
دلیل: تقلب نموندم از بغل دستی
و اما
حدس: هبه نرس
دلیل: تقلب نموندم از بغل دستی
![]()
![]()
1- hosna69
2- hebe.nurse
3- sepideeee
4- ZOT
5- AWWA
6- marlik
خاطره:
آقا احسان هرگونه دخل و تصرف در خاطرات من ممنوع. پیگرد قانونی خواهد داشت حواست باشه ها هههه
من بچه بودم کارای خطرناک زیاد کردم . یبار هیشکی خونه نبود منم که کلید نداشتم به تقلید از داداشم از رو در رفتم بالا از اونور مث خیار له شدمو هیچ وقت یادم نمیره خخخخ . اذیت میکردم یادمه دوچرخه شونو که خیلی از خودم بزرگتر بود برمیداشتم به بدبختی یاد میگرفتم و دیگه نوبتی به خودشون نمیدادم هههه
فوتبال و تیله بازی و دوشاخه بازی مورد علاقم بود.از عروسک بیزار بودم .ولی یبار تو آمادگی معلممون به هرکی که ی روز ساکت و آروم می نشست فرداش جایزه میداد. منم یبار هوس کردم جایزه بگیرم. آغا ی پفک بزرگ خریدم رفتم اونروز فقط نشستم رو صندلیو مظلومانه پفک میخوردم خخخ. معلممون که خیلی هیجان زده شده بود فرداش با ی جایزه بزرگ اومد که همه دهنشون باز مونده بود خخخ حالا چی بود؟ ی عروسک پشمالوی بزرگ:/ اولش خیلی حرص خوردم ولی بعد این تنها عروسک بچگیم شد که خیلی دوسش داشتم.
تو مدرسه انشا بنویس خوبی بودم(کلا ذوق ادبیم خوب بود نمیدونم چرا سر از تجربی در آوردم:/ ) یبار معلممون ی موضوع داد تحت عنوان"شهر شکلات ها".مسابقه گذاشت که هرکی بهترین انشارو بنویسه اونو تو برد مدرسه میذاره. که تزیینشم با گروهی از دیگه بود که بهترین مقوارو میساخت. منم که عاشق همچین موضوعایی بودم رویایی ترین و قشنگ ترین انشای عمرمو نوشتمو بردم. اما روز کلاس، یکی از دوستام زنگ تفریح گریه میکرد که انشا ننوشته و اینبار اگه خانوم مامانشو بخواد حتما مامانش تنبیهش میکنه.طفلی انشاش خوب نبود و ایندفه هم همه باید میخوندن. نمیدونم چی شد گفتم عب نداره من که 20 زیاد دارم بیا انشای منو بخون.اونم خوشال پرید بغلم کرد. وقتی انشامو خوند خودشم باورش نمیشد که خودش نوشته باشه خخخخ گرچه اونروز معلمم ازم خیلی دلخور شد که انشا نداشتم ولی وقتی ذوق دوستمو دیدم که اسمش رفت رو برد قشنگ سالن و مامانش بهش جایزه داده بود، منم خوشال بودم. هیچ وقت این خاطره رو یادم نمیره! همچین ادمی بودم من)
آقا احسان خیلی طولانی شدن اره؟