یاد شهدا

bahramian0935

New member
عراقیها با تانک از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند، طوری که هیچ اثری از شهدا نماند. بعدها جنازه ها به سختی شناسایی شدند. حسین را از قرآنی که در کنارش بود شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی(ره) ، آیت الله خامنه ای، آیت الله جوادی آملی و آیت الله موسوی جزایری.
شادی روح شهید سید محمد حسین علم الهدی صلوات {اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم}
 

bahramian0935

New member
عملیات رمضان آغاز شده بود ، توی گرمای جنوب
یه جایی به اسم کوشک .
بالای دژ عراقی ها که رسید ، محاصره اش کردن .
از یه گردان نیرو ، چند نفری بیشتر نمانده بود .
نشست پشت سنگری بتنی ، تا تیر داشت شلیک کرد .
بعدش نارنجکی کشید و پاشد که پرتابش کند ،
اما گلوله ای نشست وسط پیشانیش و افتاد به سجده . . .
اپیزود ِ دوم :
شب ها کمین می کردیم بیاریمش ؛ نمی شد .
افتاده بود زیر سنگر دشمن ، شب بیستم ، عراقی ها
منطقه را آب انداختند .
جسد حبیب را آب برد ، کجا ؟ نمیدانیم !
همین قدر می دانیم که حبیب تشنه شهید شد .
اولین فرمانده گردان مسلم ، از لشگر 27 محمد رسول الله
سردار شهید " حبیب الله مظاهری "
 

bahramian0935

New member
بارها تو رادیــوی عــراق اسمــش را با غیظ می آوردند و کلــی ناســزا میگفتند .
برای ســرش هم جایــزه گذاشته بودند .
تــوی یکی از عملیات ها چهار پنج تا شهید و زخمی از گــردان عبدالله
افتــادند دست دشــمن .
شــب نشستیم پای رادیــو عراق ، همان اول اخبــار ، گوینده با آب و تاب
گفــت : تیپ عبدالله به فرمانــدهی بروســلی تار و مار شد . تا این را
شنیدیم دو تایی زدیم زیر خنــده
دنبال وراجیــشان از کشتن بروسلی گفتند و دروغــهای شاخ دار دیگه.
سپس برونسی قیافه جدی گرفت و گفت :
«یک گلــوله روش نوشته برونسی فقـط اون گلوله میاد میخوره به
پیشانی زنــدگی من ، هیچ گلــوله دیگه ای نمیاد . مطمئن مطمئنم.»
سردار شهید عبد الحسین برونسی

- - - Updated - - -

یه روز یه ترک، یه اصفهانی، یه قزوینی، یه لر و چندتا از بچه های این آب و خاک؛ همشون ایستادن تا دشمن به دین و ناموس و خاکمون چپ نگاه نکنه...
ترکه، باکری بود؛ اصفهانیه، همت بود؛ قزوینیه، بابایی بود؛ لره، بروجردی بود.
.
همه ی دنیا دارن ما رو مسخره میکنن ولی ما داریم خودمون رو مسخره میکنیم!
برای تک تک استان ها جوک درست میکنیم، برای هم میخوانیم و میخندیم...
ولی جلوی ضرر رو از هر جایی که بگیری فایدس !
بیایم بین خود و خدای خودمون عهد ببندیم که دیگه هیچ قومیتی رو مسخره نمیکنیم .
موافقاش یا علی بگین ببینیم چن تاییم ؟

- - - Updated - - -

جانبـــاز فــرهــاد صـــابر معـــروف بـه حـــاج‌محســن صـــابر،
جــانبــاز 70 درصــد قطــع نخـــاعی بعـــد از تحمـــل 30 ســـال
مجـــروحیت ســـرانجام به‌سوی یاران شهیدش پر کشید.
* * * * *
وی کــه در ســال 1362 بر اثــر انفجـــار تلــه‌های انفجــاری
نیروهــای ضــدانـقلاب و جــریــان کومــلــه پــای راست خــود را
از دست داده بود، در جریان عمل در یک بیمارستان صحرایی
در معــرض تزریــق خــون‌های آلــوده وارد شــده بــه کشــور
در سال‌های جنگ تحمیلی قرار گرفت.
بعد از آن در جریان حضور در جبهه‌های جنگ در خرداد سال 1367
در منطقه شلمچه در عملیات بیت‌المقدس7 از ناحیه نخاع مجروح شد.
تا اینکه چندی پیش به‌دلیل مشکلات جسمانی به کما رفت.
این جانباز جنگ تحمیلی که چند هفته پیش برای پیوند کبد
عازم شهر شیراز شده بود بعد از اعلام نظر کمیسیون پزشکی
موفق به انجام این پیوند نشد. آنزیم‌های سرطانی کبد مانع انجام
هرگونه پیوند درباره او شده بود.
نهایتن به‌دلیل از کار افتادگی کبد، مغز جانباز صابر از جمعه‌ شب
هفته گذشته به‌دلیل ورود سموم خون دچار آسیب شد که در شامگاه
17 فروردین به یاران شهیدش پیوست.
 

شفق بانو

New member
به یاد شهید دکتر سید محمد علی حکیم /یادشان گرامی باد
از شهیدان دیار خودم بگم /
وصيت نامه پاسدار شهيد محمدعلي حكيم
بسم ا… الرحمن الرحيم
رب زدني علما و عملاً و ايماناً و الحقني باالصالحين اللهم ابقني خيرالبقاء وافني خيرالفناء علي مولا اوليائك و عدا و اعدائك
در مسلخ عشـق جز نكو را نكشنـد
روبه صفتان زشت خو را نكشند
گر عاشق صادقي ز كشتن مهراس
مردار بود هر آنكه او را نشكند
تاريخ انسان هميشه صحنه مبارزه حق با باطل بوده و اين سنت الهي است كه حق هميشه پيروز مي‌گردد حال باطل بهر شكلي كه مي‌خواهد دربيابد مهم نيست. پس اگر ادعاي حقانيت داريم هيچگونه بيمي به خود راه ندهيم كه «نصرمن الله و فتح قريب» ولي اين سخن را از زبان بلكه از عمق دل يك برادر بپذيريد كه حق در هر زمان ميزاني دارد و ميزان آن در اين زمان اولي الامر زمان، حضرت امام خميني روحي له الفدا مي‌باشد. پس هر چه بيشتر دستورات اين پيرمردي كه در شجاعت و جسارت و نيز رنج كشيدن چون علي و در پاكي چون محمد (ص) و در صبر و پايداري و بزرگواري چون ايوب است به جان و دل پذيرفته و عمل نمائيم (اللهم وفقنا طاعه اولي الامر زماننا) بعنوان وصيت نامه چه مي‌توانم بنويسم جز التماس دعا از كساني كه پيرو خط سرخ شهادت هستند كه خداوند مرا شهيد بميراند زيرا اگرچه يأس از رحمت، گناه بزرگي است، اينقدر گناه در زندگي ام كرده‌ام كه تنها راه بخشيده شدن گناهانم را فقط و فقط در شهادت في سبيل ا… مي‌بينم و آنقدر خود را در نزد خداوند خجل و روسياه مي‌دانم كه در روز جزا جز بصورت يك شهيد بهيچ صورتي قادر به حضور در برابرش نيستم. پس از همه التماس دعا دارم. و شما اي پدر و مادر عزيزم سلام عليكم بما صبرتم اميدوارم كه اگر تاكنون از من راضي نبوده‌ايد اين بار خواهش مرا پذيرفته و از من راضي شويد و از خداوند براي من طلب آمرزش كنيد (زيرا خيلي گناهكارم). و خداوند دعاي پدر و مادر را در حق فرزند استجابت مي‌كند. و از شما خواهش مي‌كنم كه در عقيده خود هيچ تغييري ندهيد زيرا كه اين كار در نزد خداوند مجازات شديدي دارد. سلام مرا به خواهران و برادرانم برسانيد و به آنها بگوئيد كه ميدان را خالي نكنند. بار ديگر از شما تقاضاي رضايت مي‌كنم، از همه دوستان و برادراني كه آنها را آزار كرده‌ام نيز طلب بخشش و گذشت و نيز التماس دعا دارم. اگر بدهي به كسي دارم مادر و پدر عزيزم بپردازند. اگر طلبي نيز دارم به بدهكاران بخشيدم. كتابها و بقيه چيزهايم را به برادر عزيزم* امير علم بدهيد.
الهم احشر نامع النبين و الصدقين و الشهداء و الصالحين.
ضمناً دو ماه نماز و پانزده روز روزه بدهكارم.
خداحافظ- التماس دعا
هويزه- محمدعلي حكيم
 
آخرین ویرایش:

شفق بانو

New member
:: شهيد دکتر سید محمد علی حكيم

سلام دوستان خوبم

در این تاپیک بر آنیم که گوشه ای از شرح حال زندگی کوتاه اما پر برکت سردار سرتیپ پاسدار شهید دکتر سید محمدعلی حکیم را به رشته تحریر در آوریم.


ssmohamadalihakim.jpg
 

شفق بانو

New member
زندگينامه شهيد سيدمحمدعلي حكيم
دانشجوي رشته پزشكي

راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر. سخن از شهيدي است كه در ياري انقلاب سر از پا نمي‌شناخت. و به وجه ا… مي‌نگريست و دعا

هاي خالصانه‌اش همچون دعاي گوشه نشينان بلاگردان بود. شهيد سيدمحمدعلي حكيم در سال 1338 هجري شمسي در خانواده‌اي مذهبي در

اهواز متولد شد و در دامان اعتقاد به اسلام و روحانيت پرورش يافت. شهيد از هوش سرشاري برخوردار بود و در دوران دبستان و

دبيرستان از شاگردان ممتاز محسوب مي‌شد. در سالهاي اول و دوم دبيرستان بود كه وارد جريانات سياسي شد و بهمراه دوستانش

از جمله شهيد حسين علم الهدا به فعاليت بر عليه رژيم شاه پرداخت. ايشان در همان اوان با انجمن دانشوران ارتباط برقرار كرد.

بسياري از كسانيكه در آن انجمن فعاليت داشتند بعداً گروههاي اسلامي مانند گروه منصورون و موحدين را تشكيل دادند كه بطور

مسلحانه برعليه رژيم طاغوت به مبارزه برخاستند. شهيد حكيم قبل از انقلاب و در همان دوران دبيرستان بطور مرتب به مسجد

جزايري اهواز كه كانون مبارزه برعليه رژيم شاه بود رفت و شد داشت و در ارتباط نزديك با حضرت آيت ا… موسوي

جزايري فعاليت مي‌كرد شهيدمحمدعلي‌حكيم در مسجد جزايري با جوانان پرشور بسياري آشنا شد كه اكثر آنها بعداً

در جبهه هاي جنگ به فيض شهادت نائل آمدند. ايشان چندين بار از طرف ساواك مورد آزار و اذيت قرار گرفت اما با

وجود كمي سن اين اقدامات خللي در عزم راسخش بوجود نياورد.
 

شفق بانو

New member
شهيد محمدعلي حكيم در سال 1356 با معدل 5/18 ديپلم گرفت و در همان سال در رشته پزشكي دانشگاه اهواز قبول شد. ايشان

بعد از ورود به دانشگاه در كنار خواندن درس با دانشجويان مسلمان دانشگاه ارتباط برقرار نمود و در جريان اعتصابات و تظاهرات

و جريانات انقلاب شهر اهواز نقش بسزائي داشت. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي برهبري امام خميني با سپاه پاسداران همكاري

داشت و بسياري از شبها را نگهباني مي‌داد و در سركوب نيروهاي ضدانقلاب شركت فعال داشت. ايشان بعلاوه در انجمن

اسلامي دانشجويان دانشگاه اهواز عضويت‌داشت‌وبانيروهاي چپ‌ومنافق دانشگاه سرسازش‌نداشت.

شهيدمحمدعلي حكيم ازعناصراصلي حزب‌جمهوري‌اسلامي‌اهواز بود و هميشه در خط روحانيت حركت ميكرد.

ايشان ملي گراها و بني صدر را براي انقلاب مضر قلمداد مي‌كرد. انقلاب فرهنگي در دانشگاه خواسته قلبي او بود

و در جريان انقلاب فرهنگي دانشگاه اهواز نقش داشت.
 

bahramian0935

New member
واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن.
داوطلب زیاد بود ...
قرعه انداختند.
افتاد بنام یه جوون.
همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد!
گفت: " چیکار دارید! بنامش افتاده دیگه! "
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوون .
جوون بلافاصله خودش رو به صورت انداخت رو سیم خاردار.
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون.
همه رفتن الا پیرمرد.
گفتند: " بیا! "
گفت " نه! شما برید! من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش!
مادرش منتظره! "
 

شفق بانو

New member
بعد از انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاهها به فعاليت در نهادهاي مختلف انقلاب بخصوص سپاه ادامه داد. با شروع جنگ تحميلي به

مراه دوستانش به جنگ با نيروهاي بعث عراق در كنار دروازه هاي شهر اهواز پرداخت و در عملياتهاي چريكي شركت مي‌نمود.

شهيد سيد محمدعلي حكيم بهمراه دوستش شهيد حسين علم الهدا در عمليات هويزه شركت مي‌كند كه توسط نيروهاي بعثي محاصره

و در تاريخ 17/10/59 به درجه رفيع شهادت نائل مي‌آيد. ويژگي بارز شهيد سيدمحمدعلي حكيم كه در سراسر زندگيش بچشم

مي‌خورد فعاليت و حركت مخلصانه و بدون وقفه در راه خدا و اسلام و امام بود كه تا زمان شهادت لحظه‌اي از اين جنب و جوش

باز نايستاد. آيت‌ا… موسوي جزايري امام جمعه اهواز راجع به محمدعلي حكيم خاطره‌اي را اينگونه تعريف نمودند: «

3-2 روز قبل از انجام عمليات هويزه در سال 59 بود كه شهيد محمدعلي حكيم آمدند پيش بنده و تا پاسي از نيمه

شب هم ماند و دائم طلب حلاليت مي‌نمود به او گفتم چرا اين حرف ها را مي‌زنيد خداوند شما را براي اسلام

حفظ كند ولي او دائم اصرار داشت و مي‌خواست وداع نمايد من هم بناچار با او وداع كردم و چند روز بعد از عمليات

كه ايشان به اتفاق 70 نفر ديگر مفقودالاثر و در واقع شهيد شدند شنيدم كه شهيد حكيم در آن شبي كه پيش من

آمده قبل و بعد از آن هم پيش دوستان ديگر خود رفته و حلاليت طلبيده و وداع نموده است، شايد به

او الهام شده بود كه شهيد مي‌شود.» او عاشق اسلام و امام بود بطوريكه بسيار بدش مي‌آمد شخصي

نام مبارك ايشان را بدون لفظ امام بكار برد. نسبت به استفاده از اموال بيت المال بسيار حساس بود و ماهها

بدون اينكه هيچگونه چشمداشتي داشته باشد در سپاه و ساير نهادها فعاليت مي‌كرد. هرگاه قولي مي‌داد عمل

مي‌كرد و هرگز حتي به شوخي دروغ نمي‌گفت ايشان به نماز اول وقت كه به جماعت خوانده شود اهميت

زياد مي‌داد. براي نماز جمعه ارزش ويژه قائل بود و نماز صبح را اول وقت مي‌خواند و بعد از خواندن

نماز، ادعيه و اذكار بسيار از جمله دعاي عهد را مي‌خواند و در عمل به احكام رساله بسيار سختگير بود. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
 

شفق بانو

New member
شب‌هاي‌ هويزه‌

هر سپيده‌ مي‌وزد بر خاطرم‌ مثل‌ نسيم‌

ياد شب‌هاي‌ هويزه‌، ياد ياران‌ قديم‌

ياد آن‌ مردي‌ كه‌ هرشب‌ با خضوعي‌ كم‌‌نظير

حرف‌ مي‌زد با خدا مانند موساي‌ كليم‌

مثل‌ چشمه‌ پاك‌ بود آن‌ مرد، آن‌ مرد بزرگ‌

مثل‌ بسم‌ الله دور از شرّ شيطان‌ رجيم‌

مثل‌ تندر مي‌رسيد از چار سوي‌ آسمان‌

سيّدي‌ از نسل‌ توفان‌، مردي‌ از نسل‌ حكيم‌

خاطرات‌ ما ورق‌ مي‌خورد وقتي‌ با شتاب‌

تير مي‌باريد آن‌ شب‌، تير، تير مستقيم‌

سال‌ها بگذشته‌ امّا باز از سمت‌ افق‌

گرد‌بادي‌ مي‌وزد از «حاء» و «كاف‌» و «ياء» و «ميم‌»

(شاعر :عبدالرحیم سعیدی راد
 

شفق بانو

New member
وصيت نامه پاسدار شهيد محمدعلي حكيم
بسم ا… الرحمن الرحيم

رب زدني علما و عملاً و ايماناً و الحقني باالصالحين اللهم ابقني خيرالبقاء وافني خيرالفناء علي مولا اوليائك و عدا و اعدائك
در مسلخ عشـق جز نكو را نكشنـد
روبه صفتان زشت خو را نكشند
گر عاشق صادقي ز كشتن مهراس
مردار بود هر آنكه او را نشكند
تاريخ انسان هميشه صحنه مبارزه حق با باطل بوده و اين سنت الهي است كه حق هميشه پيروز مي‌گردد حال باطل بهر شكلي كه مي‌خواهد دربيابد مهم نيست. پس اگر ادعاي حقانيت داريم هيچگونه بيمي به خود راه ندهيم كه «نصرمن الله و فتح قريب» ولي اين سخن را از زبان بلكه از عمق دل يك برادر بپذيريد كه حق در هر زمان ميزاني دارد و ميزان آن در اين زمان اولي الامر زمان، حضرت امام خميني روحي له الفدا مي‌باشد. پس هر چه بيشتر دستورات اين پيرمردي كه در شجاعت و جسارت و نيز رنج كشيدن چون علي و در پاكي چون محمد (ص) و در صبر و پايداري و بزرگواري چون ايوب است به جان و دل پذيرفته و عمل نمائيم (اللهم وفقنا طاعه اولي الامر زماننا) بعنوان وصيت نامه چه مي‌توانم بنويسم جز التماس دعا از كساني كه پيرو خط سرخ شهادت هستند كه خداوند مرا شهيد بميراند زيرا اگرچه يأس از رحمت، گناه بزرگي است، اينقدر گناه در زندگي ام كرده‌ام كه تنها راه بخشيده شدن گناهانم را فقط و فقط در شهادت في سبيل ا… مي‌بينم و آنقدر خود را در نزد خداوند خجل و روسياه مي‌دانم كه در روز جزا جز بصورت يك شهيد بهيچ صورتي قادر به حضور در برابرش نيستم. پس از همه التماس دعا دارم. و شما اي پدر و مادر عزيزم سلام عليكم بما صبرتم اميدوارم كه اگر تاكنون از من راضي نبوده‌ايد اين بار خواهش مرا پذيرفته و از من راضي شويد و از خداوند براي من طلب آمرزش كنيد (زيرا خيلي گناهكارم). و خداوند دعاي پدر و مادر را در حق فرزند استجابت مي‌كند. و از شما خواهش مي‌كنم كه در عقيده خود هيچ تغييري ندهيد زيرا كه اين كار در نزد خداوند مجازات شديدي دارد. سلام مرا به خواهران و برادرانم برسانيد و به آنها بگوئيد كه ميدان را خالي نكنند. بار ديگر از شما تقاضاي رضايت مي‌كنم، از همه دوستان و برادراني كه آنها را آزار كرده‌ام نيز طلب بخشش و گذشت و نيز التماس دعا دارم. اگر بدهي به كسي دارم مادر و پدر عزيزم بپردازند. اگر طلبي نيز دارم به بدهكاران بخشيدم. كتابها و بقيه چيزهايم را به برادر عزيزم* امير علم بدهيد.
الهم احشر نامع النبين و الصدقين و الشهداء و الصالحين.
ضمناً دو ماه نماز و پانزده روز روزه بدهكارم.
خداحافظ- التماس دعا
هويزه- محمدعلي حكيم
 
آخرین ویرایش:

شفق بانو

New member
سرداران شهید سعید جهانی

گوشه ای از دست نوشته شهید سعید جهانی

آنکه از کودکی نام سعید بر من گذاشت,عشق و سعادت بر دلم بنیان نهاد

از کودکی پاک بودن را دوست داشتم,از دروغ و ظلم و جفا عار داشتم

من زاده مادری پاک طینتم,از پدر صداقت را ارث داشتم

من جوانی را سخت دیده ام.با جوانان در تیر و ترکش بوده ام

بیابان گردی و شب زنده داری و گرسنگی و تشنگی,عاشق مرگ و جراحت

ایثار را من ملاک بوده ام

من بار ها زخمی دیده ام

من سالها زخم داشته ام

من شاهد مرگ دوستان بوده ام

من مرگ و بودن را قاضی بوده ام

من با ایثار دوستان زنده ام

من زشتی را از یاد برده ام

من شیخ های وعاظ دیده ام

زاهدان بی عمل را بسیار دیده ام

کاسبان دوزخ فروش و فردوس نما را دیده ام

من جوانان بی ریا را دوست بوده ام

ما عاملان بی حرف و حدیث بودیم

عارفان راز و نیاز وصل بودیم

ما بارها بر مرگ خندیدیم

خود را پس از مرگ جاوید دیدیم

من مرگ را رفاقتی دیرینه ام...

شادی روح شهدا صلوات:rose:
 

شفق بانو

New member
59213718170480774072.jpg


سرداران شهیدسیدحسین علم الهدی وشهیدسیدمحمدعلی حکیم وشهیدسیدجلال موسوی
 

شفق بانو

New member
كربلا سكوت را بشكن!
salam.gif
20070103_1901683342_karbala.jpg

كربلا سكوت را بشكن و با ما سخن بگو، بگو كه با تو و حسينت چه كردند؟
هويزه تو هم بگو كه صحنه هاي عاشورا دوباره در تو تكرار شد. كربلا اگر آن روز يزيديان بر بدن هاي شهدا اسب نتاخته بودند امروز ديگر صداميان

چطور جرأت مي كردند در كربلاي هويزه بر بدن هاي مطهر علم الهدي و ياران با وفايش تانك روانه كنند. هويزه هم حتماً صداي شكستن استخوان ها

از شدت بغض و كينه صداميان در زير تانك ها را شنيده است. كربلا تا به كي مهر سكوت بر لب خواهي داشت، سخن بگو. از لحظاتي بگو كه حضرت

زينب در گودال قتلگاه به دنبال پيكـر مطهـــر، بي ســر و تكه تكـــه برادرش مي گشت و آنقدر پيكر مطهر آقا زخم خورده بود كه حتي خواهر هم برادر

را نمي شناخت و وقتي به مقابل پيكر برادر رسيد فرمود: انت اخي؟ انت حسيني؟
و معراج شهدا هم شاهد بود زماني را كه پيكر بي جان، استخوان هاي شكسته شده و تن بي سر برادرم را ديدم من هم گفتم: آيا تو برادر مني؟

آيا تو برادر مني؟ كربلا؛ بدن برادر من 13 سال در زير آفتاب و باد و باران مانده بود و دور از ذهن نبود كه برادرم را نشناسم، اما كربلا،

تو بگو آخر چند ساعت بيشتر از شهادت مولايمان آقا ابا عبدالله نگذشته بود تو بگو مگر با بدن آقايمان چه كرده بودند كه حتي خانم زينب (س) هم برادرشان را نشناختند؟
كربلا اگر تو در شب عاشورا شاهد گريه ها، راز و نيازها و شاهد عشق بازي با محبوب عاشوراييان بودي، دو كوهه هم شهادت مي دهد،

بر زمزمه ها و فريادهاي الهي العفو، الهي العفو بچه ها در دل شب و شهادت مي دهد كه عاشوراييان ايران در دل شب ها با دست خود قبر

مي كندند و شهادت مي دهد كه از شدت گريه گاهي از هوش مي رفتند.
كربلا باشد تو سكوت كردي و تا آخر هم سكوت خواهي كرد. كربلا، شلمچه، دوكوهه، فكه، طلاييه و ... همه تان سكوت كنيد اما ...

من سكوت نخواهم كرد به همه خواهم گفت: شهدا چگونه بودند و چگونه رفتند.
به همه خواهم گفت: ما مسئوليتي بس سنگين داريم، اگر شهداي كربلا نداي هل من ناصر حسين و شهداي ايران نداي هل من ناصرخميني

را لبيك گفتند.
به همه خواهم گفت: اسلام با خون حسين زنده شد و با پيام آوري و صبر خانم زينب (س) تا حال زنده مانده است.
مواظب باشيم آبروي شهيدان را حفظ كنيم. مواظب باشيم شرمندشان نشويم...
 

شفق بانو

New member
روز عید قربان که آقا آمده بودند در مسجد دانشگاه بالای سر پیکر شهیدان حادثه فالکون، سردار سلیمانی از ایشان یک انگشتر گرفت و یک عبای آقا را و به آقا گفت: آن انگشترتان را بدهید که خیلی باهاش نماز خوانده اید. وقتی خواستیم بابا را خاک کنیم، سردار سلیمانی رفت داخل قبر. عبای آقا را پهن کرد. مقداری تربت کربلا آورده بود. آن را روی عبا پخش کرد. بعدش بابا را گذاشتند داخل قبر و آن انگشتر آقا را هم گذاشتند زیر زبان بابا. من و سعید هم بالای سر قبر ایستاده بودیم. آنجا هم سعید خیلی بی تابی می کرد. رفت پایین توی قبر و به زور از بابا جدایش کردیم. عبا را دور بابا پیچیدند و ... تمام شد!
به ما اجازه ندادند بالا سر قبر بمانیم و ببینیم که دارند خاک می ریزند روی بابا.
از زبان فرزند شهید
کتاب احمد (خاطرات شهید احمد کاظمی) |
 

bahramian0935

New member
در روز تبادل پیکر شهدا یکی از شهدایی که عراقی ها کشف کرده بودند،هویتش معلوم نبود
سردار باقر زاده پرسید:از کجا می گویید این شهید ایرانی است؟
پاسخ عراقی ها حال مان را جا آورد.
ژنرال بعثی گفت همراه این شهید پارچه قرمز رنگی بود که روی آن نوشته بود"یاحسین شهید" ازاین پارچه مشخص شد که ایرانی است.
آری
حتی دشمن هم ما؛ را با عشقمان به حسین(ع)می شناسد
نثار روح پاک همه شهدا صلوات
اللهم صلی علی محمد وال محمد وعجل الفرجهم
 

bahramian0935

New member
نماز حافظ رزمندگان
تازه قامت بسته بودیم برای نماز که صدایی آمد.
بعد از چند لحظه یه چیز محکم افتاد روی سنگر و گرد و خاک ریخت روی سر بچه ها.
خونسرد و آرام نماز را تمام کردیم، بعد یکی یکی از سنگر آمدیم بیرون.
راکت بزرگی افتاده بود روی سنگر ولی عمل نکرده بود.
آخرین نفر که آمد بیرون و از سنگر دور شد، چند لحظه بعد سنگر رفت هوا . . .
♥•٠ عاشوراییان ٠•♥
 

bahramian0935

New member
یه روز که خانواده ی اش خونه نبودن ، پسرش رو با خودش آورده بود سر
کار
اسم پسرش محمد مهدی بود
حاج احمد از صبح که اومد رفت توی جلسه و محمد مهدی رو پیش من
گذاشت
برا جلسه موز خریده بودیم
بعد از جلسه یه مقدار موز اضافه اومد
دیدم محمد مهدی از صبح هیچی نخورده
واسه همین یه موز بهش دادم
همون لحظه حاج احمد کارم داشت و منو صدا کرد
وارد اتاق حاجی که شدم ، محمد مهدی هم پشت سرم داخل شد
حاج احمد تا موز رو دست پسرش دید ، چهره اش بر افروخته شد
تا حالا اینقدر عصبانی ندیده بودمش
با صدای بلند گفت: کی به شما گفته به پسر من موز بدین؟
گفتم : حاجی! این بچه از صبح تا الان هیچی نخورده
یه موز که بیشتر بهش ندادیم ، تازه اونم از سهم خودم بوده
نذاشت حرفم تموم بشه
دست کرد جیبش ، یه مقدار پول بهم داد و گفت:
همین الان میری یه کیلو موز میخری ، میذاری جای این یه موزی که
پسرم خورده ...
خاطره ای از زندگی سردار شهید حاج احمد کاظمی
راوی: محمد حسن سالمی
 
بالا