shimidoost
New member
سلام.بذارید از اول براتون تعریف کنم.من از بچگی عاشق پزشکی بودم و از پنج سالگی خودم رو پزشک تصور میکردم. سالها از پی هم گذشتن و زمان انتخاب رشته ی دبیرستان رسید و من
در دفتر یادداشت روزانه ام نوشتم:یک گام دیگر به رویای همیشگی ام نزدیک شدم... اما بدون روزهای سختی در پیش داری...روزهای شیرین شاگرد اولی و ... رو نتیجه ی بد کنکور به
تلخی بدل کرد:5000منطقه 1.تصمیم من واضح بود:یک سال دیگه...خیلی درس خوندم ...خیلی هنوزم که هنوزه برادرای بزرگترم(که اونهامهندسی شیمی دانشگاه صنعتی و
داروسازی دانشگاه اصفهان میخوندن)میگن تو خیلی درس میخوندی ...(فقط خودم میخوندم .مثل برادرام هیچ کلاسی هم نرفتم فقط دو تا کنکور جامع آخری آزمایشی سنجش رو شرکت
کردم)توی آخرین کنکور آزمایشیم رتبم شد:2224.خیلی خوشحال بودم برادرم گفت حالا بهتره روی نقاط ضعفت کار کنی...اما دوباره"کامم از تلخی غم چون زهر گشت"اتفاق وحشتناک
نزدیک کنکور باعث شد اعصابم خیلی بهم ریزه و متاسفانه کنکورمو خراب کنم:4300منطقه1.(خودم شنیدم مسبب اون اتفاق ناگوار پشت تلفن به همسرش گفت میخواستم نذارم درس بخونه.)
اعضای خانوادم مجابم کردن انتخاب رشته کنم و موندن توی خونه فایده نداره و این قسمت توئه و تو لیاقت پزشک شدنو نداری و الا خدا بهت میدادو... .انتخاب رشته کردم اما امید داشتم با
زدن پیراپزشکی ها و علوم پایه چیزی قبول نمیشم اما...شیمی محض صنعتی قبول شدم.شیمی رو دوست نداشتمو با کلی ناراحتی و گریه و زاری ثبت نام کردم و چند روز دیگه ترم نهم رو
شروع میکنم... . تو این مدت چهار سال خیلی سعی کردم به شیمی علاقه داشته باشم(مثل نام کاربریم) اما فایده نداشت...چند بار خواستم انصراف بدم اما خونوادم مخالفت کردن و فایده نداشت...وقتی از آزمون لیسانس به پزشکی مطلع شدم خیلی سعی
کردم معدلمو بالا ببرم اما فایده نداشت(الان معدلم چهاردهه)...تا یک ماهه پیش از سر ناچاری فکر میکردم ارشد وزارت بهداشت شرکت میکنم برای دارویی.اما واقعا نمیتونم پزشکی رو از یاد
ببرم.من واقعا این رشته رو دوست دارم...منو راهنمایی کنین چی کار کنم.نه پول و شرایط خارج رفتنو دارم،نه پول آزاد خوندن،نه شرایط لیسانس به پزشکی رو ...یعنی هیچ راهی
نیست؟...یادمه دیپلم که گرفته بودم یه نفر برام تفال به دیوان حافظ زد که آیا من این رشته رو قبول میشم؟فرمود:صبر کن حافظ به سختی روز و شب/عاقبت روزی بیابی کام را.
در دفتر یادداشت روزانه ام نوشتم:یک گام دیگر به رویای همیشگی ام نزدیک شدم... اما بدون روزهای سختی در پیش داری...روزهای شیرین شاگرد اولی و ... رو نتیجه ی بد کنکور به
تلخی بدل کرد:5000منطقه 1.تصمیم من واضح بود:یک سال دیگه...خیلی درس خوندم ...خیلی هنوزم که هنوزه برادرای بزرگترم(که اونهامهندسی شیمی دانشگاه صنعتی و
داروسازی دانشگاه اصفهان میخوندن)میگن تو خیلی درس میخوندی ...(فقط خودم میخوندم .مثل برادرام هیچ کلاسی هم نرفتم فقط دو تا کنکور جامع آخری آزمایشی سنجش رو شرکت
کردم)توی آخرین کنکور آزمایشیم رتبم شد:2224.خیلی خوشحال بودم برادرم گفت حالا بهتره روی نقاط ضعفت کار کنی...اما دوباره"کامم از تلخی غم چون زهر گشت"اتفاق وحشتناک
نزدیک کنکور باعث شد اعصابم خیلی بهم ریزه و متاسفانه کنکورمو خراب کنم:4300منطقه1.(خودم شنیدم مسبب اون اتفاق ناگوار پشت تلفن به همسرش گفت میخواستم نذارم درس بخونه.)
اعضای خانوادم مجابم کردن انتخاب رشته کنم و موندن توی خونه فایده نداره و این قسمت توئه و تو لیاقت پزشک شدنو نداری و الا خدا بهت میدادو... .انتخاب رشته کردم اما امید داشتم با
زدن پیراپزشکی ها و علوم پایه چیزی قبول نمیشم اما...شیمی محض صنعتی قبول شدم.شیمی رو دوست نداشتمو با کلی ناراحتی و گریه و زاری ثبت نام کردم و چند روز دیگه ترم نهم رو
شروع میکنم... . تو این مدت چهار سال خیلی سعی کردم به شیمی علاقه داشته باشم(مثل نام کاربریم) اما فایده نداشت...چند بار خواستم انصراف بدم اما خونوادم مخالفت کردن و فایده نداشت...وقتی از آزمون لیسانس به پزشکی مطلع شدم خیلی سعی
کردم معدلمو بالا ببرم اما فایده نداشت(الان معدلم چهاردهه)...تا یک ماهه پیش از سر ناچاری فکر میکردم ارشد وزارت بهداشت شرکت میکنم برای دارویی.اما واقعا نمیتونم پزشکی رو از یاد
ببرم.من واقعا این رشته رو دوست دارم...منو راهنمایی کنین چی کار کنم.نه پول و شرایط خارج رفتنو دارم،نه پول آزاد خوندن،نه شرایط لیسانس به پزشکی رو ...یعنی هیچ راهی
نیست؟...یادمه دیپلم که گرفته بودم یه نفر برام تفال به دیوان حافظ زد که آیا من این رشته رو قبول میشم؟فرمود:صبر کن حافظ به سختی روز و شب/عاقبت روزی بیابی کام را.