یادش به خیر بچگی ها

najma

New member
اولين روز مدرسه يادمه خواهر بزرگم باهام اومد سركلاس نشست معلم به خواهرم گفت اخرين باري باشه كه ميايي مدرسه پسرا پاشو برو.
اون روز معلم اينقد كتكم زد



الهی ی ی ی ی ...
چه معلم بداخلاقی ..... معمولا معلم های کلاس اول بهتر بودن !
 

waria

New member
الهی ی ی ی ی ...
چه معلم بداخلاقی ..... معمولا معلم های کلاس اول بهتر بودن !
معلم کلاس اول ماهم خیلی مهربون نبود...یادمه روزای اول وقتی بهش گفتم چپ دستم و باید سرمیز بشینم(چون همون طور که میدونید اون موقع ها نیمکت داشتیم)یه جوری منو نگاه میکرد انگار گناه کردم.بچه هام که بماند،اخه اونموقع ها همه دوست داشتن سر بشینن..از همون موقع کلا از مدرسه زده شدم:dadad4:
 

shahram25

New member
كجاش مهربون بابا از همون روز اول حالمو گرفتم تا الانم از معلما ميترسم
 

najma

New member
منم روز اول مامانم بهم یاد داده بود برم بشینم میز اول !! ولی مثل اینکه مامان همه بهشون یاد داده بودن .
چون یه دختره وقتی من موفق شدم میز اول بشینم اومد و یه بسته خیلی گنده شوکولات خارجی بهم نشون داد و گفت اگه پاشی و بزاری من بشینم اینو میدم به تو ....
منم اینکار و کردم ولی اون شوکولاته رو بهم نداد ...
هنوزم که هنوزه از اون دختره بدم میاد . خیلی بد جنس بود .
منم که شیکمو و ساده ه ه ه ....
 

najma

New member
منم از مدرسه خوشم نمیاد . توی دبستان ما خیلی بین بچه ها فرق میذاشتن ....
و البته راهنمایی و دبیرستان هم .
 

shahram25

New member
بچها بنظرتون ما چرا بايد جزو نسل سوخته باشيم؟و ايا نسل بعد از ما از ما سوختتر نميشن!
 

najma

New member
بچها بنظرتون ما چرا بايد جزو نسل سوخته باشيم؟و ايا نسل بعد از ما از ما سوختتر نميشن!



درسته که سختی زیاد کشیدیم ولی عوضش برشته ی دو رو خاشخاشی شدیم !!
این بچه های الان بیچاره ها از ما سوخته ترن ! بازی ها و شادیای ما کجا مال اینا کجا . بچگی نکرده بزرگ میشن ...
 

mw.ashel

New member
ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند

ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه

دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم

توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم

آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند

آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند

و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم

شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم

اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم

ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی

ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام

ما چیپس نداشتیم که بخوریم

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم

ما ویدیو نداشتیم

ما ماهواره نداشتیم

ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است

ما خیلی قانع بودیم به خدا

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش a.b.c.d

زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند

حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم

موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم

جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند

ما خودمان خودمان را شناختیم

هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل

نسلی که عشق و حال هایشان را توی کاباره های لاله زار کرده بودند

و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند

و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند.
 

sakar

New member
اینم از هوش و زکاوت دخترای دهه شصتتتتتتت
تبلیغات شدیدمون برای دخترای هندی توی بازیامون
اینو با اهنگ بخونید :بالو بلندی دختر هندی(البته واقعا فلسفه ی این اهنگو نمیدونم ایا ادامه داره ؟نداره؟چی هستو نمیدونم این اهنگو میگفتیم باید میدویدیم میرفتیم رو یه بلندی)
و

قطار قطار را میره تا سره ایسگا میره برادرم زن میخاد یک زن هندی میخواد


یکی از موارد تحقیقاتیمون هم این بود که پس گردن همدیگرو نگا میکردیم و از روی عمقش حکم صادر میکردیم که طرف چقد دروغگوه

ابهام بچگیم:
موقع یاد گرفتن دوچرخه سواری تنها اموزش این بود :فقط دورو نگا کن جلو پاتو نگا نکن

 

sakar

New member
یه اموزش مهم ارتباطات بچگیمون این بود :
اگه با پسرا بازی کنی مامانت سوسک میشه
خدا میدونه که چقد استرس اینو داشتیم که چرا ؟ چچجوری؟ مگه پسرا چین اخه؟
 

fateme67

New member
الهی ی ی ی ی ...
چه معلم بداخلاقی ..... معمولا معلم های کلاس اول بهتر بودن !
معلم کلاس چهارم ما خیلی بد اخلاق بود.من نقاشیم خوب بود 1بار به من گفت 1دفتر رو پر نقاشی کن برام بیار منم چون بعضی وقتا حوصله نداشتم نقاشیمو خراب میکردم هرچی نقاشی خوب داشتم جم کردم گذاشتم تو پوشه براش بردم.سر کلاس کلی دعوام کرد که چرا دفتر نیاوردی و گذاشتیشون تو پوشه.بعدم پرتش کرد وسط کلاس.اون روز انقد خورد تو ذوقم که نتونستم خودمو نگهدارم زدم زیر گریه.اتفاق جالب این بود که وقتی کلاس تموم شد و معلم رف بچه ها ریختن وسط کلاس و نقاشیارو برا خودشون برداشتن منم داشتم گریه میکردم!!!
 

shahram25

New member
درسته که سختی زیاد کشیدیم ولی عوضش برشته ی دو رو خاشخاشی شدیم !!
این بچه های الان بیچاره ها از ما سوخته ترن ! بازی ها و شادیای ما کجا مال اینا کجا . بچگی نکرده بزرگ میشن ...
اره راست ميگين.اينا كه اصلا بچگي ندارن الان تو 8 يا 9 سالگي به بلوغ ميرسن و اولين كاري كه دنبالن دختر يا پسره بچه گي كجا بخوان بكنن
 

najma

New member
اینم از هوش و زکاوت دخترای دهه شصتتتتتتت
تبلیغات شدیدمون برای دخترای هندی توی بازیامون
اینو با اهنگ بخونید :بالو بلندی دختر هندی(البته واقعا فلسفه ی این اهنگو نمیدونم ایا ادامه داره ؟نداره؟چی هستو نمیدونم این اهنگو میگفتیم باید میدویدیم میرفتیم رو یه بلندی)
و

قطار قطار را میره تا سره ایسگا میره برادرم زن میخاد یک زن هندی میخواد


یکی از موارد تحقیقاتیمون هم این بود که پس گردن همدیگرو نگا میکردیم و از روی عمقش حکم صادر میکردیم که طرف چقد دروغگوه

ابهام بچگیم:
موقع یاد گرفتن دوچرخه سواری تنها اموزش این بود :فقط دورو نگا کن جلو پاتو نگا نکن





این شعره نیمه ژاپنی رو کی میخونده ؟؟ این شعرو میخوندیم و دستامون رو به طور ریتمیک میزدیم به دستای طرف مقابلمون :
تاتی میو ساکی چی
ویلیلا ویلیام ماکیچی
آملو
چالالئو
بشادی
کوچیچئو
فیش ....
مثل تام و جری کریسمس مری بود ولی دقیقا نمیدونم زبونش کجاییه ....
دخترا این بازیو داشتن !



راستی فلسفه تبلیغ برای دخترای هندی میدونی چیه ؟؟ اونموقع ها یادمه مد بود مردم میگفتن زنای هندی خیلی خوشگلن .... من دو تا پسر خاله داشتم اون موقع جوون بودن و عشق این بانوان هندی .... احتمالا این شعرا رو عشق هندی ها ساخته بودن به خورد ما داده بودن که تیشه به ریشمون بزنن !!!!
129fs370785.gif

نه که اونموقع ایننترنت نبود و عکسای بیفور میکاپ در نیومده بود ...:whistle:
 
آخرین ویرایش:

jupiter_sps

New member
این شعره نیمه ژاپنی رو کی میخونده ؟؟ این شعرو میخوندیم و دستامون رو به طور ریتمیک میزدیم به دستای طرف مقابلمون :
تاتی میو ساکی چی
ویلیلا ویلیام ماکیچی
آملو
چالالئو
بشادی
کوچیچئو
فیش ....
مثل تام و جری کریسمس مری بود ولی دقیقا نمیدونم زبونش کجاییه ....
دخترا این بازیو داشتن !



راستی فلسفه تبلیغ برای دخترای هندی میدونی چیه ؟؟ اونموقع ها یادمه مد بود مردم میگفتن زنای هندی خیلی خوشگلن .... من دو تا پسر خاله داشتم اون موقع جوون بودن و عشق این بانوان هندی .... احتمالا این شعرا رو عشق هندی ها ساخته بودن به خورد ما داده بودن که تیشه به ریشمون بزنن !!!!
129fs370785.gif

نه که اونموقع ایننترنت نبود و عکسای بیفور میکاپ در نیومده بود ...:whistle:

ما می خوندیم! اما محتوای شعر مقداری متفاوت بود! املو... تتلئو--:ad54ad:
 

مهدیس

New member
بچه ها یه وسیله بازی که شبیه ماشین حساب مهندسی بود که باید باهاش تانکا رو میزدیم ( فکر کنم بازی هواپیما هم داشت) اسمشو یادم نمیاد
کمک!!
 
بالا